هفتان
پينکفلويديش
نيک آهنگ
مجيد زهری
روز برمی آید
پرگلک
آی تی آيران
دلتنگستان
جواد منتظری
عقايد يک احسان
سرزمين رويايی
آشپزباشی
فرمها و معناها
خط قرمز
فرنگوپوليس
ديوونه
آزادی شما شبحی بيش نيست
کلاغ سياه
دات
بيلی و من
لندنی
من، خودم و احسان
دلتنگی های یک کرم دندون
فانوس
از بالای ديوار
کارگاه
کامپيوتر و ارتباطات
خوابگرد
امشاسپندان
روزنامه نگار نو
دنتيست
مرمرو
ارزيابی شتابزده
یادداشت های تنهایی
کوزه خانوم
سولوژن
سودارو
Shots Daily
تنها چند واژه
گل خونه
Alice in Wonderland
بهنود ديگر
خسرو نقيبي
سايه
سرزمين آفتاب
زن ايرانی
آق بهمن
با شما نيستم
سایه آبی
زيتون
زن - نوشت
قصه های عامه پسند
رستگاری در ساعت 8:20
سوسک نامه
دخترم آيسان
ليلای ليلی
درياروندگان
My Reticence
خواب زمستانی
کاکتوس تيلا
سی و پنج درجه
سیبیل طلا
ايزدبانو
صورتک
امير مهدی حقيقت
روی جاده نمناک
زنانه ها
يک قطره
سينا تابش
بابونه
حسين درخشان
از پشت يک سوم
غلاف تمام فلزی
آزاده عصاران
زندگی در قطب
شهروند نصف جهانی
لگوماهی
يادداشت های سهيلا
گلناز
هنوز
جوانه
فراز و مامان نيلو
يک پنجره
پويا
چاپ اول
عباس معروفی
هزار حرف نگفته
بر ما چه گذشت
تفتستان
دی داد
الپر
صفا در لس آنجلس
نارنج
سيبستان
کاپيتان هادوک
فروغ
وبلاگ حسن سربخشيان
پژمان
آسيه امينی
گوشزد
نازخاتون
اتاق خودش
شبح
ياشار ياغيش
مريم گلی
اژدهای خفته
عبدالقادر بلوچ
دخترم - غزل
آلوچه خانوم
اکبر سردوزامی
رويای نيمه کاره
وحيد پوراستاد
روزنگار تورنتو
هوشنگ گلمکانی
سلمان
شرح
آدم و حوا
سپينود
شبنم فکر
Acetaminophen
هپلی
من و مانی
علی قديمی
تافته جدا بافته
زهرا
قاصدک*
اميد معماريان
فوتوبلاگ آرش عاشوری
عصيان
خودمونی
شرقی
افسون فسرده
عاليجناب ايکس
خبرچين
كتابلاگ
مرد مرده
Eyes Wide Shot
غربتستان
خورشيدخانوم
منيرو
آوای زمين
نياز
پريشان بلاگ
ميزگرد يکنفره
امير قويدل
آدم نصفه نيمه
پاگرد
کتابدار
گيله مرد
Persian Girl
عاليجناب منتقد
خرمگس
مرتضی نگاهی
غريب آشنا
نويسنده آماتور
نوشی و جوجه هاش
چرا نگاه نکردم؟
نقطه ته خط
ميان برهای سی ثانيه ای
ساناز
مامان و بابای ژينا
وب نامه
بی بی گل
اشکها و ترسها
فتوبلاگ هودر
ناتور
Comic-Strip
جن تئاتر شهر
اين يک زن است
...شب بود، ماه پشت ابر بود
وب نوشت
خيابان شماره ۱۱
سارا درويش
زن آبی
کوروش عليانی
آيدا
آزادی برای ايران
No War on Iran!
Iranians for Peace
سينما و چند چيز ديگر
قصه گوی شب
شهری پشت درياها
!شوهر سابقم
شمال از شمال غربی
خاک غريب
عليداد
حسين درخشان
من يک زنم
دامون مقصودی
ايگناسيو
وبلاگ عکاسی دات کام
!پيام چرندياتی
ما مهره نيستيم
چگونه زن شدم
سينا مطلبی
سکتور صفر
عمق
سرگردون
ترزا
آذر و آئينه اش
نازبانو
فولکس
ليلی فرهاد پور
شفق
ماراساد
شادی صدر
پوست انداختن
سرو
بانوی شرقی
آزاده چيکه
اخترک ب-612 کجاست؟
زندگی دوگانه اينانا
سيب زمينی
اژدهای شکلاتی
چخوف منو نديدی؟
خاطرات مشبک
شهرزاد
بلاگ نيوز
جمعه، مهر ۰۸، ۱۳۸۴
چهارشنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۸۴
جمعه، مرداد ۰۲، ۱۳۸۳
جمعه، تیر ۰۵، ۱۳۸۳
قصه شرک 2 برای حميد رضا:
اول فيلم يه خلاصه ای از شرک يک به صورت قصه تعريف می شه.
بعدش شرک و فيونا از ماه عسل برگشتن و دارن لاو می ترکونن، می خوان اسم فاميل بازی کنن که خره هی مزاحمشون می شه. بعد پيک مياد خبر می ده که مامان بابای فيونا ازشون دعوت کردن که برن پيششون. اونا (مامان بابای فيونا) تو کشوری به اسم Far, Far Away زندگی می کنن. شرک دلش نمی خواد بره، می گه من OGRE هستم، مامان بابات خوششون نمياد از من. خونه زندگی رو هم که نمی شه ول کرد. ولی فيونا اصرار می کنه بريم که blessing مامان بابامو بگيريم. بعد ملت (اون موش کورها و پينوکيو و اون عروسک کيکی muffin و بقيه برو بچ ميان خونشون که مثلا اون مدت که نيستن از خونشون مواظبت کنن.) خلاصه اونا هم شال و کلاه می کنن و سوار يه کالسکه می شن و روزهای طولانی تو راهن. پاييز می شه، زمستون می شه، بهار می شه، اينا همش تو راهن و اون خره هم هی ور می زنه. راستی، اول فيلم که هی خره مزاحمشون می شه شرک می گه چرا نمی ری پيش اژدها خانوم، خره هم می گه با هم به هم زديم، زيادی moody بود! خلاصه بعد از قرنی می رسن به اون شهره. خيلی شيک و پيکه همه چی، ملت هم منتظر اينا هستن، همه دور کالسکه اشون جمع می شن، حالا هيچکس هم اون توو رو نمی بينه. بعد اينا می رسن دم قصر و بيرون ميان از کالسکه و همه شوکه می شن. مامان باباهه هم شوکه می شن ولی هيچی نمی گن. مامانه ظاهرا با ماجرا بيشتر کنار اومده. باباهه رو راضی می کنه بياد باهاشون شام بخوره. شرک آداب و رسوم غذا خوردن رو بلد نيست و مثلا با دست غذا می خوره و از اين جور حرفا. بعد با باباهه دعواش می شه و غذاها رو پرت می کنن هوا و خلاصه شرک و فيونا می رن تو اتاقشون و شرک می گه ديدی گفتم نبايد می اومديم و فيونا می گه حالا تو کوتاه بيا. فيونا که خوابيده شرک می ره سراغ دفتر خاطرات بچه گی های فيونا و می بينه که فيونا نوشته که مامان باباش غروب که می شده تو اتاقش زندانی می کردن و بعدا هم يهويی تو يه برجی زندانيش می کنن تا prince charming بياد بوسش کنه و هميشه قيافه اش مثل آدم باشه. آخرای دفتر همه صفحه ها نوشته شده prince charming. شرک حالش خيلی بد می شه. بعد يهو سر و کله يه زنه پيدا می شه که Fairy Godmother هستش. مثلا يه جور فرشته مهربون پيره. شروع می کنه يه سری چيزای عجيب و غريب که بيشتر وسايل خونه از قبيل کتابخونه و کمد و اينجور چيزاش نشونشون می ده و می گه می گه هر چی بخواين بهتون می دم و کارت ويزيتش رو بهشون می ده که روش نوشته شرکت happily live ever after. بعد می ذاره می ره. شرک حالش گرفته است کماکان. اين Fairy Godmother با پسرش نشسته داره حرص می خوره. در واقع، پسرش که همون prince charming هستش قرار بوده شوهر فيونا شه که حکومت رو در دست بگيره و حالا ازدواج فيونا با شرک همه معادلات رو به هم زده. خلاصه زنيکه پا می شه مياد سراغ باباهه و تهديدش می کنه که بايد کلک شرک رو بکنه که پسرش با فيونا عروسی کنه، وگرنه دهن باباهه رو سرويس می کنه. باباهه هم که ظاهران کارش يه جايی گير اين زنيکه هست با ناراحتی پا می شه يه لباسی مثل شنل کلاه دار تنش می کنه و به صورت ناشناس می ره تو يه کافه ای که بارتندرش يه مرد زن نماست. اون بهش می گه تنها کسی که می تونه از پس اين کار بربياد يه نفره و آدرسشو بهش می ده. باباهه می ره سراغ اون يه نفر، اتاق تاريکه و آدم فقط دو تا چشم براق سبز خشن می بينه. محيط خيلی ترسناکه ولی يارو قبول می کنه که شرک رو بکشه. باباهه صبح پيغام می ده به شرک که من می خوام باهات آشتی کنم و رفيق شيم. برای همين پاشو بريم شکار با هم. بهش آدرس می ده يه جايی تو جنگل منتظر باباهه باشه. فيونا هنوزخوابه و شرک با خره می ره. وسط راه احساس می کنن راهو گم کردن و شرک حالش می گيره که اين يه بار هم داره با گم کردن راه فرصت از دست دادن رفاقت با بابای فيونا رو از دست می ده. بعد وسط راه بهشون حمله می شه. يعنی در واقع يه گربه وحشيه که هی چنگ ميندازه به جون شرک و شرک دهنش سرويس می شه ولی خودشو خلاص می کنه و ما می بينيم که اون موجود خفنی که قرار بوده شرک رو بکش در واقع يه گربه وحشيه که تا پاهای شرک هم نمی رسه. البته دايلوگ های اين گربه هه رو آنتونيو بانداراس می گه و شخصيتش هم مثلا اسپانيوليه تو فيلم. با يه کلاه کج مشکی. خلاصه گربه هه به جای اينکه شرک رو بکشه باهاش رفيق می شه و می شه سرباز وفادار شرک چون شرک نمی کشتش! حالا اين خره هم اين وسط کلی حسودی می کنه هی به شرک می گه اين عوضيه ولش کن. خيلی باحاله يه جاش شرک گربه هه رو گذاشته روی شونه هاش و با هم پچ پچ می کنن و بر می گردن هی خره رو نگاه می کنن و غش غش می خندن. خلاصه خره می خواد از حسودی بترکه. بعد اينا پا می شن می رن همون کافه هه که عرق بخورن. عرق گربه هه شيره! بعد شرک می شنوه که تو اتاق بغلی همون Fairy Godmother و باباهه دارن با هم حرف می زنن و زنيکه به باباهه می گه که اين معجون رو بريز تو غذای فيونا، اولين نفری که ماچش کنه فيونا عاشقش می شه. بعد ما پسر منو به جای شرک جا می زنيم و می گيم که طلسمش شيکسته و اين شرکه که آدم شده. شرک شکش می بره. کارت ويزيت زنه رو هم که داره. پا می شه با خره و گربه هه می ره سراغ دم و دستگاه زنيکه که ببينه جريان چيه. منشی راشون نمی ده می گه خانوم وقت ندارن. شرک هم می گه من بازرس اتحاديه کارگری هستم و می خوام يواشکی برم به وضعيت کارگرا که ظاهرا هيچ خوب نيست رسيدگی کنم و منشی هم خر می شه می گه پس برو. قرار می شه محض احتياط هم يواشکی باشه ماجرا. می رن می بينن زنيکه يه کارخونه داره که توش انواع و اقسام معجونها توليد می شه و کارگرا هم خيلی وضعيت بدی دارن. نوی معجونا معجون happily live ever after رو پيدا می کنن که اگه بخورنش ارتقا پيدا می کنن و معشوق آدم هم ارتقا پيدا می کنه، منتها بايد تا قبل از ساعت 12 شب همو ببوسن که اثرش دائمی بشه. قايمش می کنن و می خوان از اونجا برن که زنيکه می فهمه هستن. خلاصه اينا هم در می رن و بعد معجون رو می خورن. البته گربه هه حاضر نمی شه بخوره. يه قطره از معجونه می ريزه روی يه قارچ، قارچه تبديل به يه گل خوشگل می شه ولی اونا نمی بينن. بعد شرک تبديل به يه آدم هيکلی می شه، خره هم به يه اسب تبديل می شه! ولی خوب شرک لباس نداره، می رن مثل راهزنا به يه کالسکه اشرافی حمله می کنن و طرف رو لختش می کنن و شرک لباسای يارو رو می پوشه. صبح فيونا پا می شه می بينه شرک نيست و خودش هم تبديل به آدم شده. باباهه زورش می کنه چايی بخوره. نو چايی همون دواهه هست که باعث می شه عاشق اولين کسی شه که ماچش کنه. Prince charming مياد سراغش می گه من شرکم. فيونا می گه پس چرا صدات عوض شده. خلاصه شک داره. شرک و اسبه و گربه هه ميان برن سراغ فيونا، سربازای fairy godmother می گيرنشون و تو سياهچال برعکس آويزونشون می کنه. اون موش ها و پينوکيو و اون آدم کيکه هم از اون طرف نگران اينا شدن و راه افتادن اومدن شهر اينا. می فهمن اينا زندانين ميان نجاتشون بدن. شرک اينا زير زمين زندانين. خيلی هم عميقه اون سياهچال و ارتفاعش زياده. موشه مياد بره چون چشاش نمی بينه اشتباهی ميوفته. پينوکيو رو می فرستن. بعد بايد دماغش دراز شه که برسه به شرک. بهش می گن دروغ بگو. می گه نمی دونم چه دروغی بگم. میگن خوب مثلا بگو شورت زنونه پوشيدی. می گه شورت زنونه پوشيدم. ولی دماغش دراز نمی شه! يعنی اينکه پوشيده! بعد می گه نه من به خدا نپوشيدم! بعد دماغش دراز می شه و خلاصه نجات می ده شرک اينا رو از اونجا. حالا تمام اين مدت هم آهنگ mission impossible هستش. اينا هم عين فيلم ماموريت غير ممکن از طناب رو به پايين آويزونن که شرک اينا رو نجات بدن. خيلی با مزه بود اين تيکه اش. خلاصه آزاد می شن ا زتو کارخونه زنه می خوان در برن و اين وسط گند می زنن به همه چی و همه معجونا می ريزه و مثلا همه کارگرا تبديل به پرنده می شن ولی به هر حال در می رن از اونجا. ولی برای اينکه بتونن کاری کنن احتياج به کمک دارن. عروسک کيکيه می گه بايد بريم پيش muffin man. می رن پيشش می گن به افتخار مهمونی شاه سفارش يه عروسک کيکی خيلی گنده می خوان بدن. عروسک کيکيه اندازه يه غوله. اونو بر می دارن می رن که دروازه قصر رو بشکونه. سربازا شير می ريزن روش و اونم چون جنسش از کيکه دستاش نرم می شه کنده می شه. ولی يه خورده در دروازه رو باز کرده و شرک می تونه بره تو و بقيه هم ميری تو. از اون طرف تو قصر يه مهمونی بزرگ هست. فيونا دلش نمی خواد بره. به زور می برنش مهمونی ولی فيونا نمی ذاره پرنس ماچش کنه. Fairy Godmother می بينه اوضاع خيطه شروع می کنه آواز خوندن و صحنه می شه عين اين شوهايی که ارکستر و پيانو هست و زنيکه هم يه لباس سکسی پوشيده و آواز می خونه. (آهنگ ريکی مارتين هم هست!) خلاصه اينا سر می رسن درست وقتی که prince charming به زورمی خواد فيونا رو ماچ کنه. شرک فيونا رو صدا می کنه و فيونا می فهمه که اونی که باهاش می رقصه شرک نيست. Fairy godmotherمياد يه چيزی پرت می کنه طرف شرک، ولی باباهه می پره جلوی شرک که در واقع سپر بلاش شه، اون اشعه ای که فرستاده می خوره به باباهه و باباهه رو تبديل به قورباغه می کنه، اما انعکاس پيدا می کنه به طرف خود fairy godmother و دود می شه می ره هوا. ساعت نزديک دوازدهه. شرک مياد فيونا رو ماچ کنه که اثر دواشون دائمی شه و هردوتاشون آدم بمونن، ولی فيونا نمی ذاره تا ساعت 12 شه و اينا دوباره تبديل به Ogre می شن و بعد شرک رو ماچ می کنه. باباهه هم تبديل به غورباغه شده و می فهميم که علت اينکه باباهه کارش گير بوده پيش Fairy Godmother اين بوده که اونم طلسم داشته و Fairy Godmother بهش دوا داده بوده و طلسمش از بين رفته بوده. خلاصه باباهه خيلی ناراحت می شه، ولی مامانه بغلش می کنه و می گه عيب نداره، من همينجوری هم دوست دارم و شرک و فيونا هم همو بغل می کنن ماچ می کنن و همه مردم هم هورا می کشن و همه چی به خير و خوشی تموم می شه.
اول فيلم يه خلاصه ای از شرک يک به صورت قصه تعريف می شه.
بعدش شرک و فيونا از ماه عسل برگشتن و دارن لاو می ترکونن، می خوان اسم فاميل بازی کنن که خره هی مزاحمشون می شه. بعد پيک مياد خبر می ده که مامان بابای فيونا ازشون دعوت کردن که برن پيششون. اونا (مامان بابای فيونا) تو کشوری به اسم Far, Far Away زندگی می کنن. شرک دلش نمی خواد بره، می گه من OGRE هستم، مامان بابات خوششون نمياد از من. خونه زندگی رو هم که نمی شه ول کرد. ولی فيونا اصرار می کنه بريم که blessing مامان بابامو بگيريم. بعد ملت (اون موش کورها و پينوکيو و اون عروسک کيکی muffin و بقيه برو بچ ميان خونشون که مثلا اون مدت که نيستن از خونشون مواظبت کنن.) خلاصه اونا هم شال و کلاه می کنن و سوار يه کالسکه می شن و روزهای طولانی تو راهن. پاييز می شه، زمستون می شه، بهار می شه، اينا همش تو راهن و اون خره هم هی ور می زنه. راستی، اول فيلم که هی خره مزاحمشون می شه شرک می گه چرا نمی ری پيش اژدها خانوم، خره هم می گه با هم به هم زديم، زيادی moody بود! خلاصه بعد از قرنی می رسن به اون شهره. خيلی شيک و پيکه همه چی، ملت هم منتظر اينا هستن، همه دور کالسکه اشون جمع می شن، حالا هيچکس هم اون توو رو نمی بينه. بعد اينا می رسن دم قصر و بيرون ميان از کالسکه و همه شوکه می شن. مامان باباهه هم شوکه می شن ولی هيچی نمی گن. مامانه ظاهرا با ماجرا بيشتر کنار اومده. باباهه رو راضی می کنه بياد باهاشون شام بخوره. شرک آداب و رسوم غذا خوردن رو بلد نيست و مثلا با دست غذا می خوره و از اين جور حرفا. بعد با باباهه دعواش می شه و غذاها رو پرت می کنن هوا و خلاصه شرک و فيونا می رن تو اتاقشون و شرک می گه ديدی گفتم نبايد می اومديم و فيونا می گه حالا تو کوتاه بيا. فيونا که خوابيده شرک می ره سراغ دفتر خاطرات بچه گی های فيونا و می بينه که فيونا نوشته که مامان باباش غروب که می شده تو اتاقش زندانی می کردن و بعدا هم يهويی تو يه برجی زندانيش می کنن تا prince charming بياد بوسش کنه و هميشه قيافه اش مثل آدم باشه. آخرای دفتر همه صفحه ها نوشته شده prince charming. شرک حالش خيلی بد می شه. بعد يهو سر و کله يه زنه پيدا می شه که Fairy Godmother هستش. مثلا يه جور فرشته مهربون پيره. شروع می کنه يه سری چيزای عجيب و غريب که بيشتر وسايل خونه از قبيل کتابخونه و کمد و اينجور چيزاش نشونشون می ده و می گه می گه هر چی بخواين بهتون می دم و کارت ويزيتش رو بهشون می ده که روش نوشته شرکت happily live ever after. بعد می ذاره می ره. شرک حالش گرفته است کماکان. اين Fairy Godmother با پسرش نشسته داره حرص می خوره. در واقع، پسرش که همون prince charming هستش قرار بوده شوهر فيونا شه که حکومت رو در دست بگيره و حالا ازدواج فيونا با شرک همه معادلات رو به هم زده. خلاصه زنيکه پا می شه مياد سراغ باباهه و تهديدش می کنه که بايد کلک شرک رو بکنه که پسرش با فيونا عروسی کنه، وگرنه دهن باباهه رو سرويس می کنه. باباهه هم که ظاهران کارش يه جايی گير اين زنيکه هست با ناراحتی پا می شه يه لباسی مثل شنل کلاه دار تنش می کنه و به صورت ناشناس می ره تو يه کافه ای که بارتندرش يه مرد زن نماست. اون بهش می گه تنها کسی که می تونه از پس اين کار بربياد يه نفره و آدرسشو بهش می ده. باباهه می ره سراغ اون يه نفر، اتاق تاريکه و آدم فقط دو تا چشم براق سبز خشن می بينه. محيط خيلی ترسناکه ولی يارو قبول می کنه که شرک رو بکشه. باباهه صبح پيغام می ده به شرک که من می خوام باهات آشتی کنم و رفيق شيم. برای همين پاشو بريم شکار با هم. بهش آدرس می ده يه جايی تو جنگل منتظر باباهه باشه. فيونا هنوزخوابه و شرک با خره می ره. وسط راه احساس می کنن راهو گم کردن و شرک حالش می گيره که اين يه بار هم داره با گم کردن راه فرصت از دست دادن رفاقت با بابای فيونا رو از دست می ده. بعد وسط راه بهشون حمله می شه. يعنی در واقع يه گربه وحشيه که هی چنگ ميندازه به جون شرک و شرک دهنش سرويس می شه ولی خودشو خلاص می کنه و ما می بينيم که اون موجود خفنی که قرار بوده شرک رو بکش در واقع يه گربه وحشيه که تا پاهای شرک هم نمی رسه. البته دايلوگ های اين گربه هه رو آنتونيو بانداراس می گه و شخصيتش هم مثلا اسپانيوليه تو فيلم. با يه کلاه کج مشکی. خلاصه گربه هه به جای اينکه شرک رو بکشه باهاش رفيق می شه و می شه سرباز وفادار شرک چون شرک نمی کشتش! حالا اين خره هم اين وسط کلی حسودی می کنه هی به شرک می گه اين عوضيه ولش کن. خيلی باحاله يه جاش شرک گربه هه رو گذاشته روی شونه هاش و با هم پچ پچ می کنن و بر می گردن هی خره رو نگاه می کنن و غش غش می خندن. خلاصه خره می خواد از حسودی بترکه. بعد اينا پا می شن می رن همون کافه هه که عرق بخورن. عرق گربه هه شيره! بعد شرک می شنوه که تو اتاق بغلی همون Fairy Godmother و باباهه دارن با هم حرف می زنن و زنيکه به باباهه می گه که اين معجون رو بريز تو غذای فيونا، اولين نفری که ماچش کنه فيونا عاشقش می شه. بعد ما پسر منو به جای شرک جا می زنيم و می گيم که طلسمش شيکسته و اين شرکه که آدم شده. شرک شکش می بره. کارت ويزيت زنه رو هم که داره. پا می شه با خره و گربه هه می ره سراغ دم و دستگاه زنيکه که ببينه جريان چيه. منشی راشون نمی ده می گه خانوم وقت ندارن. شرک هم می گه من بازرس اتحاديه کارگری هستم و می خوام يواشکی برم به وضعيت کارگرا که ظاهرا هيچ خوب نيست رسيدگی کنم و منشی هم خر می شه می گه پس برو. قرار می شه محض احتياط هم يواشکی باشه ماجرا. می رن می بينن زنيکه يه کارخونه داره که توش انواع و اقسام معجونها توليد می شه و کارگرا هم خيلی وضعيت بدی دارن. نوی معجونا معجون happily live ever after رو پيدا می کنن که اگه بخورنش ارتقا پيدا می کنن و معشوق آدم هم ارتقا پيدا می کنه، منتها بايد تا قبل از ساعت 12 شب همو ببوسن که اثرش دائمی بشه. قايمش می کنن و می خوان از اونجا برن که زنيکه می فهمه هستن. خلاصه اينا هم در می رن و بعد معجون رو می خورن. البته گربه هه حاضر نمی شه بخوره. يه قطره از معجونه می ريزه روی يه قارچ، قارچه تبديل به يه گل خوشگل می شه ولی اونا نمی بينن. بعد شرک تبديل به يه آدم هيکلی می شه، خره هم به يه اسب تبديل می شه! ولی خوب شرک لباس نداره، می رن مثل راهزنا به يه کالسکه اشرافی حمله می کنن و طرف رو لختش می کنن و شرک لباسای يارو رو می پوشه. صبح فيونا پا می شه می بينه شرک نيست و خودش هم تبديل به آدم شده. باباهه زورش می کنه چايی بخوره. نو چايی همون دواهه هست که باعث می شه عاشق اولين کسی شه که ماچش کنه. Prince charming مياد سراغش می گه من شرکم. فيونا می گه پس چرا صدات عوض شده. خلاصه شک داره. شرک و اسبه و گربه هه ميان برن سراغ فيونا، سربازای fairy godmother می گيرنشون و تو سياهچال برعکس آويزونشون می کنه. اون موش ها و پينوکيو و اون آدم کيکه هم از اون طرف نگران اينا شدن و راه افتادن اومدن شهر اينا. می فهمن اينا زندانين ميان نجاتشون بدن. شرک اينا زير زمين زندانين. خيلی هم عميقه اون سياهچال و ارتفاعش زياده. موشه مياد بره چون چشاش نمی بينه اشتباهی ميوفته. پينوکيو رو می فرستن. بعد بايد دماغش دراز شه که برسه به شرک. بهش می گن دروغ بگو. می گه نمی دونم چه دروغی بگم. میگن خوب مثلا بگو شورت زنونه پوشيدی. می گه شورت زنونه پوشيدم. ولی دماغش دراز نمی شه! يعنی اينکه پوشيده! بعد می گه نه من به خدا نپوشيدم! بعد دماغش دراز می شه و خلاصه نجات می ده شرک اينا رو از اونجا. حالا تمام اين مدت هم آهنگ mission impossible هستش. اينا هم عين فيلم ماموريت غير ممکن از طناب رو به پايين آويزونن که شرک اينا رو نجات بدن. خيلی با مزه بود اين تيکه اش. خلاصه آزاد می شن ا زتو کارخونه زنه می خوان در برن و اين وسط گند می زنن به همه چی و همه معجونا می ريزه و مثلا همه کارگرا تبديل به پرنده می شن ولی به هر حال در می رن از اونجا. ولی برای اينکه بتونن کاری کنن احتياج به کمک دارن. عروسک کيکيه می گه بايد بريم پيش muffin man. می رن پيشش می گن به افتخار مهمونی شاه سفارش يه عروسک کيکی خيلی گنده می خوان بدن. عروسک کيکيه اندازه يه غوله. اونو بر می دارن می رن که دروازه قصر رو بشکونه. سربازا شير می ريزن روش و اونم چون جنسش از کيکه دستاش نرم می شه کنده می شه. ولی يه خورده در دروازه رو باز کرده و شرک می تونه بره تو و بقيه هم ميری تو. از اون طرف تو قصر يه مهمونی بزرگ هست. فيونا دلش نمی خواد بره. به زور می برنش مهمونی ولی فيونا نمی ذاره پرنس ماچش کنه. Fairy Godmother می بينه اوضاع خيطه شروع می کنه آواز خوندن و صحنه می شه عين اين شوهايی که ارکستر و پيانو هست و زنيکه هم يه لباس سکسی پوشيده و آواز می خونه. (آهنگ ريکی مارتين هم هست!) خلاصه اينا سر می رسن درست وقتی که prince charming به زورمی خواد فيونا رو ماچ کنه. شرک فيونا رو صدا می کنه و فيونا می فهمه که اونی که باهاش می رقصه شرک نيست. Fairy godmotherمياد يه چيزی پرت می کنه طرف شرک، ولی باباهه می پره جلوی شرک که در واقع سپر بلاش شه، اون اشعه ای که فرستاده می خوره به باباهه و باباهه رو تبديل به قورباغه می کنه، اما انعکاس پيدا می کنه به طرف خود fairy godmother و دود می شه می ره هوا. ساعت نزديک دوازدهه. شرک مياد فيونا رو ماچ کنه که اثر دواشون دائمی شه و هردوتاشون آدم بمونن، ولی فيونا نمی ذاره تا ساعت 12 شه و اينا دوباره تبديل به Ogre می شن و بعد شرک رو ماچ می کنه. باباهه هم تبديل به غورباغه شده و می فهميم که علت اينکه باباهه کارش گير بوده پيش Fairy Godmother اين بوده که اونم طلسم داشته و Fairy Godmother بهش دوا داده بوده و طلسمش از بين رفته بوده. خلاصه باباهه خيلی ناراحت می شه، ولی مامانه بغلش می کنه و می گه عيب نداره، من همينجوری هم دوست دارم و شرک و فيونا هم همو بغل می کنن ماچ می کنن و همه مردم هم هورا می کشن و همه چی به خير و خوشی تموم می شه.
جمعه، اسفند ۲۲، ۱۳۸۲
كد شناسايي قرارداد:
ITMT/SAIP/03
قرارداد سيستم سفارش داده شده ERP
مابين:
شركت سايپا
و
ITMT
تحويل داده ده از طرف:
شركت ITMT، جزيره قشم
تلفن:7635228986
فكس: 7635228974
تاريخ قرارداد:2003/11/25
فهرست مطالب:
1- تعاريف
2- معاني وازه هاي تخصصي
3- نقش ITMT
4- دامنه كار
5- تعهدات و مسئوليتهاي سايپا
6- تعهدات و مسئوليتهاي ITMT
7- نتايج و خروجي هاي قابل ارائه توسط ITMT
8- متد و روش كار پروژه
9- توسعه و فضاي توسعه
10- پيشنهادات سخت افزاري
11- فرضيات
12- زمانبندي تخميني قرارداد
13- نوسانات مشخصات قرارداد
14- سياستهاي كيفيت
15- نمودار سازماندهي پروژه
15-1- نقش ها و وظايف
16- معيار پذيرش
17- مديريت تغيير
18- بهاي پروژه و شرايط پرداخت
18-1- بهاي پروژه
18-2- شرايط پرداخت
18-3- مالياتها و عوارض دولتي
19- نگهداري و پشتيباني هاي پس از ضمانت
20- مستند سازي
21- حقوق زحمات فكري
22- عدم اشتغال
23- محرمانه بودن و فاش كردن اطلاعات
23-1- تعريف "اطلاعات محرمانه"
24- تعهدات ITMT
24-1-امنيت و محرمانه بودن
24-2- تعهدات
24-3- فورس ماژور
25- اتمام قرارداد
26- تمديد پروژه
27- رفع اختلافات
28- داوري
29- قوانين حاكم
30- اخطارها
31- اصلاحات
ضميمه A: قراداد فاش كردن موارد محرمانه
ضميمه B: جزئيات دامنه كار
ضميمه C:مدرك اساسنامه پروژه
ضميمه D: ابزاري كه براي پروژه سايپا مورد استفاده قرار مي گيرند
ضميمه E: روش كار پروژه
ضميمه F: مدل تجاري
ضميمه G: زمانبدي پيش بيني شده پروژه
به نام خدا
موافقتنامه قرارداد
اين موافقتنامه در تاريخ ........
مابين
شركت سهامي عام سايپا كه تحت نظارت جمهوري اسلامي ايران است و دفتر مركزي اش در ايران- تهران- كدپستي 14584، كيلومتر 15 جاده مخصوص كرج، صندوق پستي 13445/554 كه در اين قرارداد سايپا ناميده مي شود از يك سو(و يا موكل قانوني آن از يك سو)
و
شركت سهامي خاص TMT ايران با مسئوليت محدود كه تحت قوانين منطقه آزاد اقتصادي قشم است به آدرس جزيره قشم، مجتمع خليج فارس، بخش شمال شرقي، طبقه اول، شماره 68 و در سازمان ثبت شركتهاي جزيره قشم به ثبت رسيده است كه در اين قرار داد ITMT ناميده مي شود(و يا موكل قانوني آن) از سوي ديگر منعقد مي گردد
با توجه به اينكه
سايپا يكي از عمده ترين توليد كنندگان انواع مختلف وسايل نقليه در ايران است. كارخانه سايپا بسيار پيشرفته است و داراي سالن هاي بدنه، رنگ، خط مونتاژ خودرو، مخازن و بازرسي دريافت، منطقه تست جاده اي، منطقه فروش و بازرسي مي باشد.
كارخانه سايپا در حال حاظر از سرورهاي IBM و ساير امكانات قابل قبول براي راه اندازي برنامه هايش استفاده مي كند. اين برنامه ها به شيوه هاي مختلفي بدون هماهنگي با يكديگر عمل مي كنند. به منظور كارامد ساختن عملكرد آنها سايپا اقدام به انجام برنامه اي با اهداف وسيع نموده است تا سيستم "پيشرفته"ERP را نصب و راه اندازي نمايد.
سايپا ITMT را دعوت نموده است تا به بررسي سازمانمند سيستمها، برنامه ها و امكانات موجود بپردازد. ITMT با همكاري شركت "آشوك لي لاند" با مسئوليت محدود هندوستان بررسي هاي گسترده اي را آغاز نموده است و نيازمنديهاي سايپا را مورد تجزيه و تحليل قرار داده است. متعاقب بررسي هاي انجام گرفته، ITMT پيشنهادي مقرون به صرفه به سايپا ارائه كرده است. اين پيشنهاد، چشم اندازهاي ITMT، تعهدات، رويكرد مقرون به صرفه و سرمايه گذاري هاي لازم از سوي سايپا براي انجام اين فعاليتها را دربرمي گيرد. ITMT پيشنهاد داده است تا پروژه را در سه فاز زير به اجرا رساند:
سايپا پيشنهاد تاريخ فلان ITMT را مورد ارزيابي قرارداده است و اين پيشنهاد را در تاريخ بيسار پذيرفته است. اين قرارداد بر مبناي پيشنهاد مورد ذكر پذرفته شده مي باشد.
فاز 0 شامل تجزيه و تحليل نيازها و طرح كلان به شرح زيرمي باشد:
الف) در حين روند نياز سنجي سايپا و ترسيم فرايندهاي مختلفي كه درون سازمان مورد نياز است، ITMT مي تواند بر اساس تجربياتش در صنعت خودروسازي پيشنهاداتي براي بهبود كار ارائه دهد. ITMT همچنين مي تواند اصلاحات و تغييراتي كه به بهبود اين فرايند ها مي انجامد پيشنهاد دهد و و اين اصلاحات را در بخش نيازهاي تجاري و بخش سيستمها انجام دهد تا نرم افزاري كه بدين منظور تهيه مي كنند نيز در برگيرنده اين اصلاحات باشد.
ب) تجزيه و تحليل نيازها
ج) طرح كلان
زمان اختصاص يافته براي اين فاز هفت (7)ماه شمسي مي باشد.
فاز 1A شامل صورت برداري، صدور و رسيد ها، انبار، ورود بار، بازرسي، عمليات سفارش فروش ها، خريد، حسابهاي قابل پرداخت، حسابهاي قابل دريافت، دفتر كل و كيفيت نماينده فروش. زمان اختصاص يافته براي پذيرش و گسترش اين بخش شش (6) ماه شمسي مي باشد.
فاز1B شامل برنامه ريزي مواد، برنامه ريزي توليد، طراحي سالنها و امكانات. زمان در نظر گرفته شده براي اين بخش پنج (5) ماه شمسي مي باشد.
فاز 1C شامل بخش مالي، قيمت گذاري، ليست حقوق، و خدمات نگهداري كارخانه مي باشد. زمان در نظر گرفته شده براي طراحي و پذيرش اين بخش پنج (5) ماه شمسي مي باشد.
سايپا خدمات ترجمه فارسي براي تمام برنامه ها و گزارشهايي كه به ITMT ارائه مي شود را فراهم خواهد كرد و ITMT قابليت پشتيباني چند زبانه برنامه ها رادرسطح پايه برنامه ريزي نرم افزاري برنامه ها تضمين مي كند.
ITMT موافقت كرده است بر اساس آنچه كه تعريف و توافق شده است در مرحله راه اندازي موارد زير را عهده دار شود:
الف) راه اندازي برنامه نرم افزاري مورد نياز سايپا: ITMT برنامه نرم افزاري مورد نظر را در يكي از مكان هاي سايپا بدون هزينه مازاد راه اندازي خواهد كرد. سايپا موظف است فراهم آوردن كليه امكانات زيربنايي شبكه و امكانات سخت افزاري و نرم افزاري آن را تضمين كند.
ب) كار با اطلاعات واقعي در مكان سايپا: ITMT كاربرد كامل نرم افزار مورد نظر را به تيم سايپا در شهر بنگلور نشان خواهد داد. در صورتي كه تيم سايپا نرم افزار را مورد تاييد قرار دهد، ITMT نرم افزار آزمايش شده در بنگلور را نصب خواهد كرد و كاربرد نرم افزار را با زير مجموعه اي ازآزمايشها و اطلاعات واقعي تهيه شده در بنگلوركه به تاييد سايپا در تهران رسيده است نشان خواهد داد. سايپا اطلاعات واقعي را براي استفاده هاي بعدي (سوار)load خواهد كرد.
(C آموزش:ITMT آموزشهاي لازم را به تعداد معقولي از پرسنل سايپا ارائه خواهد كرد (2 نفر براي هر دوره /ماجول) تحت عنوان آموزش مدرسان (كاربران كليدي) براي تمام ماجولها در مدت 6 هفته. اين اموزش به زبان انگليسي خواهد بود و در محل سابپا برگزار خواهد شد. تمام تسهيلات لازم براي برگزاري اين دوره هاي اموزشي توسط سايپا فراهم خواهد شد.
پس از نياز سنجي ها، ITMT بايد برنامه پروژه اي با تمام جزئيات كه دربرگيرنده هر سه مرحله پروژه باشد تهيه كند. براساس آماده بودن و دردسترس بودن منابع و امكانات در سايپا مي توان مراحل پيشرفت هر سه فاز را با يكديگر هم تراز كرد.
در طول دوران مذاكرات بر سر قرارداد از تاريخ 24 آگوست 2003 به بعد، فازهاي پروژه براساس جزئيات دامنه كار تعريف شده اند.
ITMT اجراي فعاليتهاي عمده زير را به عنوان بخشي از پروژه پيشنهاد مي كند:
- تجزيه و تحليل و بررسي سيستمها
- طراحي،گسترش و آزمايش
- آموزش و توجيح كاربرها
- راه اندازي فاز 1A و طراحي و گسترش فاز هاي 1B و 1C هم تراز و متضمن يكديگر خواهند بود.
براساس اطلاعات فراهم آمده توسط سايپا، ITMT مراحل زير را براي اجراي فعاليتهاي اصلي مشخص شده در بالا پيشنهاد مي دهد.
مرحله اول: ان مرحله، مرحله آماده سازي ساختار پروژه است كه در آن برنامه مرحله دو با جزئياتش آماده مي شود و منابع و امكانات مورد نياز براي مراحل بعد تهيه مي شوند.
مرحله دوم: اين مرحله مرحله برنامه ريزی پروژه است. برنامه ها در برگيرنده نقاط عطف کار، برنامه های زمانی، برنامه های پرسنلی، پست های بازرسی، و معيارهای تکميل برنامه است.
تيم همچنين دستورالعملها، قراردادها و قوانين مديريت پروژه، توسعه، بازسازی، داده ها و نمونه های آزمايشها، پشتيبانی پذيرش، و حرکت به سوی فضايی توليدی را درک کرده و بر سر اين موارد به توافق می رسد. در طول اين مرحله، ITMT پيشنهاد می کند که نياز سنجی، تجزيه و تحليل نيازها و طراحی برنامه نرم افزاری برای ويژگيها و کاربردها را انجام دهد.
مرحله سوم: اين مرحله توسعه و بازسازی است. در اين مرحله برنامه پروژه ای که در مرحله اول تهيه شده بود برای توسعه کار دنبال خواهد شد.
مرحله چهارم: اين مرحله مرحله راه اندازی است. در اين مرحله ITMT به اعضای واجد شرايط سايپا (2 نفر برای هر مادول) به منظور آموزش مدرسين (کاربران کليدی) به مدت 6 هفته آموزش می دهد. اين آموزش در محل سايپا و به زبان انگليسی خواهد بود. کليه امکانات مورد نياز برای برگزاری دوره آموزشی بايد توسط سايپا فراهم آورده شود.
مرحله پنجم: اين مرحله مرحله پشتيبانی است. تا مدت 90 روز پس از راه اندازی برنامه با داده های واقعی در سايپا، ITMT پشتيبانی الکترونيک از راه دور ارائه خواهد داد.
تعاريف
"قوانين قابل اعمال" يعني كليه قوانين مرتبط در جريان كه از اين تاريخ به بعد در ايران رسما معتبرخواهند بود و شامل داوري ها و حكم هاي هر دادگاهي كه در اين قرارداد مشخص شده مي شود.
***"پروانه هاي قابل اعمال" به معناي كليه ترخيص ها، مجوزها، اختيارات و توافقاتي است كه از طرف سايپا صادر شده يا اعمال مي شود به منظور اجراي قرارداد و فراهم آوردن امكانات مورد نياز مطابق اين توافقنامه.
"قانون داوري"- به بند 28 اين قرارداد ارجاع مي شود.
"پيمانكار فرعي" به معناي هر طرف سومي است كه پيمانكار (پيمانكار اصلي) تعيين مي كند براي انجام كارهاي پيش بيني شده در "حوزه كار".
"اختلاف" معناي تعريف شده در بند 27 را خواهد داشت.
"فورس ماژور" معناي تعريف شده در بند 3-24 را خواهد داشت.
"دولت ج-ا-ا"به معناي دولت جمهوري اسلامي ايران خواهد بود.
آژانس دولتي به معناي دولت ج-ا-ا،سايپا، يا هر بخش، كميسيون، هيات، اداره، آژانس، مرجع، واسطه، دادگاه و يا ديگر هياتهاي اجرايي يا قضايي دولتي كه صلاحيت قضايي در مورد ITMT دارند اطلاق مي شود.
"طرفين" به امضا كنندگان قرارداد به طور جمعي و "طرف"به هركدام از طرفين امضا كننده قرارداد به صورت منفرد اطلاق مي شود.
"ماليات" به معناي و دربرگيرنده كليه انواع ماليات،خدمات ماليات، هزينه ها، ووصولات قابل پرداخت توسط ITMT تحت قوانين قابل اعمال است.
تفسير تعاريف
در اين قرار داد، به جز در مواردي كه شرايط ايجاب كند:
.a هر ارجاعي به شروط قانوني قرارداد بايد دربرگيرنده آن قرارداد و كليه تغييرات احتمالي ايجاد شده در آن از قبيل اصلاحات، تصويب مجدد و ياادغام باشد تا اصلاحات، تصويبات و ادغامات ذكر شده در مورد كليه مواردي كه از حالا به بعد به اين قرارداد اضافه مي شوند قابل اعمال باشد.
.b ارجاع به قوانين قابل اعمال بايد دربرگيرنده قوانين، ماده ها، حكم ها، مقررات، اطلاعيه ها يا مقررات محلي- كه داراي اعتبار قانوني در هر استان يا بخشي از جمهوري اسلامي ايران هستند- باشد.
.c كلمات مفرد بايد كلمات جمع را هم دربربگيرند و بالعكس و شخصيت هاي حقيقي بايد دربرگيرنده شريك ها،شركت ها، موسسات، كسب و كارهاي مشترك، تراست ها، انجمن ها، سازمان ها و يا ديگر موجوديت ها باشند (چه اين موجوديت ها موجوديت قانوني جداگانه داشته باشند يا خير.)
.d سر تيترها تنها براي راحتي درارجاع هستند و نبايد براي تعريف مواد اين توافقنامه استفاده شوند.
.e هر ارجاعي به يك روز به معناي يك روز تقويم شمسي مي باشد.
.f هر ارجاعي به ماه به معناي ماه تاريخ شمسي مي باشد.
.g برنامه هاي زماني اين موافقتنامه بخش عمده اي از اين برنامه را تشكيل مي دهند وبايد كاملا اجرا شوند به نحوي كه در واقع بدنه اصلي قرارداد باشند.
.h به غير از مواردي كه مشخص شده باشد، هر گاه از لفظ "از" يك روز يا تاريخ خاصي و يا "تا" و "الي" يك روز و تاريخ خاصي استفاده شود، آن روز يا تاريخ خاص هم شامل دوره مشخص شده مي شوند.
2. نقش ITMT
ITMT از طرف شركت خدمات پروژه اي آشوك لي لند با مسئوليت محدود (ALPS) مسئوليت راه اندازي و توسعه نرم افزاري ERP مناسب نيازهاي سايپا را به عهده گرفته است. ALPS اين پروژه را با كمك ديگر شركتهاي هندي كه در اين كار سابقه دارند به انجام مي رساند. در مورد ITMT، مهندسيني از ALPS دفاتر و كارهاي سايپا را بازديده كرده اند و با آنها در باره ماهيت كارهايي كه بايد تحت اين قرارداد انجام شود بحث و بررسي انجام داده اند.
بر اساس حوزه كار كه از طرف سايپا به ITMT انتقال داده شده است، ITMT پيمانكاري فرعي پروژه را به ALPS مي دهد. ITMT بايد:
* در جلسات كميته تداركات شركت كند تا راه پيشرفت پروژه هموار شود.
* بايد با سايپا هماهنگ كند تا سايپا بتواند فضاي كاري مناسب همراه با امكانات ارتباطاتي مورد نياز از قبيل فكس، ايميل، كامپيوتر، سرور Oracle9i ، تكنولوژيهاي فرانت از قبيل Developer 2000 يا مشابه آن، Forms 6i، Reports 6i، مايكروسافت آفيس و مايكروسافت پراجكت نصب شده در كامپوترها براي استفاده مهندسين نرم افزاري كه از طرف ITMT در محل پروژه در كارخانه حضور خواهند داشت.
*بنا بر خواست سايپا، براي فراهم كردن نرم افزار و سخت افزارهاي مورد نياز به سايپا كمك كنند كه پروپوزال جداگانه اي در اين رابطه تنظيم خواهد شد و پيش نويس آن پس از يررسي توسط ITMT به سايپا داده خواهد شد.
4. حوزه كار
همانطور كه دربالا ذكر شده، حوزه كار بر اساس بررسي سيستم كه توسط ITMT در تهران صورت گرفته مي باشد و موارد زير را در بر مي گيرد:
فاز 0
1- نياز سنجي
2- برنامه كلان
فاز 1A
1.انبارداري
Item Master 1.1
2.1 رسيد ها
3.1 صدورها
4.1 ساير موارد مربوط به انبار
2. انبار
3. اينترفيس خريد
1.3مادول تامين كنندگان
2.3 ثبات نرخ تجاري
3.3 توليد كيفيت موردنياز سالانه
4.3 توليد/اصلاح/حذف PO
5.3 اصلاحيات سفارش خريد
4 ورود
1.4 ورود مواد
5. بازرسي
1.5 داخلي
6. كيفيت فروش
7. فروش
1.7 كليات
2.7 عمليات فضاهاي فروش و انبار (در صورت نياز)
3.7 مراحل سفارش
4.7 فكتور ها و ارسالات
5.7 خريد لوازم يدكي (در صورت نياز)
8. مالي
1.8كلي
2.8 دفتر كل
3.8 حسابهاي قابل دريافت و پرداخت
9. امنيت برنامه كاربردي
1.9 امنيت ماجول
فاز B1
بررسي، طرح، توسعه، آزمايش و راه اندازي فرايندهاي تجاري زير:
1. كنترل سالن فروش
1.1. توليد MASTERS
2.1. فرايندهاي توليد
براي مونتاژ:
براي سالنهاي ماشينها
3.1. كالاي در حال ساخت (كار در حال انجام) WIP
رشد WIP براساس مسائل مربوط به توليد
Relieve of WIP براساس بازده توليد
2.امكانات
1.2 توليد ديتاي مستر
2.2. فرايندهاي كليدي
3. برنامه ريزي توليد:
1.3. برنامه ريزي تقاضا
2.3. تهيه برنامه توليد
3.3. تهيه برنامه ماهيانه، هفتگي، و روزانه توليد
4.3. تهيه برنامه انتقال
5.3 تهيه مدارك پايه از قبيل انتقال لوازم يدكي يا واحدها
4. برنامه ريزي مواد
1.4. صورتحصاب مواد
2.4. طراحي مهندسي و اصلاحات
3.4. كامپوتري كردن برنامه ريزي درخواست مواد
4.4. ساير فرايندهاي مربوط
فاز 1C
بررسي، طرح، توسعه، آزمايش و راه اندازي فرايندهاي تجاري زير:
1. مالي (ساير)
1.1. مالي
2.1. ليست حقوق
2. بودجه
3. دارائي هاي ثابت
4.قيمت گذاري
1.4. RPI
2.4. دفتر حساب كل قراردادفرعي
3.4.دفتر حساب كل حسابهاي ذخيره
4.4. برگ هزينه خودرو
5.4. قيمت گذاري قطعات ساخت داخل سايپا
5. بخش اداري/اجرايي
توجه: فقط مديريت مدارك و مديريت نقل و انتقال گنجانده شده اند (ساير موارد كه در ضميمه B گنجانده شده اند در زماني ديگر با توافق طرفين بر سر شرايط و قيمت به عنوان موارد الحاقي افزوده خواهند شد.)
6. مادول نيروي انساني
توجه: افزودن اين مادول به قرارداد در زماني ديگر با توافق طرفين بر سر شرايط و قيمت صورت خواهد گرفت.
7. خدمات نگهداري كارخانه
1.7 كليات
2.7 معاملات
جزئيات بيشتر درمورد فازهاي بالا در ضميمه B موجود است.
5- تعهدات و مسئوليت های سايپا
تعهدات و مسئوليت های سايپا به شرح زير ميباشد:
• سايپا تيمی را متشکل از يک مسئول اصلی و مسئولين ماژول ها مربوطه که عهده دار انجام وظايف محوله خواهند بود، معرفی خواهد نمود. همچنين سايپا متعهد ميگردد که اين تيم توانايی و قابليت ارائه خدمات ترجمه ای مربوطه جهت عمليات تيم مطالعاتی شرکت ITMT درخصوص شناخت و ادراک نيازمندی های پروژه را دارا خواهد بود.
• سايپا متهعد ميباشد که داده ها و اطلاعات لازم در طی مدت انجام فرآيند مطالعة سيسنم و نيز تجزيه و تحليل سيستم را فراهم نمايد. همچنين سايپا متعهد ميگردد که درخصوص درخواست های ITMT جهت تشريح مطالب و مسائل، پاسخ مربوطه را در ظرف سه روز کاری ارائه نمايد.
• سايپا متعهد ميشود که درخصوص تعريف ضوابط پذيرش و همچنين نهايی نمودن برنامة آزمون پذيرش با شرکت ITMT همکاری لازم را بعمل آورد.
• سايپا متهعد ميباشد که داده ها و اطلاعات آزمايشی را در قالب های تعيين شده توسط ITMT ، تهيه و تامين نمايد.
• سايپا متهعد ميباشد که ضمن تامين دسترسی ITMT به داده ها و اطلاعات مورد نياز، در فهم داده ها و اطلاعات مختلف و گوناگون آن شرکت را ياری نمايد.
• سايپا متهعد ميباشد که داده ها و اطلاعات سيستم های عملياتی را در قالب های مورد توافق تامين نمايد.
• سايپا متهعد ميباشد که درخصوص موارد زير پس از بررسی های لازم، تائيد مربوطه را ارائه نمايد:
o مستندات حاوی مشخصات نيازمندی های مربوطه
o نمايه سازی صفحات واسط کاربران در نرم افزارهای مربوطه
o مستندات حاوی طراحی کلان سيستم (بديهی است تهيه و توسعه سيستم های مربوطه صرفا" پس از تاييد مستندات فوق امکان پذير است)
o برنامة آزمون پذيرش سيستم
o مستندات کاربران سيستم
• سايپا درخصوص تامين و ارائة مستندات و کمک فنی لازم جهت تطابق و فهم ساختار داده ها و اطلاعات در سيستم های قديمی موجود به منظور تبديل و انتقال آنها به سيستم های جديد توسط ITMT ، اقدام مقتضی را بعمل خواهد آورد.
• سايپا متعهد ميباشد که درخصوص تامين منابع لازم جهت تمامی عمليات ورود و ثبت اطلاعات و داده ها نظير: تشکيل داده ها و اطلاعات مادر، تراکنش داده ها و انتشار پايگاه داده ای و بانک اطلاعاتی مربوطه، اقدامات لازم را بعمل آورد.
• سايپا متهعد ميباشد که درخصوص کلية نتايج حاصلة ارائه شده توسط ITMT در تمامی مراحل اجرای پروژه (به استثنای مجموعة نرم افزار نهايی که شرايط پذيرش آن توسط مقولة ضوابط پذيرش تعريف خواهد شد)، ظرف مدت چهارده روز کاری از زمان ارائه، پذيرفته ويا اظهار نظر نمايد. تمامی اظهار نظرهای ارائه شده توسط سايپا در مدت اين چهارده روز متعاقبا" از سوی ITMT پذيرفته و ترتيب اثر داده خواهند شد.
• سايپا متهعد ميباشد که فضای کاری مناسب، اتاق جلسات و کنفرانس مجهز به Video Projector ، مجموعة ابــزار و نرم افزارهای MS Office و همچنين امکان ارتباط مخابراتی با تمامی مشاوران ITMT در محل مبدآ را فراهم نمايد.
• سايپا متهعد ميباشد که مجموعة کامپيوترهای شخصی موردنياز و Server مربوطه که نرم افزارهای زير برروی آن نصب شده و بصورت عملياتی قابل استفاده مهندسان نرم افزار ITMT باشد، در محل اجرايی پروژه تامين نمايد:
o Oracle 9i
o Developer 2000 ويا Front-end Technologies نظير Forms 6i ويا Report 6i
o محصولات Microsoft Office
o MS Project
• سايپا متهعد ميباشد که درخصوص موارد زير به زبان انگليسی، در رابطه با تمامی مراحل پروژه پشتيبانی لازم را بعمل آورد: مجموعة اصطلاحات، واژگان، ترجمان، قواعد تجاری و کاری، مهارت ها و تخصص های محلی، فرهنگ و رسوم تجاری، مستندات فنی و فرآيندهای تجاری
• سايپا متهعد ميباشد که مجموعة تمامی سخت افزار، نرم افزار و شبکة مردنياز استقرار سيستم ERP را براساس توصيه های ITMT تامين و نصب نمايد. (سايپا ممکن است در اين امر به منظور تضمين کيفيت و حصول نتيجة موردنظر از همراهی و مساعدت منابع ITMT درخصوص ارائة خدمات مربوطه بهره مند گردد. بديهی است در اين رابطه موافقت های جداگانه ای موردنياز خواهد بود)
• سايپا متهعد ميباشد که کلية نتايج حاصله و نرم افزارهای کاربردی مربوطه را پذيرفته و مورد تاييد قرار دهد.
• سايپا متهعد ميباشد که امر نقل و انتقال کارمندان ITMT مرتبط با پروژة ERP را در داخل تهران و نيز ساير دفاتر و شرکتهای وابستة سايپا در داخل ايران، برعهده گيرد.
• سايپا متهعد ميباشد که درخصوص تامين ويزا، مجوز کار و نيز مجوز اقامت کارمندان ITMT در طول مدت اجرای پروژه سازماندهی لازم را بعمل آورد.
6- تعهدات و مسئوليت های ITMT
تعهدات و مسئوليت های ITMT به شرح زير ميباشد:
• مساعدت و همراهی سايپا درخصوص تعريف ضوابط پذيرش جامع و فراگير
• تهيه و تامين مستندات زير:
• برنامه زمانبندی پروژه حاوی تمامی جزئيات
• مشخصات نيازمندی های نرم افزاری
• مستندات مربوط به نيازمندی های فعاليت تجاری
• مستندات مربوط به استاندارها و راهنماهای عملياتی
• نمايه سازی واسط کاربران
• مستندات مربوط به طراحی کلان
• برنامة آزمون سيستم
• کدنويسی برنامه های کاربردی
• مستندسازی در رابطه با کاربران
• مستندسازی (درخصوص طراحی و کاربران) بوسيلة Oracle 9i ، Developer 2000 ،ويا Front-End Technologies نظير Forms 6i و Reports 6i صورت خواهد گرفت.
• ارائة توصيه های کارشناسی لازم درخصوص ترکيب بندی سخت افزارها و نرم افزارهای موردنياز جهت استقرار سيستم ERP
7- نتايج و خروجی های قابل ارائه توسط ITMT
فهرست نتايج و خروجی های قابل ارائه توسط ITMT به شرح زير ميباشد:
مستندات مربوط به مشخصات نيازمندی های نرم افزاری
مستندات مربوط به نيازمندی های فعاليت های تجاری
مستندات مربوط به طراحی کلان سيستم
نمايه سازی واسط های کاربران سيستم
معماری سيستم و نرم افزارهای کاربردی
مدل فرآيندهای تجاری مربوطه
مدل سازی داده ها
مدل سازی در سطح Object / Class
برنامة آزمون سيستم و نتايج آزمون مربوطه
مستندات مربوط به مشخصات برنامه
برنامه های آزمون يکپارچه سازی و نتايج آزمون های مربوطه
کدهای برنامه نرم افزارهای کاربردی به همراه يادداشت های مربوطه به زبان انگليسی
CD های حامل مجموعة کامل مستندات (مستندات مربوط به طراحی و همچنين مستندات کاربران توسط نرم افزارهای ابزاری مربوطة تهية و توسعه و MS Word
گزارش های هفتگی وضعيت پروژه که براساس برنامة زمانبندی مورد توافق طرفين توسط ITMT تهيه ميگردد
اکثر مستندات فوق توسط نرم افزار Oracle Designer 2000 تهيه خواهد شد.
8- روش كار و متد پروژه
متد ITMT در محل سايپا و مركز مبداITMT
محل پروژه
- نياز سنجي تفضيلي
- مستند سازي نياز هاي تجاري
محل مبدا
- راه اندازي برنامه زير بنايي
- طرح تفيلي
- توسعه تضمين كيفيت
- توسعه
- آزمايش (واحد و كاربردي)
- پذيرش كاربر
محل پروژه
- نصب و راه اندازي
- آموزش مدرسين
- آزمايش پذيرش كاربران
- - تضمين
- - تضمين كيفيت
• ITMT پيشنهاد مي دهد از متدي كه به خوبي آزمايش شده، جواب داده است،مقرون به صرفه است و در دو مكان مبدا و مقصد انجام مي گيرد استفاده شود.
• تيمي كه در محل پروژه حضور دارند عهده دار اين موارد خواهند بود: نياز سنجي تفضيلي، هماهنگي و پاسخ به هر سوال يا موردي كه بايد براي تيمي كه در محل مبدا هستند مشخص شود براي هماهنگي با تيم سايپا
• بر اساس اطلاعاتي كه تيمي كه در محل حضور دارند مي دهند و تجربيات ITMT و پيمانكاران پذيرفته شده اش و نتايج نياز سنجي ها، تيمي كه در محل مبدا حضور دارند طرح تفضيلي، گسترش، آزمايش و مستند سازي را انجام خواهند داد.
• تيمي كه در محل حضور دارد براي راه اندازي برنامه ها در صورت درخواست سايپا با هزينه و زمان اضافي مستقر خواهند شد.
• تيمي كه در محل حضور دارد آموزش لازم براي تيم سايپا را (به منظور راه اندازي برنامه ها) فراهم خواهد آورد.
ساير جزئيات مربوط به متد اجرائي پروژه در ضميمه E موجود است.
9- توسعه و محيط توسعه
فضاي كار
سرور ديتا بيس Oracle 9i و تكنولوژيهاي Front end از قبيل Developer 2000 و يا ساير برنامه هاي مشابه و يا Forms 6iو Reports 6i
كلاينت
Developer 2000 و يا برنامه اي معادل آن، ياForms 6i ، Reports 6i، Windows 98 ، و ساير برنامه هايي كه ر اساس موارد بالا هستند.ژ
براي ابزارهايي كه در اين پروژه مورد استفاده قرار خواهند گرفت به ضميمه D مراجعه كنيد.
10- توصيه هاي سخت افزاري
نرم افزار ها و سخت افزارهاي مورد نياز از طرف ITMT به سايپا پيشنهاد خواهند شد.
11- فرضيات
• سايپا مستندات/ جزئيات مربوط به برنامه هاي نرم افزاري كه از قبل موجود هستند را هرگاه براي تلفيق با برنامه هاي در دست تهيه مورد نياز است به انگليس ارائه خواهد داد.
• كليه مستندات پروژه فقط به زبان انگليسي توسط گروه ITMT ارائه خواهد شد.
• برنامه ريزي، تداركات، نصب و آزمايش سخت افزار، نرم افزار، و زير ساختهاي شبكه كه مورد نياز براي راه اندازي برنامه ها هستند بايد توسط سايپا صورت بگيرند. اين زير ساختها بايد براساس تاريخ مورد توافق دو جانبه پس از مرحله نياز سنجي توسط سايپا توليد و راه اندازي شوند.
• ITMT گزارشات و تحقيقاتي را (تا حداكثر 350 عدد) بر اساس مطالعات صورت گرفته در زمان تعريف نيازها براي تمام فازها به انجم خواهد رساند. چنانچه سايپا گزارشات بيشتري نياز داشته باشد، با تغيير در تقاضا همان مساله مورد نياز را درخواست خواهد كرد و ITMT آن را با دريافت هزينه اش به عنوان فرايند مديريت تغيير ارائه خواهد داد. ITMT همچنين به نويسنده گزارش توصيه خواهد كرد كه گزارشات adhoc فراهم كند.
• برنامه تفضيلي پروژه پس از مرحله نياز سنجي مورد توافق قرار خواهد گرفت و قطعي خواهد شد.
• ITMT پيشنهاد مي كند درصورتي كه پس از مرحله نياز سنجي كاربردهاي ديگري به حوزه كارافزوده شود addendum براي پيشنهاد فعلي ارائه كند.
• پس از دريافت دستور كار، ITMT حداقل 30 روز نياز خواهد داشت تا براي انجام پروژه آماده شده و برنامه آن را تهيه كند.
• سايپا موظف است به تمام نتايج و خروجي هاي قابل ارائه توسط ITMT (به غير از نرم افزار نهايي) ،در طول 14 روز كاري پاسخ دهد، مگر اينكه در توسعه و هزينه پروژه تغييري صورت گيرد.
• خدمات ترجمه فارسي به صورت كتبي و شفاهي در كل زمان پروژه (از مرحله نياز سنجي تا راه اندازي كليه فازها توسط سايپا ارائه خواهد شد.
• ITMT كاربران كليدي سايپا را براي بهره برداري از پروژه مورد آموزش قرار خواهد داد و سايپا نيز كاربران نهايي را مورد آموزش قرار خواهد داد.
• سايپا به ITMT كمك خواهد كرد تا محيط آزمايش را براي تجهيزات نرم افزاري، سخت افزاري، و شبكه طرف سوم فراهم سازد.
• كليه بازبيني هاي اصلي اسناد تجزيه و تحليل ها، اسناد طرح پروژه، موارد آزمايشي، و توافقات بايد در محل پروژه توسط سايپا صورت گيرد.
• سايپا عهده دار پرداخت كليه صورتحسابهاي مربوط به هزينه هاي مخابراتي خواهد بود.
• ازمايشهاي كاربردي توسط يك هسته مركزي از نمايندگان سايپا كه در بنگلور هند حضور خواهند داشت در دوران فاز آزمايش انجام خواهد شد.
• هر ابزار نرم افزاري كه براي تكميل پروژه مورد نياز باشد بايد توسط سايپا فراهم شود. اين ابزارهاي نرم افزاري در فاز 1A مرحله نياز سنجي مورد شناسايي قرار خواهند گرفت.
• ITMT رزومه كاري پرسنلش كه در محل پروژه حضور خواهد داشت را براي سايپا خواهد فرستاد.
• سايپا مسافرتهاي مابين تهران و هندوستان،اقامت، رفت و امد محلي، غذا و ديگر موارد مشابه را براي كاركنانش در طول دوران پروژه به عهده مي گيرد.
12- برنامه زمانبندي پيش بيني شده پروژه
به پيوست G مراجعه كنيد.
13- تغييرات در مشخصات قرارداد
در صورتيكه طرفين قرارداد يعني ITMT و سايپا تصميم به تغيير، اصلاح،افزودن، يا حذف بخشهايي از قرارداد را داشته باشند، اين تغييرات پس از مذاكرات و توافقات دو جانبه صورت خواهد گرفت. افراد زير بايد توافقات صورت گرفته در مورد تغييرات را امضا كنند:
1. مدير برنامه سايپا
2. مدير پروژه ITMT
اين تغييرات اگر به اطلاع و توافق كتبي طرفين برسند لازم الاجرا خواهند بود. در موارد تغييراتي در دامنه كار كه منجر به ساعت كاري بيشتري گردد سايپا و ITMT بايد فرم درخواست تغيير را امضا كنند. هزينه هاي اضافي افزايش ساعت كار مطابق موارد ذكر شده در شرايط پرداختهاي اين قراداد پرداخت خواهند شد كه در اينصورت ITMT صورتحصاب جداگانه اي ارائه خواهد داد. صورتحصاب ها كه بر اساس درخواستهاي تغيير تهيه مي شوند در 30 روز كاري از تاريخ صدور صورتحصاب پرداخت خواهند شد.
14- سياستهاي كيفي
ITMT سيستم مديريت كيفيت (QMS) خود يا پيمانكاران فرعي اش را به عنوان راهكاري براي طراحي، ارائه و نصب نرم افزارها براي سايپا به كار خواهد برد. ITMT بايد استاندارهاي كيفي ايزو 9001 را براي اين پروژه به كار برد.
15- چارت سازماندهي پروژه
نماينده مشتري مدير برنامه اسپانسر برنامه مدير مالي تامين كنندگان
استراتژيك
معمار برنامه مدير پروژه معمار فني
افسر
پشتيباني پروژه مدير تضمين
تحويل
مدير استقرار مدير زير ساختارها مدير توسعه
نرم افزاري
كانفيگ كردن نرم افزاري تيم قابل انسجام تيم قابل نصب نرم افزار سخت افزار تيمهاي توسعه تيمهاي نياز سنجي
نقشها و وظايف
اعضاي پروژه ERP- نقشهاي كليدي
وظايف اعضاي تيم ERP به شرح زير است:
اسپانسر پروژه- سايپا
اسپانسر پروژه مسئول تضمين ارائه موفقيت آميز سودهاي مشخص شده پروژه به واحدهاي تجاري طبق آنچه كه توسط تامين كننده استراتژيك موافقت و مشخص شده است مي باشد. اسپانسر پروژه همچنين مسئول اصلي تضمين سازماندهي موثر تيم و توانايي آن براي مديريت تحويل پروژه مطابق مشخصات تعيين شده مي باشد. اسپانسر پروژه همچنين مسئول رسيدگي به كليه موارد مربوط به قرارداد ها و امور تجاري در چهارچوب پروژه مي باشد.
اسپانسر پروژه يا نماينده آن همچنين مسئول سازماندهي و رياست جلسات كميته سازماندهي و تاثير كلي تجاري و تجزيه و تحليل ريسك پذيري كليه مراحل پروژه مي باشد.
مدير مالي- سايپا
مدير مالي مسئول مشخص كردن راه و روشها و كنترلهاي مالي مناسب در داخل پروژه براي تضمين اين نكته است كه پروژه به طور مناسبي از طريق منبع مورد تاييدي كه سود وهزينه هاي آن مشخص است تغذيه شود و منابع به طور مناسب و كارامدي براي ارائه خروجي هاي پروژه مورد استفاده قرار گيرند.
تامين كنندگان استراتزيك- ITMT
نمايندگان تامين كنندگان منابع استراتژيك مسئول تضمين اطلاع كامل كميته سازماندهي ازكليه خطرها، مسائل، موقعيتها و نگرانيهاي موثر بر پروژه هستند. نمايندگان تامين كنندگان منابع استراتژيك همچنين مسئول توسعه و به كارگيري پروژه و تضمين موثر و كارامد بودن ارتباطات، گزارشات، وپيشرفتها در
ITMT/SAIP/03
قرارداد سيستم سفارش داده شده ERP
مابين:
شركت سايپا
و
ITMT
تحويل داده ده از طرف:
شركت ITMT، جزيره قشم
تلفن:7635228986
فكس: 7635228974
تاريخ قرارداد:2003/11/25
فهرست مطالب:
1- تعاريف
2- معاني وازه هاي تخصصي
3- نقش ITMT
4- دامنه كار
5- تعهدات و مسئوليتهاي سايپا
6- تعهدات و مسئوليتهاي ITMT
7- نتايج و خروجي هاي قابل ارائه توسط ITMT
8- متد و روش كار پروژه
9- توسعه و فضاي توسعه
10- پيشنهادات سخت افزاري
11- فرضيات
12- زمانبندي تخميني قرارداد
13- نوسانات مشخصات قرارداد
14- سياستهاي كيفيت
15- نمودار سازماندهي پروژه
15-1- نقش ها و وظايف
16- معيار پذيرش
17- مديريت تغيير
18- بهاي پروژه و شرايط پرداخت
18-1- بهاي پروژه
18-2- شرايط پرداخت
18-3- مالياتها و عوارض دولتي
19- نگهداري و پشتيباني هاي پس از ضمانت
20- مستند سازي
21- حقوق زحمات فكري
22- عدم اشتغال
23- محرمانه بودن و فاش كردن اطلاعات
23-1- تعريف "اطلاعات محرمانه"
24- تعهدات ITMT
24-1-امنيت و محرمانه بودن
24-2- تعهدات
24-3- فورس ماژور
25- اتمام قرارداد
26- تمديد پروژه
27- رفع اختلافات
28- داوري
29- قوانين حاكم
30- اخطارها
31- اصلاحات
ضميمه A: قراداد فاش كردن موارد محرمانه
ضميمه B: جزئيات دامنه كار
ضميمه C:مدرك اساسنامه پروژه
ضميمه D: ابزاري كه براي پروژه سايپا مورد استفاده قرار مي گيرند
ضميمه E: روش كار پروژه
ضميمه F: مدل تجاري
ضميمه G: زمانبدي پيش بيني شده پروژه
به نام خدا
موافقتنامه قرارداد
اين موافقتنامه در تاريخ ........
مابين
شركت سهامي عام سايپا كه تحت نظارت جمهوري اسلامي ايران است و دفتر مركزي اش در ايران- تهران- كدپستي 14584، كيلومتر 15 جاده مخصوص كرج، صندوق پستي 13445/554 كه در اين قرارداد سايپا ناميده مي شود از يك سو(و يا موكل قانوني آن از يك سو)
و
شركت سهامي خاص TMT ايران با مسئوليت محدود كه تحت قوانين منطقه آزاد اقتصادي قشم است به آدرس جزيره قشم، مجتمع خليج فارس، بخش شمال شرقي، طبقه اول، شماره 68 و در سازمان ثبت شركتهاي جزيره قشم به ثبت رسيده است كه در اين قرار داد ITMT ناميده مي شود(و يا موكل قانوني آن) از سوي ديگر منعقد مي گردد
با توجه به اينكه
سايپا يكي از عمده ترين توليد كنندگان انواع مختلف وسايل نقليه در ايران است. كارخانه سايپا بسيار پيشرفته است و داراي سالن هاي بدنه، رنگ، خط مونتاژ خودرو، مخازن و بازرسي دريافت، منطقه تست جاده اي، منطقه فروش و بازرسي مي باشد.
كارخانه سايپا در حال حاظر از سرورهاي IBM و ساير امكانات قابل قبول براي راه اندازي برنامه هايش استفاده مي كند. اين برنامه ها به شيوه هاي مختلفي بدون هماهنگي با يكديگر عمل مي كنند. به منظور كارامد ساختن عملكرد آنها سايپا اقدام به انجام برنامه اي با اهداف وسيع نموده است تا سيستم "پيشرفته"ERP را نصب و راه اندازي نمايد.
سايپا ITMT را دعوت نموده است تا به بررسي سازمانمند سيستمها، برنامه ها و امكانات موجود بپردازد. ITMT با همكاري شركت "آشوك لي لاند" با مسئوليت محدود هندوستان بررسي هاي گسترده اي را آغاز نموده است و نيازمنديهاي سايپا را مورد تجزيه و تحليل قرار داده است. متعاقب بررسي هاي انجام گرفته، ITMT پيشنهادي مقرون به صرفه به سايپا ارائه كرده است. اين پيشنهاد، چشم اندازهاي ITMT، تعهدات، رويكرد مقرون به صرفه و سرمايه گذاري هاي لازم از سوي سايپا براي انجام اين فعاليتها را دربرمي گيرد. ITMT پيشنهاد داده است تا پروژه را در سه فاز زير به اجرا رساند:
سايپا پيشنهاد تاريخ فلان ITMT را مورد ارزيابي قرارداده است و اين پيشنهاد را در تاريخ بيسار پذيرفته است. اين قرارداد بر مبناي پيشنهاد مورد ذكر پذرفته شده مي باشد.
فاز 0 شامل تجزيه و تحليل نيازها و طرح كلان به شرح زيرمي باشد:
الف) در حين روند نياز سنجي سايپا و ترسيم فرايندهاي مختلفي كه درون سازمان مورد نياز است، ITMT مي تواند بر اساس تجربياتش در صنعت خودروسازي پيشنهاداتي براي بهبود كار ارائه دهد. ITMT همچنين مي تواند اصلاحات و تغييراتي كه به بهبود اين فرايند ها مي انجامد پيشنهاد دهد و و اين اصلاحات را در بخش نيازهاي تجاري و بخش سيستمها انجام دهد تا نرم افزاري كه بدين منظور تهيه مي كنند نيز در برگيرنده اين اصلاحات باشد.
ب) تجزيه و تحليل نيازها
ج) طرح كلان
زمان اختصاص يافته براي اين فاز هفت (7)ماه شمسي مي باشد.
فاز 1A شامل صورت برداري، صدور و رسيد ها، انبار، ورود بار، بازرسي، عمليات سفارش فروش ها، خريد، حسابهاي قابل پرداخت، حسابهاي قابل دريافت، دفتر كل و كيفيت نماينده فروش. زمان اختصاص يافته براي پذيرش و گسترش اين بخش شش (6) ماه شمسي مي باشد.
فاز1B شامل برنامه ريزي مواد، برنامه ريزي توليد، طراحي سالنها و امكانات. زمان در نظر گرفته شده براي اين بخش پنج (5) ماه شمسي مي باشد.
فاز 1C شامل بخش مالي، قيمت گذاري، ليست حقوق، و خدمات نگهداري كارخانه مي باشد. زمان در نظر گرفته شده براي طراحي و پذيرش اين بخش پنج (5) ماه شمسي مي باشد.
سايپا خدمات ترجمه فارسي براي تمام برنامه ها و گزارشهايي كه به ITMT ارائه مي شود را فراهم خواهد كرد و ITMT قابليت پشتيباني چند زبانه برنامه ها رادرسطح پايه برنامه ريزي نرم افزاري برنامه ها تضمين مي كند.
ITMT موافقت كرده است بر اساس آنچه كه تعريف و توافق شده است در مرحله راه اندازي موارد زير را عهده دار شود:
الف) راه اندازي برنامه نرم افزاري مورد نياز سايپا: ITMT برنامه نرم افزاري مورد نظر را در يكي از مكان هاي سايپا بدون هزينه مازاد راه اندازي خواهد كرد. سايپا موظف است فراهم آوردن كليه امكانات زيربنايي شبكه و امكانات سخت افزاري و نرم افزاري آن را تضمين كند.
ب) كار با اطلاعات واقعي در مكان سايپا: ITMT كاربرد كامل نرم افزار مورد نظر را به تيم سايپا در شهر بنگلور نشان خواهد داد. در صورتي كه تيم سايپا نرم افزار را مورد تاييد قرار دهد، ITMT نرم افزار آزمايش شده در بنگلور را نصب خواهد كرد و كاربرد نرم افزار را با زير مجموعه اي ازآزمايشها و اطلاعات واقعي تهيه شده در بنگلوركه به تاييد سايپا در تهران رسيده است نشان خواهد داد. سايپا اطلاعات واقعي را براي استفاده هاي بعدي (سوار)load خواهد كرد.
(C آموزش:ITMT آموزشهاي لازم را به تعداد معقولي از پرسنل سايپا ارائه خواهد كرد (2 نفر براي هر دوره /ماجول) تحت عنوان آموزش مدرسان (كاربران كليدي) براي تمام ماجولها در مدت 6 هفته. اين اموزش به زبان انگليسي خواهد بود و در محل سابپا برگزار خواهد شد. تمام تسهيلات لازم براي برگزاري اين دوره هاي اموزشي توسط سايپا فراهم خواهد شد.
پس از نياز سنجي ها، ITMT بايد برنامه پروژه اي با تمام جزئيات كه دربرگيرنده هر سه مرحله پروژه باشد تهيه كند. براساس آماده بودن و دردسترس بودن منابع و امكانات در سايپا مي توان مراحل پيشرفت هر سه فاز را با يكديگر هم تراز كرد.
در طول دوران مذاكرات بر سر قرارداد از تاريخ 24 آگوست 2003 به بعد، فازهاي پروژه براساس جزئيات دامنه كار تعريف شده اند.
ITMT اجراي فعاليتهاي عمده زير را به عنوان بخشي از پروژه پيشنهاد مي كند:
- تجزيه و تحليل و بررسي سيستمها
- طراحي،گسترش و آزمايش
- آموزش و توجيح كاربرها
- راه اندازي فاز 1A و طراحي و گسترش فاز هاي 1B و 1C هم تراز و متضمن يكديگر خواهند بود.
براساس اطلاعات فراهم آمده توسط سايپا، ITMT مراحل زير را براي اجراي فعاليتهاي اصلي مشخص شده در بالا پيشنهاد مي دهد.
مرحله اول: ان مرحله، مرحله آماده سازي ساختار پروژه است كه در آن برنامه مرحله دو با جزئياتش آماده مي شود و منابع و امكانات مورد نياز براي مراحل بعد تهيه مي شوند.
مرحله دوم: اين مرحله مرحله برنامه ريزی پروژه است. برنامه ها در برگيرنده نقاط عطف کار، برنامه های زمانی، برنامه های پرسنلی، پست های بازرسی، و معيارهای تکميل برنامه است.
تيم همچنين دستورالعملها، قراردادها و قوانين مديريت پروژه، توسعه، بازسازی، داده ها و نمونه های آزمايشها، پشتيبانی پذيرش، و حرکت به سوی فضايی توليدی را درک کرده و بر سر اين موارد به توافق می رسد. در طول اين مرحله، ITMT پيشنهاد می کند که نياز سنجی، تجزيه و تحليل نيازها و طراحی برنامه نرم افزاری برای ويژگيها و کاربردها را انجام دهد.
مرحله سوم: اين مرحله توسعه و بازسازی است. در اين مرحله برنامه پروژه ای که در مرحله اول تهيه شده بود برای توسعه کار دنبال خواهد شد.
مرحله چهارم: اين مرحله مرحله راه اندازی است. در اين مرحله ITMT به اعضای واجد شرايط سايپا (2 نفر برای هر مادول) به منظور آموزش مدرسين (کاربران کليدی) به مدت 6 هفته آموزش می دهد. اين آموزش در محل سايپا و به زبان انگليسی خواهد بود. کليه امکانات مورد نياز برای برگزاری دوره آموزشی بايد توسط سايپا فراهم آورده شود.
مرحله پنجم: اين مرحله مرحله پشتيبانی است. تا مدت 90 روز پس از راه اندازی برنامه با داده های واقعی در سايپا، ITMT پشتيبانی الکترونيک از راه دور ارائه خواهد داد.
تعاريف
"قوانين قابل اعمال" يعني كليه قوانين مرتبط در جريان كه از اين تاريخ به بعد در ايران رسما معتبرخواهند بود و شامل داوري ها و حكم هاي هر دادگاهي كه در اين قرارداد مشخص شده مي شود.
***"پروانه هاي قابل اعمال" به معناي كليه ترخيص ها، مجوزها، اختيارات و توافقاتي است كه از طرف سايپا صادر شده يا اعمال مي شود به منظور اجراي قرارداد و فراهم آوردن امكانات مورد نياز مطابق اين توافقنامه.
"قانون داوري"- به بند 28 اين قرارداد ارجاع مي شود.
"پيمانكار فرعي" به معناي هر طرف سومي است كه پيمانكار (پيمانكار اصلي) تعيين مي كند براي انجام كارهاي پيش بيني شده در "حوزه كار".
"اختلاف" معناي تعريف شده در بند 27 را خواهد داشت.
"فورس ماژور" معناي تعريف شده در بند 3-24 را خواهد داشت.
"دولت ج-ا-ا"به معناي دولت جمهوري اسلامي ايران خواهد بود.
آژانس دولتي به معناي دولت ج-ا-ا،سايپا، يا هر بخش، كميسيون، هيات، اداره، آژانس، مرجع، واسطه، دادگاه و يا ديگر هياتهاي اجرايي يا قضايي دولتي كه صلاحيت قضايي در مورد ITMT دارند اطلاق مي شود.
"طرفين" به امضا كنندگان قرارداد به طور جمعي و "طرف"به هركدام از طرفين امضا كننده قرارداد به صورت منفرد اطلاق مي شود.
"ماليات" به معناي و دربرگيرنده كليه انواع ماليات،خدمات ماليات، هزينه ها، ووصولات قابل پرداخت توسط ITMT تحت قوانين قابل اعمال است.
تفسير تعاريف
در اين قرار داد، به جز در مواردي كه شرايط ايجاب كند:
.a هر ارجاعي به شروط قانوني قرارداد بايد دربرگيرنده آن قرارداد و كليه تغييرات احتمالي ايجاد شده در آن از قبيل اصلاحات، تصويب مجدد و ياادغام باشد تا اصلاحات، تصويبات و ادغامات ذكر شده در مورد كليه مواردي كه از حالا به بعد به اين قرارداد اضافه مي شوند قابل اعمال باشد.
.b ارجاع به قوانين قابل اعمال بايد دربرگيرنده قوانين، ماده ها، حكم ها، مقررات، اطلاعيه ها يا مقررات محلي- كه داراي اعتبار قانوني در هر استان يا بخشي از جمهوري اسلامي ايران هستند- باشد.
.c كلمات مفرد بايد كلمات جمع را هم دربربگيرند و بالعكس و شخصيت هاي حقيقي بايد دربرگيرنده شريك ها،شركت ها، موسسات، كسب و كارهاي مشترك، تراست ها، انجمن ها، سازمان ها و يا ديگر موجوديت ها باشند (چه اين موجوديت ها موجوديت قانوني جداگانه داشته باشند يا خير.)
.d سر تيترها تنها براي راحتي درارجاع هستند و نبايد براي تعريف مواد اين توافقنامه استفاده شوند.
.e هر ارجاعي به يك روز به معناي يك روز تقويم شمسي مي باشد.
.f هر ارجاعي به ماه به معناي ماه تاريخ شمسي مي باشد.
.g برنامه هاي زماني اين موافقتنامه بخش عمده اي از اين برنامه را تشكيل مي دهند وبايد كاملا اجرا شوند به نحوي كه در واقع بدنه اصلي قرارداد باشند.
.h به غير از مواردي كه مشخص شده باشد، هر گاه از لفظ "از" يك روز يا تاريخ خاصي و يا "تا" و "الي" يك روز و تاريخ خاصي استفاده شود، آن روز يا تاريخ خاص هم شامل دوره مشخص شده مي شوند.
2. نقش ITMT
ITMT از طرف شركت خدمات پروژه اي آشوك لي لند با مسئوليت محدود (ALPS) مسئوليت راه اندازي و توسعه نرم افزاري ERP مناسب نيازهاي سايپا را به عهده گرفته است. ALPS اين پروژه را با كمك ديگر شركتهاي هندي كه در اين كار سابقه دارند به انجام مي رساند. در مورد ITMT، مهندسيني از ALPS دفاتر و كارهاي سايپا را بازديده كرده اند و با آنها در باره ماهيت كارهايي كه بايد تحت اين قرارداد انجام شود بحث و بررسي انجام داده اند.
بر اساس حوزه كار كه از طرف سايپا به ITMT انتقال داده شده است، ITMT پيمانكاري فرعي پروژه را به ALPS مي دهد. ITMT بايد:
* در جلسات كميته تداركات شركت كند تا راه پيشرفت پروژه هموار شود.
* بايد با سايپا هماهنگ كند تا سايپا بتواند فضاي كاري مناسب همراه با امكانات ارتباطاتي مورد نياز از قبيل فكس، ايميل، كامپيوتر، سرور Oracle9i ، تكنولوژيهاي فرانت از قبيل Developer 2000 يا مشابه آن، Forms 6i، Reports 6i، مايكروسافت آفيس و مايكروسافت پراجكت نصب شده در كامپوترها براي استفاده مهندسين نرم افزاري كه از طرف ITMT در محل پروژه در كارخانه حضور خواهند داشت.
*بنا بر خواست سايپا، براي فراهم كردن نرم افزار و سخت افزارهاي مورد نياز به سايپا كمك كنند كه پروپوزال جداگانه اي در اين رابطه تنظيم خواهد شد و پيش نويس آن پس از يررسي توسط ITMT به سايپا داده خواهد شد.
4. حوزه كار
همانطور كه دربالا ذكر شده، حوزه كار بر اساس بررسي سيستم كه توسط ITMT در تهران صورت گرفته مي باشد و موارد زير را در بر مي گيرد:
فاز 0
1- نياز سنجي
2- برنامه كلان
فاز 1A
1.انبارداري
Item Master 1.1
2.1 رسيد ها
3.1 صدورها
4.1 ساير موارد مربوط به انبار
2. انبار
3. اينترفيس خريد
1.3مادول تامين كنندگان
2.3 ثبات نرخ تجاري
3.3 توليد كيفيت موردنياز سالانه
4.3 توليد/اصلاح/حذف PO
5.3 اصلاحيات سفارش خريد
4 ورود
1.4 ورود مواد
5. بازرسي
1.5 داخلي
6. كيفيت فروش
7. فروش
1.7 كليات
2.7 عمليات فضاهاي فروش و انبار (در صورت نياز)
3.7 مراحل سفارش
4.7 فكتور ها و ارسالات
5.7 خريد لوازم يدكي (در صورت نياز)
8. مالي
1.8كلي
2.8 دفتر كل
3.8 حسابهاي قابل دريافت و پرداخت
9. امنيت برنامه كاربردي
1.9 امنيت ماجول
فاز B1
بررسي، طرح، توسعه، آزمايش و راه اندازي فرايندهاي تجاري زير:
1. كنترل سالن فروش
1.1. توليد MASTERS
2.1. فرايندهاي توليد
براي مونتاژ:
براي سالنهاي ماشينها
3.1. كالاي در حال ساخت (كار در حال انجام) WIP
رشد WIP براساس مسائل مربوط به توليد
Relieve of WIP براساس بازده توليد
2.امكانات
1.2 توليد ديتاي مستر
2.2. فرايندهاي كليدي
3. برنامه ريزي توليد:
1.3. برنامه ريزي تقاضا
2.3. تهيه برنامه توليد
3.3. تهيه برنامه ماهيانه، هفتگي، و روزانه توليد
4.3. تهيه برنامه انتقال
5.3 تهيه مدارك پايه از قبيل انتقال لوازم يدكي يا واحدها
4. برنامه ريزي مواد
1.4. صورتحصاب مواد
2.4. طراحي مهندسي و اصلاحات
3.4. كامپوتري كردن برنامه ريزي درخواست مواد
4.4. ساير فرايندهاي مربوط
فاز 1C
بررسي، طرح، توسعه، آزمايش و راه اندازي فرايندهاي تجاري زير:
1. مالي (ساير)
1.1. مالي
2.1. ليست حقوق
2. بودجه
3. دارائي هاي ثابت
4.قيمت گذاري
1.4. RPI
2.4. دفتر حساب كل قراردادفرعي
3.4.دفتر حساب كل حسابهاي ذخيره
4.4. برگ هزينه خودرو
5.4. قيمت گذاري قطعات ساخت داخل سايپا
5. بخش اداري/اجرايي
توجه: فقط مديريت مدارك و مديريت نقل و انتقال گنجانده شده اند (ساير موارد كه در ضميمه B گنجانده شده اند در زماني ديگر با توافق طرفين بر سر شرايط و قيمت به عنوان موارد الحاقي افزوده خواهند شد.)
6. مادول نيروي انساني
توجه: افزودن اين مادول به قرارداد در زماني ديگر با توافق طرفين بر سر شرايط و قيمت صورت خواهد گرفت.
7. خدمات نگهداري كارخانه
1.7 كليات
2.7 معاملات
جزئيات بيشتر درمورد فازهاي بالا در ضميمه B موجود است.
5- تعهدات و مسئوليت های سايپا
تعهدات و مسئوليت های سايپا به شرح زير ميباشد:
• سايپا تيمی را متشکل از يک مسئول اصلی و مسئولين ماژول ها مربوطه که عهده دار انجام وظايف محوله خواهند بود، معرفی خواهد نمود. همچنين سايپا متعهد ميگردد که اين تيم توانايی و قابليت ارائه خدمات ترجمه ای مربوطه جهت عمليات تيم مطالعاتی شرکت ITMT درخصوص شناخت و ادراک نيازمندی های پروژه را دارا خواهد بود.
• سايپا متهعد ميباشد که داده ها و اطلاعات لازم در طی مدت انجام فرآيند مطالعة سيسنم و نيز تجزيه و تحليل سيستم را فراهم نمايد. همچنين سايپا متعهد ميگردد که درخصوص درخواست های ITMT جهت تشريح مطالب و مسائل، پاسخ مربوطه را در ظرف سه روز کاری ارائه نمايد.
• سايپا متعهد ميشود که درخصوص تعريف ضوابط پذيرش و همچنين نهايی نمودن برنامة آزمون پذيرش با شرکت ITMT همکاری لازم را بعمل آورد.
• سايپا متهعد ميباشد که داده ها و اطلاعات آزمايشی را در قالب های تعيين شده توسط ITMT ، تهيه و تامين نمايد.
• سايپا متهعد ميباشد که ضمن تامين دسترسی ITMT به داده ها و اطلاعات مورد نياز، در فهم داده ها و اطلاعات مختلف و گوناگون آن شرکت را ياری نمايد.
• سايپا متهعد ميباشد که داده ها و اطلاعات سيستم های عملياتی را در قالب های مورد توافق تامين نمايد.
• سايپا متهعد ميباشد که درخصوص موارد زير پس از بررسی های لازم، تائيد مربوطه را ارائه نمايد:
o مستندات حاوی مشخصات نيازمندی های مربوطه
o نمايه سازی صفحات واسط کاربران در نرم افزارهای مربوطه
o مستندات حاوی طراحی کلان سيستم (بديهی است تهيه و توسعه سيستم های مربوطه صرفا" پس از تاييد مستندات فوق امکان پذير است)
o برنامة آزمون پذيرش سيستم
o مستندات کاربران سيستم
• سايپا درخصوص تامين و ارائة مستندات و کمک فنی لازم جهت تطابق و فهم ساختار داده ها و اطلاعات در سيستم های قديمی موجود به منظور تبديل و انتقال آنها به سيستم های جديد توسط ITMT ، اقدام مقتضی را بعمل خواهد آورد.
• سايپا متعهد ميباشد که درخصوص تامين منابع لازم جهت تمامی عمليات ورود و ثبت اطلاعات و داده ها نظير: تشکيل داده ها و اطلاعات مادر، تراکنش داده ها و انتشار پايگاه داده ای و بانک اطلاعاتی مربوطه، اقدامات لازم را بعمل آورد.
• سايپا متهعد ميباشد که درخصوص کلية نتايج حاصلة ارائه شده توسط ITMT در تمامی مراحل اجرای پروژه (به استثنای مجموعة نرم افزار نهايی که شرايط پذيرش آن توسط مقولة ضوابط پذيرش تعريف خواهد شد)، ظرف مدت چهارده روز کاری از زمان ارائه، پذيرفته ويا اظهار نظر نمايد. تمامی اظهار نظرهای ارائه شده توسط سايپا در مدت اين چهارده روز متعاقبا" از سوی ITMT پذيرفته و ترتيب اثر داده خواهند شد.
• سايپا متهعد ميباشد که فضای کاری مناسب، اتاق جلسات و کنفرانس مجهز به Video Projector ، مجموعة ابــزار و نرم افزارهای MS Office و همچنين امکان ارتباط مخابراتی با تمامی مشاوران ITMT در محل مبدآ را فراهم نمايد.
• سايپا متهعد ميباشد که مجموعة کامپيوترهای شخصی موردنياز و Server مربوطه که نرم افزارهای زير برروی آن نصب شده و بصورت عملياتی قابل استفاده مهندسان نرم افزار ITMT باشد، در محل اجرايی پروژه تامين نمايد:
o Oracle 9i
o Developer 2000 ويا Front-end Technologies نظير Forms 6i ويا Report 6i
o محصولات Microsoft Office
o MS Project
• سايپا متهعد ميباشد که درخصوص موارد زير به زبان انگليسی، در رابطه با تمامی مراحل پروژه پشتيبانی لازم را بعمل آورد: مجموعة اصطلاحات، واژگان، ترجمان، قواعد تجاری و کاری، مهارت ها و تخصص های محلی، فرهنگ و رسوم تجاری، مستندات فنی و فرآيندهای تجاری
• سايپا متهعد ميباشد که مجموعة تمامی سخت افزار، نرم افزار و شبکة مردنياز استقرار سيستم ERP را براساس توصيه های ITMT تامين و نصب نمايد. (سايپا ممکن است در اين امر به منظور تضمين کيفيت و حصول نتيجة موردنظر از همراهی و مساعدت منابع ITMT درخصوص ارائة خدمات مربوطه بهره مند گردد. بديهی است در اين رابطه موافقت های جداگانه ای موردنياز خواهد بود)
• سايپا متهعد ميباشد که کلية نتايج حاصله و نرم افزارهای کاربردی مربوطه را پذيرفته و مورد تاييد قرار دهد.
• سايپا متهعد ميباشد که امر نقل و انتقال کارمندان ITMT مرتبط با پروژة ERP را در داخل تهران و نيز ساير دفاتر و شرکتهای وابستة سايپا در داخل ايران، برعهده گيرد.
• سايپا متهعد ميباشد که درخصوص تامين ويزا، مجوز کار و نيز مجوز اقامت کارمندان ITMT در طول مدت اجرای پروژه سازماندهی لازم را بعمل آورد.
6- تعهدات و مسئوليت های ITMT
تعهدات و مسئوليت های ITMT به شرح زير ميباشد:
• مساعدت و همراهی سايپا درخصوص تعريف ضوابط پذيرش جامع و فراگير
• تهيه و تامين مستندات زير:
• برنامه زمانبندی پروژه حاوی تمامی جزئيات
• مشخصات نيازمندی های نرم افزاری
• مستندات مربوط به نيازمندی های فعاليت تجاری
• مستندات مربوط به استاندارها و راهنماهای عملياتی
• نمايه سازی واسط کاربران
• مستندات مربوط به طراحی کلان
• برنامة آزمون سيستم
• کدنويسی برنامه های کاربردی
• مستندسازی در رابطه با کاربران
• مستندسازی (درخصوص طراحی و کاربران) بوسيلة Oracle 9i ، Developer 2000 ،ويا Front-End Technologies نظير Forms 6i و Reports 6i صورت خواهد گرفت.
• ارائة توصيه های کارشناسی لازم درخصوص ترکيب بندی سخت افزارها و نرم افزارهای موردنياز جهت استقرار سيستم ERP
7- نتايج و خروجی های قابل ارائه توسط ITMT
فهرست نتايج و خروجی های قابل ارائه توسط ITMT به شرح زير ميباشد:
مستندات مربوط به مشخصات نيازمندی های نرم افزاری
مستندات مربوط به نيازمندی های فعاليت های تجاری
مستندات مربوط به طراحی کلان سيستم
نمايه سازی واسط های کاربران سيستم
معماری سيستم و نرم افزارهای کاربردی
مدل فرآيندهای تجاری مربوطه
مدل سازی داده ها
مدل سازی در سطح Object / Class
برنامة آزمون سيستم و نتايج آزمون مربوطه
مستندات مربوط به مشخصات برنامه
برنامه های آزمون يکپارچه سازی و نتايج آزمون های مربوطه
کدهای برنامه نرم افزارهای کاربردی به همراه يادداشت های مربوطه به زبان انگليسی
CD های حامل مجموعة کامل مستندات (مستندات مربوط به طراحی و همچنين مستندات کاربران توسط نرم افزارهای ابزاری مربوطة تهية و توسعه و MS Word
گزارش های هفتگی وضعيت پروژه که براساس برنامة زمانبندی مورد توافق طرفين توسط ITMT تهيه ميگردد
اکثر مستندات فوق توسط نرم افزار Oracle Designer 2000 تهيه خواهد شد.
8- روش كار و متد پروژه
متد ITMT در محل سايپا و مركز مبداITMT
محل پروژه
- نياز سنجي تفضيلي
- مستند سازي نياز هاي تجاري
محل مبدا
- راه اندازي برنامه زير بنايي
- طرح تفيلي
- توسعه تضمين كيفيت
- توسعه
- آزمايش (واحد و كاربردي)
- پذيرش كاربر
محل پروژه
- نصب و راه اندازي
- آموزش مدرسين
- آزمايش پذيرش كاربران
- - تضمين
- - تضمين كيفيت
• ITMT پيشنهاد مي دهد از متدي كه به خوبي آزمايش شده، جواب داده است،مقرون به صرفه است و در دو مكان مبدا و مقصد انجام مي گيرد استفاده شود.
• تيمي كه در محل پروژه حضور دارند عهده دار اين موارد خواهند بود: نياز سنجي تفضيلي، هماهنگي و پاسخ به هر سوال يا موردي كه بايد براي تيمي كه در محل مبدا هستند مشخص شود براي هماهنگي با تيم سايپا
• بر اساس اطلاعاتي كه تيمي كه در محل حضور دارند مي دهند و تجربيات ITMT و پيمانكاران پذيرفته شده اش و نتايج نياز سنجي ها، تيمي كه در محل مبدا حضور دارند طرح تفضيلي، گسترش، آزمايش و مستند سازي را انجام خواهند داد.
• تيمي كه در محل حضور دارد براي راه اندازي برنامه ها در صورت درخواست سايپا با هزينه و زمان اضافي مستقر خواهند شد.
• تيمي كه در محل حضور دارد آموزش لازم براي تيم سايپا را (به منظور راه اندازي برنامه ها) فراهم خواهد آورد.
ساير جزئيات مربوط به متد اجرائي پروژه در ضميمه E موجود است.
9- توسعه و محيط توسعه
فضاي كار
سرور ديتا بيس Oracle 9i و تكنولوژيهاي Front end از قبيل Developer 2000 و يا ساير برنامه هاي مشابه و يا Forms 6iو Reports 6i
كلاينت
Developer 2000 و يا برنامه اي معادل آن، ياForms 6i ، Reports 6i، Windows 98 ، و ساير برنامه هايي كه ر اساس موارد بالا هستند.ژ
براي ابزارهايي كه در اين پروژه مورد استفاده قرار خواهند گرفت به ضميمه D مراجعه كنيد.
10- توصيه هاي سخت افزاري
نرم افزار ها و سخت افزارهاي مورد نياز از طرف ITMT به سايپا پيشنهاد خواهند شد.
11- فرضيات
• سايپا مستندات/ جزئيات مربوط به برنامه هاي نرم افزاري كه از قبل موجود هستند را هرگاه براي تلفيق با برنامه هاي در دست تهيه مورد نياز است به انگليس ارائه خواهد داد.
• كليه مستندات پروژه فقط به زبان انگليسي توسط گروه ITMT ارائه خواهد شد.
• برنامه ريزي، تداركات، نصب و آزمايش سخت افزار، نرم افزار، و زير ساختهاي شبكه كه مورد نياز براي راه اندازي برنامه ها هستند بايد توسط سايپا صورت بگيرند. اين زير ساختها بايد براساس تاريخ مورد توافق دو جانبه پس از مرحله نياز سنجي توسط سايپا توليد و راه اندازي شوند.
• ITMT گزارشات و تحقيقاتي را (تا حداكثر 350 عدد) بر اساس مطالعات صورت گرفته در زمان تعريف نيازها براي تمام فازها به انجم خواهد رساند. چنانچه سايپا گزارشات بيشتري نياز داشته باشد، با تغيير در تقاضا همان مساله مورد نياز را درخواست خواهد كرد و ITMT آن را با دريافت هزينه اش به عنوان فرايند مديريت تغيير ارائه خواهد داد. ITMT همچنين به نويسنده گزارش توصيه خواهد كرد كه گزارشات adhoc فراهم كند.
• برنامه تفضيلي پروژه پس از مرحله نياز سنجي مورد توافق قرار خواهد گرفت و قطعي خواهد شد.
• ITMT پيشنهاد مي كند درصورتي كه پس از مرحله نياز سنجي كاربردهاي ديگري به حوزه كارافزوده شود addendum براي پيشنهاد فعلي ارائه كند.
• پس از دريافت دستور كار، ITMT حداقل 30 روز نياز خواهد داشت تا براي انجام پروژه آماده شده و برنامه آن را تهيه كند.
• سايپا موظف است به تمام نتايج و خروجي هاي قابل ارائه توسط ITMT (به غير از نرم افزار نهايي) ،در طول 14 روز كاري پاسخ دهد، مگر اينكه در توسعه و هزينه پروژه تغييري صورت گيرد.
• خدمات ترجمه فارسي به صورت كتبي و شفاهي در كل زمان پروژه (از مرحله نياز سنجي تا راه اندازي كليه فازها توسط سايپا ارائه خواهد شد.
• ITMT كاربران كليدي سايپا را براي بهره برداري از پروژه مورد آموزش قرار خواهد داد و سايپا نيز كاربران نهايي را مورد آموزش قرار خواهد داد.
• سايپا به ITMT كمك خواهد كرد تا محيط آزمايش را براي تجهيزات نرم افزاري، سخت افزاري، و شبكه طرف سوم فراهم سازد.
• كليه بازبيني هاي اصلي اسناد تجزيه و تحليل ها، اسناد طرح پروژه، موارد آزمايشي، و توافقات بايد در محل پروژه توسط سايپا صورت گيرد.
• سايپا عهده دار پرداخت كليه صورتحسابهاي مربوط به هزينه هاي مخابراتي خواهد بود.
• ازمايشهاي كاربردي توسط يك هسته مركزي از نمايندگان سايپا كه در بنگلور هند حضور خواهند داشت در دوران فاز آزمايش انجام خواهد شد.
• هر ابزار نرم افزاري كه براي تكميل پروژه مورد نياز باشد بايد توسط سايپا فراهم شود. اين ابزارهاي نرم افزاري در فاز 1A مرحله نياز سنجي مورد شناسايي قرار خواهند گرفت.
• ITMT رزومه كاري پرسنلش كه در محل پروژه حضور خواهد داشت را براي سايپا خواهد فرستاد.
• سايپا مسافرتهاي مابين تهران و هندوستان،اقامت، رفت و امد محلي، غذا و ديگر موارد مشابه را براي كاركنانش در طول دوران پروژه به عهده مي گيرد.
12- برنامه زمانبندي پيش بيني شده پروژه
به پيوست G مراجعه كنيد.
13- تغييرات در مشخصات قرارداد
در صورتيكه طرفين قرارداد يعني ITMT و سايپا تصميم به تغيير، اصلاح،افزودن، يا حذف بخشهايي از قرارداد را داشته باشند، اين تغييرات پس از مذاكرات و توافقات دو جانبه صورت خواهد گرفت. افراد زير بايد توافقات صورت گرفته در مورد تغييرات را امضا كنند:
1. مدير برنامه سايپا
2. مدير پروژه ITMT
اين تغييرات اگر به اطلاع و توافق كتبي طرفين برسند لازم الاجرا خواهند بود. در موارد تغييراتي در دامنه كار كه منجر به ساعت كاري بيشتري گردد سايپا و ITMT بايد فرم درخواست تغيير را امضا كنند. هزينه هاي اضافي افزايش ساعت كار مطابق موارد ذكر شده در شرايط پرداختهاي اين قراداد پرداخت خواهند شد كه در اينصورت ITMT صورتحصاب جداگانه اي ارائه خواهد داد. صورتحصاب ها كه بر اساس درخواستهاي تغيير تهيه مي شوند در 30 روز كاري از تاريخ صدور صورتحصاب پرداخت خواهند شد.
14- سياستهاي كيفي
ITMT سيستم مديريت كيفيت (QMS) خود يا پيمانكاران فرعي اش را به عنوان راهكاري براي طراحي، ارائه و نصب نرم افزارها براي سايپا به كار خواهد برد. ITMT بايد استاندارهاي كيفي ايزو 9001 را براي اين پروژه به كار برد.
15- چارت سازماندهي پروژه
نماينده مشتري مدير برنامه اسپانسر برنامه مدير مالي تامين كنندگان
استراتژيك
معمار برنامه مدير پروژه معمار فني
افسر
پشتيباني پروژه مدير تضمين
تحويل
مدير استقرار مدير زير ساختارها مدير توسعه
نرم افزاري
كانفيگ كردن نرم افزاري تيم قابل انسجام تيم قابل نصب نرم افزار سخت افزار تيمهاي توسعه تيمهاي نياز سنجي
نقشها و وظايف
اعضاي پروژه ERP- نقشهاي كليدي
وظايف اعضاي تيم ERP به شرح زير است:
اسپانسر پروژه- سايپا
اسپانسر پروژه مسئول تضمين ارائه موفقيت آميز سودهاي مشخص شده پروژه به واحدهاي تجاري طبق آنچه كه توسط تامين كننده استراتژيك موافقت و مشخص شده است مي باشد. اسپانسر پروژه همچنين مسئول اصلي تضمين سازماندهي موثر تيم و توانايي آن براي مديريت تحويل پروژه مطابق مشخصات تعيين شده مي باشد. اسپانسر پروژه همچنين مسئول رسيدگي به كليه موارد مربوط به قرارداد ها و امور تجاري در چهارچوب پروژه مي باشد.
اسپانسر پروژه يا نماينده آن همچنين مسئول سازماندهي و رياست جلسات كميته سازماندهي و تاثير كلي تجاري و تجزيه و تحليل ريسك پذيري كليه مراحل پروژه مي باشد.
مدير مالي- سايپا
مدير مالي مسئول مشخص كردن راه و روشها و كنترلهاي مالي مناسب در داخل پروژه براي تضمين اين نكته است كه پروژه به طور مناسبي از طريق منبع مورد تاييدي كه سود وهزينه هاي آن مشخص است تغذيه شود و منابع به طور مناسب و كارامدي براي ارائه خروجي هاي پروژه مورد استفاده قرار گيرند.
تامين كنندگان استراتزيك- ITMT
نمايندگان تامين كنندگان منابع استراتژيك مسئول تضمين اطلاع كامل كميته سازماندهي ازكليه خطرها، مسائل، موقعيتها و نگرانيهاي موثر بر پروژه هستند. نمايندگان تامين كنندگان منابع استراتژيك همچنين مسئول توسعه و به كارگيري پروژه و تضمين موثر و كارامد بودن ارتباطات، گزارشات، وپيشرفتها در
سهشنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۸۲
'Osama', Siddiq Barmak's study of one girl's life under the Taliban, is a big critical success, but will it help to build a new Afghan cinema, asks Dave Calhoun
Two of the films premiered at last year's Cannes film festival were made in Afghanistan during 2002, only months after the end of the war: Osama , by Afghan director Siddiq Barmak, and At Five in the Afternoon , by Iranian Samira Makhmalbaf. The presence of both at Cannes, and their subsequent journey around the world's film festivals (Osama won the Sutherland Trophy at the 2003 London festival), hinted that a new film culture might be emerging from the country's ruins. Indeed Osama was heavily promoted as the first Afghan film made since the rise to power of the Taliban. But how far do these two films represent signs of a permanent change in the fortunes of Afghanistan's cinema?
Afghan film-makers such as Barmak – who headed the national film institute, Afghan Film, until the beginning of Taliban rule in 1996 – have returned to the country to encourage a new generation of film-makers to pick up a camera and foreign film-makers to invest. In this respect Iran has played a crucial role, not least in the person of director and producer Mohsen Makhmalbaf (father of Samira), who has dedicated himself to the regeneration of Afghanistan and its cinema.
But even before the Taliban Afghanistan's film industry was slight: the country had only ever produced 40 or so long and short films, which compares miserably with its neighbours India and Iran. So when the Taliban took control of much of the country in 1996, the film-production infrastructure amounted to little more than a lab used for printing copies of foreign films, a few dilapidated editing tables and one camera in a serious state of disrepair.
The years of Taliban rule only made things worse: all cinemas were shut down or torched and in 2001 a senior official visited Afghan Film and ordered staff to burn their entire stock of 3,000 films. (They managed to save around 1,000 by hiding them in a back room.) Under the Taliban even to watch a film was a subversive act, and when Samira Makhmalbaf was shooting At Five in the Afternoon in Kabul (as documented by her sister Hana in Joy of Madness , 2003) she found few young people willing to work as extras. Many were scared of the camera and most believed that acting would entail dancing, a pursuit still frowned on in conservative quarters.
The situation today is starting to improve. There are now eight cinemas operating in Kabul, mostly showing Indian films. Afghan Film is slowly being re-equipped and some private companies are emerging from the dust of older firms such as Ariana Film and Kabul Film. New initiatives include a production company set up by Bollywood actor Hashmat Rahmini (known to audiences as Hashmat Khan), himself an Afghan.
Barmak, now a senior figure at the revived Afghan Film, won a scholarship to study film at Moscow University in 1981, during the Soviet occupation of his country. On his return to Afghanistan in 1987 he worked on short films and from 1992 headed Afghan Film. His work has mostly focused on Afghanistan's troubled political landscape. “When I finished studying in Russia and returned to Afghanistan I joined one of the Mujahadeen groups fighting the Russians. I joined to set up a centre for documentary and feature films because I wanted to help create a cultural side to their organisation. Fighting and weapons do not make our future.”
In 1996 Barmak fled to the north and made documentaries for Northern Alliance leader Ahmed Shah Massoud before going into exile in Pakistan. After the end of Taliban rule he returned and worked on a series of short educational films on such subjects as health and unexploded mines, which were shown in mobile cinemas to audiences around the country. “We took them to some very remote areas,” says Barmak. “Most of the population is not educated, not able to read newspapers, so pictures are very useful and powerful.”
For Barmak, cinema, education and social regeneration are closely interlinked. In Osama he used the story of a single family to reflect on the experience of Afghans living under the Taliban. A young girl (played by 13-year-old Marina Golbahari, whom Barmak found on the street) lives with her mother and grandmother, both forbidden to work under Taliban rules. With her father and grandfather dead, the girl cuts her hair and pretends to be a boy so she can take a job in a local bakery; she is then pressurised by a Talib to attend a religious school for boys. When her duplicity is discovered she is prosecuted by a religious court and forced to marry an elderly Mullah.
Osama explores various characteristics of Taliban rule – the oppression of women, religious fundamentalism, protest and its suppression – in an accessible, even thrilling, way. Barmak was determined to appeal to as broad a range of Afghans as possible, to make a film that reflected their experiences and could be watched in local cinemas. But Afghan audiences have yet to see Osama , and there's some doubt as to when it might be screened in a country where conservative tendencies remain strong.
Foreign finance was crucial to Osama 's production, with a significant proportion of the initial funds and most of the technical support coming from Iran (alongside Japanese and Irish co-producers). Key to raising this was Mohsen Makhmalbaf, whose concern for the Afghan people has spread far beyond film-making. Soon after shooting Kandahar on the borders of Afghanistan in 2000 Makhmalbaf turned his attention to the plight of uneducated Afghan refugees in Iran and directed the documentary The Afghan Alphabet on the subject. He also founded the Afghan Children Education Movement (ACEM), originally dedicated to addressing the lack of education available to the 1.5 million Afghan refugees banned from attending Iranian schools. In an open letter to Iran's President Khatami in mid 2001 Makhmalbaf offered to use ACEM to attract money from foreign sources to improve Iran's schools if Khatami would allow Afghan refugees into the classrooms. Khatami agreed and Makhmalbaf secured initial financial support from UNESCO and lobbied for donations through television and newspaper appeals.
To date ACEM has set up over 80 projects, from buying books to building new schools, and has supported health and medical initiatives. After the fall of the Taliban the organisation moved into Afghanistan itself, reconstructing the Kabul orphanage and building three new schools in Herat. ACEM has also paid for ten short films by Afghan film-makers, funded 20 Afghan film-makers to attend courses and directed money from the Iranian government ($25,000) and the Makhmalbaf Film House ($21,000) towards the production of Osama . In late 2002 Barmak took over from Makhmalbaf as the head of ACEM.
Both Barmak and Makhmalbaf recognise the limitations of cinema as an instrument of regeneration and education. But Makhmalbaf does believe that cinema can help the Afghan people to discover more about themselves and the rest of the world. “The cinema audience is mainly children and youths rather than the conservative elderly. Cinema acts like a mirror for society to look at its spirit and correct its faults, and Afghanistan has lived so much without the mirror of cinema we can almost say this nation does not recognise its own image.”
Meanwhile Barmak's aim is to develop a specifically Afghan cinema for an Afghan audience. “My target is to make films for my people, who don't completely understand different dramatic styles or too much poetry, so mine is a very simple, direct way of telling a story. I use technical staff from the Makhmalbaf Film House, but there is more Barmak than Makhmalbaf in Osama .”
A few weeks after showing Osama during Directors' Fortnight at Cannes and a few days after receiving UNESCO's Fellini Silver Medal in Paris in June, Barmak announced several new film projects that were realised in Afghanistan in the second half of 2003. Japanese director Yutaka Osawa shot part of his feature I Love Peace , the story of a deaf Japanese woman who befriends a young Afghan girl injured in a landmine explosion, in Afghanistan last summer. Hashmat Rahmini shot two short films using local actors and addressing local concerns: Hope of Spring , about a love triangle between a Pashtun, a Tajik and a Hazara, and Screams Not Heard , which depicts daily Afghan life. In December Marzieh Meshkini – Mohsen Makhmalbaf's wife and the director of The Day I Became a Woman (2000) – began production on Stray Dogs , a feature film to be shot entirely in Afghanistan. And while security fears have so far prevented Indian film crews from working here again, Barmak is sure this will soon change.
Seven young Afghan film-makers have completed short digital films with funding from ACEM and there are plans for several more to go into production. “I believe that after a 100-year delay Afghan cinema has finally been born,” says Mohsen Makhmalbaf. “But this is not due to new film facilities. Afghan cinema has been born because a young generation has entered the domain of movie production.”
Barmak and Makhmalbaf are fully aware that any new Afghan film faces limited exhibition opportunities and an audience unused to movies that diverge from the music and melodrama of _Bollywood. One ACEM project, initiated last year by Makhmalbaf, called on five Iranian film houses (including his own) to provide free copies of their films to be shown in cinemas in Kabul. As Makhmalbaf says: “Even the worst Iranian films have a social message, which is quite different from Indian films.” Samira Makhmalbaf's At Five in the Afternoon is the kind of film both Barmak and Mohsen Makhmalbaf would like Afghan film-makers to create themselves: through the character of Noqreh (Agheleh Rezaïe), a headstrong Afghan schoolgirl who dreams of becoming her country's first female president, the film reflects on the changing role of women in Afghan society, the twin draws of liberalism and fundamentalism and the realities of unemployment, homelessness and poverty.
Afghan cinema is still very much in its infancy and there are huge hurdles to jump in terms of the competition for audience attention with Indian and other foreign films and the scarcity of resources. But the seeds are being sown for the production of new films that could result in the founding of a national cinema that will hold up a mirror to Afghanistan, for its people and by its people.
‘Osama' opens on 13 February
"اسما"، داستان زندگي [ك دختر در دوران طالبان، موفقيت بسيار مهمي به ارمغان آورد. اما ديو كالوم مي پرسد آيا اين موفقيت به ساخت سينمايي جديد در افغانستان كمك خواهد كرد؟
دو فيلم از فيلمهاي 888 در جشنواره كن سال گذشته در سال 2002، تنها چند ماه بعد از پايان جنگ در افغانستان ساخته شده اند: اسما به كارگرداني صديق برمك و ساعت پنج عصر به كارگرداني سميرا مخملباف. حضور اين دو فيلم در كن و به دنبال آن سفر اين فيلمها به فستيوالهاي فيلم در سراسر دنيا (اسما جايزه ساترلند تروفي فستيوال فيلم لندن را در سال 2003 برد) بيانگر اين مساله هستند که كه فرهنگ سينماي جديدي از ميان خرابه هاي افغانستان در حال سر برآوردن است. مسلما اسما به عنوان اولين فيلم افغاني ساخته شده پس از به قدرت رسيدن طالبان به شدت مورد توجه و پشتيباني قرار گرفت. اما اين دو فيلم تا چه حد نمايانگر تغييرات پايدار در سينماي افغانستان هستند؟
فيلمسازان افغاني از قبيل برمك- كه رئيس انستيتو ملي فيلم افغانستان تا زمان آغاز حكومت طالبان در سال 1996 بود- به افغانستان باز گشته اند تا نسل جديد فيلمسازان افغانستان را به فيلمسازي و فيلمسازان خارجي را به سرمايه گذاري تشويق كنند. در اين راستا ايران نقش مهمي ايفا كرده است،خصوصا به خاطر حضور محسن مخملباف كه زندگي اش را وقف بازسازي افغانستان و سينماي آن كرده است.
اما حتي پيش از ظهور طالبان سينماي افغانستان در وضعيت خوبي به سر نمي برد: تنها فيلمهاي كوتاه و 40 فيلم بلند در اين كشور توليد شده بود كه به هيچ وجه قابل مقايسه با كشورهاي همسايه افغانستان از قبيل ايران و هند نيست. به همين دليل هنگامي كه طالبان كنترل اكثر بخشهاي افغانستان را در سال 1996 بدست گرفت، ساختار توليد فيلم افغانستان به يك لابراتوار كپي كردن فيلمهاي خارجي، چند ميز مستعمل تدوين و يك دوربين كاملا خراب تقليل يافت.
دوران حكومت طالبان تنها وضعيت را بدتر كرد: تمام سينما ها بسته شدند يا سوختند و در سال 2001 يك مقام دولتي بعد از بازديد از انستيتو فيلم دستور داد تمام آرشيو 3000 فيلمي افغانستان را بسوزانند (كارمندان آنجا توانستند 1000 نسخه از فيلمها را در اتاق پشتي پنهان كنند و آنها را از سوخته شدن نجات دهند. در دوران طالبان حتي فيلم ديدن هم حرام بود. به همين دليل هنگامي كه سميرا مخملباف مشغول فيلمبرداري ساعت پنج عصر در كابل بود (همانطور كه خواهرش حنا در فيلم خودش در سال 2003 به نام لذت ديوانگي اين ماجرا را تصوير كرده است) افراد كمي را پيدا كرد كه به آنها كمك كند. بسياري از آنها فكر مي كردند فيلم او رقص دارد، و هنوز در افغانستان در مناطق محافظه كار رقصيدن را بد مي دانند.
اين وضعيت دارد بهتر مي شود. در حال حاضر 8 سينما در كابل كار مي كنند و بيشتر فيلمهاي هندي نشان مي دهند. از جمله كارهاي اوليه در حال انجام باز شدن يك دفتر توليد فيلم توسط يكي از كارگردانان باليوود به نام حشمت رحيمي (معروف به حشمت خان) است كه خودش هم افغانيست.
برمك كه حالا شخصيت برجسته اي در سينماي دوباره احيا شده افغانستان است در سال 1981 - در دوران تخريب مملكتش توسط شوروي- بورسِيه تحصيل در دانشگاه مسكو گرفت. پس از بازگشت به افغانستان در سال 1987 به ساخت فيلمهاي كوتاه پرداخت و از سال 1992 رئيس انستيتو فيلم افغانستان بوده است. كار او بيشتر روي فضاي سياسي آشفته افغانستان متمركز بوده. او می گويد: "پس از پايان تحصيلاتم در روسيه و بازگشت به افغانستان به يکی از گروههای مجاهدين که با روس ها مبارزه می کردند پيوستم تا مرکزی برای ساخت فيلمهای مستند و بلند ايجاد کنم، چرا که می خواستم سازمان آنها جنبه فرهنگی هم داشته باشد. جنگيدن و اسلحه آينده ما را نمی سازد."
برمک در سال 1996 به شمال افغانستان فرار کرد و در آنجا چند فيلم مستند برای احمد شاه مسعود پيش ار آنکه به پاکستان تبعيد شود ساخت. پس از پايان حکومن طالبان به کابل بازگشت و ر وی يک سری فيلم کوتاه آموزشی با موضوعاتی از قبيل بهداشت و مينهای منفجر نشده ساخت که در سينماهای سياردر سراسر کشور به نمايش درامدند. برمک می گويد: "ما اين فيلمها را به جاهای دوردست زيادی برديم. بيشتر جمعيت افغانستان تحصيل کرده نيستند و قادر به خواندن روزنامه ها نيستند، به همين دليل تصاوير بسيار مفيد و قدرتمند عمل می کنند. "
به عقيده برمک سينما، تحصيل و تجديد حيات اجتماعی ارتباط نزديکی به هم دارند. در فيلم "اسما" برمک از داستان يک حانواده برای انعکاس تجربيات مردم افغانستان در دوران طالبان استفاده می کند. دختری جوان (که نقشش را يک دختر 13 ساله به نام مارينا بازی می کند که برمک در خيابان پيداش کرده است.) با مادر و مادر بزرگش زندگی می کند که هر دو در دوران طالبان ممنوع الکار هستند. ار آنجايی که پدر و پدر بزرگش هم مرده اند، او موهايش را کوتاه می کند تا با تظاهر به پسر بودن بتواند در يک نانوايی کار کند؛ سپس او تحت فشار يکی از اعضای طالبان مجبور می شود به مدرسه مذهبی پسران برود. هنگامی که جنسيت او فاش می شود از سوی يک دادگاه مذهبی محکوم می شود که با ملای پيری ازدواج کند.
"اسما" ويژگيهای مختلف حکومت طالبان از قبيل ظلمی که به زنان می شد، بنياد گرايی اسلامی، مخالفتها با آن و در نهايت سرکوب آن را به شيواه ای قابل فهم و حتی هيجان انگيز مورد کاوش قرار می دهد. برمک مصمم بود تا جايی که ممکن است تعداد بيستری از مردم افغانستان را جذب اين فيلم کند و فيلمی بسازد که تجربيات واقعی آنها را به نمايش بگذارد و در سينماهای داخل افغانستان قابل پخش باشد. به هر حال بايد تماشاگران افغانی اين فيلم را ببيند در حاليکه هنوز بر سر اکران اين فيلم در کشوری که تمايلات محافظه کارانه در آن به شدت باقی مانده است ترديد هايی وجود دارد.
کمکهای خارجی نقش مهمی در توليد "اسما" داشتند و بخش بزرگی ازسرمايه اوليه و مسائل فنی آن از طرف ايران تامين شد (در کنار تهيه کنندگان مشترکی ازژاپن و ايرلند). محسن مخملباف که توجهش به مردم افغانستان از فيلم سازی فرا رفته است نقش مهمی در اين امر داشته است. کمی بعد از ساخت فيلم سفری به قندهار در مرزهای افغانستان در سال 2000 مخملباف توجهش به مشقات مردم بی سواد افغانی که به ايران پناهنده شده بودند جلب شد و فيلم مستند الفبای افغانی را در رابطه با همين موضوع کارگردانی کرد. او همچنين جنبش آموزش کودکان افغان (ACEM) را به منظور رسيدگی به وضعيت تحصيلی يک و نيم ميليون پناهنده اقغانی در ايران که از تحصيل در مدارس ايرانی منع شده بودند تاسيس کرد. مخملباف در نامه ای سرگشاده به خاتمی در سال 2001 پيشنهاد کرد از ACEM برای جلب کمکهای مالی از منابع خارجی به منظور تامين مدارس ايرانی برای پذيرش کودکان افغان استفاده شود در صورتيکه خاتمی اجازه حضور کودکان افغانی در کلاسهای درس مدارس ايرانی را بدهد. خاتمی با اين پيشنهاد موافقت کرد و مخملباف کمکهای مالی اوليه را از يونسکو تامين مرد و برای گرفتن کمکهای مالی در تلويريون و روزنامه ها تبليغ کرد.
Two of the films premiered at last year's Cannes film festival were made in Afghanistan during 2002, only months after the end of the war: Osama , by Afghan director Siddiq Barmak, and At Five in the Afternoon , by Iranian Samira Makhmalbaf. The presence of both at Cannes, and their subsequent journey around the world's film festivals (Osama won the Sutherland Trophy at the 2003 London festival), hinted that a new film culture might be emerging from the country's ruins. Indeed Osama was heavily promoted as the first Afghan film made since the rise to power of the Taliban. But how far do these two films represent signs of a permanent change in the fortunes of Afghanistan's cinema?
Afghan film-makers such as Barmak – who headed the national film institute, Afghan Film, until the beginning of Taliban rule in 1996 – have returned to the country to encourage a new generation of film-makers to pick up a camera and foreign film-makers to invest. In this respect Iran has played a crucial role, not least in the person of director and producer Mohsen Makhmalbaf (father of Samira), who has dedicated himself to the regeneration of Afghanistan and its cinema.
But even before the Taliban Afghanistan's film industry was slight: the country had only ever produced 40 or so long and short films, which compares miserably with its neighbours India and Iran. So when the Taliban took control of much of the country in 1996, the film-production infrastructure amounted to little more than a lab used for printing copies of foreign films, a few dilapidated editing tables and one camera in a serious state of disrepair.
The years of Taliban rule only made things worse: all cinemas were shut down or torched and in 2001 a senior official visited Afghan Film and ordered staff to burn their entire stock of 3,000 films. (They managed to save around 1,000 by hiding them in a back room.) Under the Taliban even to watch a film was a subversive act, and when Samira Makhmalbaf was shooting At Five in the Afternoon in Kabul (as documented by her sister Hana in Joy of Madness , 2003) she found few young people willing to work as extras. Many were scared of the camera and most believed that acting would entail dancing, a pursuit still frowned on in conservative quarters.
The situation today is starting to improve. There are now eight cinemas operating in Kabul, mostly showing Indian films. Afghan Film is slowly being re-equipped and some private companies are emerging from the dust of older firms such as Ariana Film and Kabul Film. New initiatives include a production company set up by Bollywood actor Hashmat Rahmini (known to audiences as Hashmat Khan), himself an Afghan.
Barmak, now a senior figure at the revived Afghan Film, won a scholarship to study film at Moscow University in 1981, during the Soviet occupation of his country. On his return to Afghanistan in 1987 he worked on short films and from 1992 headed Afghan Film. His work has mostly focused on Afghanistan's troubled political landscape. “When I finished studying in Russia and returned to Afghanistan I joined one of the Mujahadeen groups fighting the Russians. I joined to set up a centre for documentary and feature films because I wanted to help create a cultural side to their organisation. Fighting and weapons do not make our future.”
In 1996 Barmak fled to the north and made documentaries for Northern Alliance leader Ahmed Shah Massoud before going into exile in Pakistan. After the end of Taliban rule he returned and worked on a series of short educational films on such subjects as health and unexploded mines, which were shown in mobile cinemas to audiences around the country. “We took them to some very remote areas,” says Barmak. “Most of the population is not educated, not able to read newspapers, so pictures are very useful and powerful.”
For Barmak, cinema, education and social regeneration are closely interlinked. In Osama he used the story of a single family to reflect on the experience of Afghans living under the Taliban. A young girl (played by 13-year-old Marina Golbahari, whom Barmak found on the street) lives with her mother and grandmother, both forbidden to work under Taliban rules. With her father and grandfather dead, the girl cuts her hair and pretends to be a boy so she can take a job in a local bakery; she is then pressurised by a Talib to attend a religious school for boys. When her duplicity is discovered she is prosecuted by a religious court and forced to marry an elderly Mullah.
Osama explores various characteristics of Taliban rule – the oppression of women, religious fundamentalism, protest and its suppression – in an accessible, even thrilling, way. Barmak was determined to appeal to as broad a range of Afghans as possible, to make a film that reflected their experiences and could be watched in local cinemas. But Afghan audiences have yet to see Osama , and there's some doubt as to when it might be screened in a country where conservative tendencies remain strong.
Foreign finance was crucial to Osama 's production, with a significant proportion of the initial funds and most of the technical support coming from Iran (alongside Japanese and Irish co-producers). Key to raising this was Mohsen Makhmalbaf, whose concern for the Afghan people has spread far beyond film-making. Soon after shooting Kandahar on the borders of Afghanistan in 2000 Makhmalbaf turned his attention to the plight of uneducated Afghan refugees in Iran and directed the documentary The Afghan Alphabet on the subject. He also founded the Afghan Children Education Movement (ACEM), originally dedicated to addressing the lack of education available to the 1.5 million Afghan refugees banned from attending Iranian schools. In an open letter to Iran's President Khatami in mid 2001 Makhmalbaf offered to use ACEM to attract money from foreign sources to improve Iran's schools if Khatami would allow Afghan refugees into the classrooms. Khatami agreed and Makhmalbaf secured initial financial support from UNESCO and lobbied for donations through television and newspaper appeals.
To date ACEM has set up over 80 projects, from buying books to building new schools, and has supported health and medical initiatives. After the fall of the Taliban the organisation moved into Afghanistan itself, reconstructing the Kabul orphanage and building three new schools in Herat. ACEM has also paid for ten short films by Afghan film-makers, funded 20 Afghan film-makers to attend courses and directed money from the Iranian government ($25,000) and the Makhmalbaf Film House ($21,000) towards the production of Osama . In late 2002 Barmak took over from Makhmalbaf as the head of ACEM.
Both Barmak and Makhmalbaf recognise the limitations of cinema as an instrument of regeneration and education. But Makhmalbaf does believe that cinema can help the Afghan people to discover more about themselves and the rest of the world. “The cinema audience is mainly children and youths rather than the conservative elderly. Cinema acts like a mirror for society to look at its spirit and correct its faults, and Afghanistan has lived so much without the mirror of cinema we can almost say this nation does not recognise its own image.”
Meanwhile Barmak's aim is to develop a specifically Afghan cinema for an Afghan audience. “My target is to make films for my people, who don't completely understand different dramatic styles or too much poetry, so mine is a very simple, direct way of telling a story. I use technical staff from the Makhmalbaf Film House, but there is more Barmak than Makhmalbaf in Osama .”
A few weeks after showing Osama during Directors' Fortnight at Cannes and a few days after receiving UNESCO's Fellini Silver Medal in Paris in June, Barmak announced several new film projects that were realised in Afghanistan in the second half of 2003. Japanese director Yutaka Osawa shot part of his feature I Love Peace , the story of a deaf Japanese woman who befriends a young Afghan girl injured in a landmine explosion, in Afghanistan last summer. Hashmat Rahmini shot two short films using local actors and addressing local concerns: Hope of Spring , about a love triangle between a Pashtun, a Tajik and a Hazara, and Screams Not Heard , which depicts daily Afghan life. In December Marzieh Meshkini – Mohsen Makhmalbaf's wife and the director of The Day I Became a Woman (2000) – began production on Stray Dogs , a feature film to be shot entirely in Afghanistan. And while security fears have so far prevented Indian film crews from working here again, Barmak is sure this will soon change.
Seven young Afghan film-makers have completed short digital films with funding from ACEM and there are plans for several more to go into production. “I believe that after a 100-year delay Afghan cinema has finally been born,” says Mohsen Makhmalbaf. “But this is not due to new film facilities. Afghan cinema has been born because a young generation has entered the domain of movie production.”
Barmak and Makhmalbaf are fully aware that any new Afghan film faces limited exhibition opportunities and an audience unused to movies that diverge from the music and melodrama of _Bollywood. One ACEM project, initiated last year by Makhmalbaf, called on five Iranian film houses (including his own) to provide free copies of their films to be shown in cinemas in Kabul. As Makhmalbaf says: “Even the worst Iranian films have a social message, which is quite different from Indian films.” Samira Makhmalbaf's At Five in the Afternoon is the kind of film both Barmak and Mohsen Makhmalbaf would like Afghan film-makers to create themselves: through the character of Noqreh (Agheleh Rezaïe), a headstrong Afghan schoolgirl who dreams of becoming her country's first female president, the film reflects on the changing role of women in Afghan society, the twin draws of liberalism and fundamentalism and the realities of unemployment, homelessness and poverty.
Afghan cinema is still very much in its infancy and there are huge hurdles to jump in terms of the competition for audience attention with Indian and other foreign films and the scarcity of resources. But the seeds are being sown for the production of new films that could result in the founding of a national cinema that will hold up a mirror to Afghanistan, for its people and by its people.
‘Osama' opens on 13 February
"اسما"، داستان زندگي [ك دختر در دوران طالبان، موفقيت بسيار مهمي به ارمغان آورد. اما ديو كالوم مي پرسد آيا اين موفقيت به ساخت سينمايي جديد در افغانستان كمك خواهد كرد؟
دو فيلم از فيلمهاي 888 در جشنواره كن سال گذشته در سال 2002، تنها چند ماه بعد از پايان جنگ در افغانستان ساخته شده اند: اسما به كارگرداني صديق برمك و ساعت پنج عصر به كارگرداني سميرا مخملباف. حضور اين دو فيلم در كن و به دنبال آن سفر اين فيلمها به فستيوالهاي فيلم در سراسر دنيا (اسما جايزه ساترلند تروفي فستيوال فيلم لندن را در سال 2003 برد) بيانگر اين مساله هستند که كه فرهنگ سينماي جديدي از ميان خرابه هاي افغانستان در حال سر برآوردن است. مسلما اسما به عنوان اولين فيلم افغاني ساخته شده پس از به قدرت رسيدن طالبان به شدت مورد توجه و پشتيباني قرار گرفت. اما اين دو فيلم تا چه حد نمايانگر تغييرات پايدار در سينماي افغانستان هستند؟
فيلمسازان افغاني از قبيل برمك- كه رئيس انستيتو ملي فيلم افغانستان تا زمان آغاز حكومت طالبان در سال 1996 بود- به افغانستان باز گشته اند تا نسل جديد فيلمسازان افغانستان را به فيلمسازي و فيلمسازان خارجي را به سرمايه گذاري تشويق كنند. در اين راستا ايران نقش مهمي ايفا كرده است،خصوصا به خاطر حضور محسن مخملباف كه زندگي اش را وقف بازسازي افغانستان و سينماي آن كرده است.
اما حتي پيش از ظهور طالبان سينماي افغانستان در وضعيت خوبي به سر نمي برد: تنها فيلمهاي كوتاه و 40 فيلم بلند در اين كشور توليد شده بود كه به هيچ وجه قابل مقايسه با كشورهاي همسايه افغانستان از قبيل ايران و هند نيست. به همين دليل هنگامي كه طالبان كنترل اكثر بخشهاي افغانستان را در سال 1996 بدست گرفت، ساختار توليد فيلم افغانستان به يك لابراتوار كپي كردن فيلمهاي خارجي، چند ميز مستعمل تدوين و يك دوربين كاملا خراب تقليل يافت.
دوران حكومت طالبان تنها وضعيت را بدتر كرد: تمام سينما ها بسته شدند يا سوختند و در سال 2001 يك مقام دولتي بعد از بازديد از انستيتو فيلم دستور داد تمام آرشيو 3000 فيلمي افغانستان را بسوزانند (كارمندان آنجا توانستند 1000 نسخه از فيلمها را در اتاق پشتي پنهان كنند و آنها را از سوخته شدن نجات دهند. در دوران طالبان حتي فيلم ديدن هم حرام بود. به همين دليل هنگامي كه سميرا مخملباف مشغول فيلمبرداري ساعت پنج عصر در كابل بود (همانطور كه خواهرش حنا در فيلم خودش در سال 2003 به نام لذت ديوانگي اين ماجرا را تصوير كرده است) افراد كمي را پيدا كرد كه به آنها كمك كند. بسياري از آنها فكر مي كردند فيلم او رقص دارد، و هنوز در افغانستان در مناطق محافظه كار رقصيدن را بد مي دانند.
اين وضعيت دارد بهتر مي شود. در حال حاضر 8 سينما در كابل كار مي كنند و بيشتر فيلمهاي هندي نشان مي دهند. از جمله كارهاي اوليه در حال انجام باز شدن يك دفتر توليد فيلم توسط يكي از كارگردانان باليوود به نام حشمت رحيمي (معروف به حشمت خان) است كه خودش هم افغانيست.
برمك كه حالا شخصيت برجسته اي در سينماي دوباره احيا شده افغانستان است در سال 1981 - در دوران تخريب مملكتش توسط شوروي- بورسِيه تحصيل در دانشگاه مسكو گرفت. پس از بازگشت به افغانستان در سال 1987 به ساخت فيلمهاي كوتاه پرداخت و از سال 1992 رئيس انستيتو فيلم افغانستان بوده است. كار او بيشتر روي فضاي سياسي آشفته افغانستان متمركز بوده. او می گويد: "پس از پايان تحصيلاتم در روسيه و بازگشت به افغانستان به يکی از گروههای مجاهدين که با روس ها مبارزه می کردند پيوستم تا مرکزی برای ساخت فيلمهای مستند و بلند ايجاد کنم، چرا که می خواستم سازمان آنها جنبه فرهنگی هم داشته باشد. جنگيدن و اسلحه آينده ما را نمی سازد."
برمک در سال 1996 به شمال افغانستان فرار کرد و در آنجا چند فيلم مستند برای احمد شاه مسعود پيش ار آنکه به پاکستان تبعيد شود ساخت. پس از پايان حکومن طالبان به کابل بازگشت و ر وی يک سری فيلم کوتاه آموزشی با موضوعاتی از قبيل بهداشت و مينهای منفجر نشده ساخت که در سينماهای سياردر سراسر کشور به نمايش درامدند. برمک می گويد: "ما اين فيلمها را به جاهای دوردست زيادی برديم. بيشتر جمعيت افغانستان تحصيل کرده نيستند و قادر به خواندن روزنامه ها نيستند، به همين دليل تصاوير بسيار مفيد و قدرتمند عمل می کنند. "
به عقيده برمک سينما، تحصيل و تجديد حيات اجتماعی ارتباط نزديکی به هم دارند. در فيلم "اسما" برمک از داستان يک حانواده برای انعکاس تجربيات مردم افغانستان در دوران طالبان استفاده می کند. دختری جوان (که نقشش را يک دختر 13 ساله به نام مارينا بازی می کند که برمک در خيابان پيداش کرده است.) با مادر و مادر بزرگش زندگی می کند که هر دو در دوران طالبان ممنوع الکار هستند. ار آنجايی که پدر و پدر بزرگش هم مرده اند، او موهايش را کوتاه می کند تا با تظاهر به پسر بودن بتواند در يک نانوايی کار کند؛ سپس او تحت فشار يکی از اعضای طالبان مجبور می شود به مدرسه مذهبی پسران برود. هنگامی که جنسيت او فاش می شود از سوی يک دادگاه مذهبی محکوم می شود که با ملای پيری ازدواج کند.
"اسما" ويژگيهای مختلف حکومت طالبان از قبيل ظلمی که به زنان می شد، بنياد گرايی اسلامی، مخالفتها با آن و در نهايت سرکوب آن را به شيواه ای قابل فهم و حتی هيجان انگيز مورد کاوش قرار می دهد. برمک مصمم بود تا جايی که ممکن است تعداد بيستری از مردم افغانستان را جذب اين فيلم کند و فيلمی بسازد که تجربيات واقعی آنها را به نمايش بگذارد و در سينماهای داخل افغانستان قابل پخش باشد. به هر حال بايد تماشاگران افغانی اين فيلم را ببيند در حاليکه هنوز بر سر اکران اين فيلم در کشوری که تمايلات محافظه کارانه در آن به شدت باقی مانده است ترديد هايی وجود دارد.
کمکهای خارجی نقش مهمی در توليد "اسما" داشتند و بخش بزرگی ازسرمايه اوليه و مسائل فنی آن از طرف ايران تامين شد (در کنار تهيه کنندگان مشترکی ازژاپن و ايرلند). محسن مخملباف که توجهش به مردم افغانستان از فيلم سازی فرا رفته است نقش مهمی در اين امر داشته است. کمی بعد از ساخت فيلم سفری به قندهار در مرزهای افغانستان در سال 2000 مخملباف توجهش به مشقات مردم بی سواد افغانی که به ايران پناهنده شده بودند جلب شد و فيلم مستند الفبای افغانی را در رابطه با همين موضوع کارگردانی کرد. او همچنين جنبش آموزش کودکان افغان (ACEM) را به منظور رسيدگی به وضعيت تحصيلی يک و نيم ميليون پناهنده اقغانی در ايران که از تحصيل در مدارس ايرانی منع شده بودند تاسيس کرد. مخملباف در نامه ای سرگشاده به خاتمی در سال 2001 پيشنهاد کرد از ACEM برای جلب کمکهای مالی از منابع خارجی به منظور تامين مدارس ايرانی برای پذيرش کودکان افغان استفاده شود در صورتيکه خاتمی اجازه حضور کودکان افغانی در کلاسهای درس مدارس ايرانی را بدهد. خاتمی با اين پيشنهاد موافقت کرد و مخملباف کمکهای مالی اوليه را از يونسکو تامين مرد و برای گرفتن کمکهای مالی در تلويريون و روزنامه ها تبليغ کرد.
چهارشنبه، دی ۲۴، ۱۳۸۲
اول می ری تو اون آدرس ام تی که بهت دادم. بعد يوزر نيم و پسورد ميدی.
بعدش وارد يک صفحه ای می شی که توش چند تا وبلاگه.
اولی "زنان ايران" است. اين وبلاگ مال آگهی های بالا و سمت راست و فرم نظر خواهی است که کار باهاش رو بعدا يادت ميدم. اما هر وقت که تغييری تو سايت دادی يا مطلبی اضافه کردی، برای اينکه تغييرات تو صفحه اول ظاهر شه، بايد بری تو اين وبلاگ. رو يکی از مطلبهای قبليش کليک کنی و بعد دکمه save رو بزنی. يعنی در واقع هر بار که مطلبی به سايت اضافه می کنی، وبلاگ "زنان ايران" رو بايد rebuild کنی.
دومی Farsi News است برای خبر ها. روش کليک می کنی. وارد صفحه بعد می شی. تو اون صفحه تو منوی سمت چپ يک گزينه هست به نام new entry. روی اون کليک می کنی که يک صفحه جديد باز شه. بعد که باز شد اديتور، تو بخش title تيتز خبر رو می زنی، تو بخش Entry Body متن خبر رو ميذاری.
بعد ميری پايين صفحه، اونجا که زده post status و زيرش نوشته draft. Draft رو به Publish تغيير ميذی حتما. بعدش دکمه save رو ميزنی.
سومين وبلاگ Farsi Special Report است برای بخش گزارشهای ويژه. به همون ترتيب روش کليک می کنی و بعد ميزنی new entry. وارد که شدی تو Title تيتر خبر رو ميزنی. تو Entry Body متن گزارش رو ميذاری. تو Excerpt اون گزيده متنی که روی جلد مياد رو ميذاری. تو بخش Extended Entry لينک عکس رو بايد بذاری و کد html اون رو. حالا بعدا راجع به عکس گذاشتن بهت می گم. بعد دوباره ميری اون پايين draft رو می کنی publish و بعد save رو ميزنی.
چهلرمين وبلاگ Farsi Mag papers هست که مال بخش مقاله هاست. روش کليک می کنی و بعد می زنی .new entry تو title تيتر مقاله رو ميذاری، تو Entry body متن مقاله رو ميذاری، اسم نويسنده رو هم بالاش بنويس. تو Extended Entry بازم اسم نويسنده رو ميذاری (برای روی جلد). تو excerpt اون گزيده مقاله که روی جلد مياد رو ميذاری. بعد اون پاينن publish رو انتخاب می کنی و save رو ميزنی.
پنجمی from weblogs هستش که گزيده وبلاگهاست. روش کليک می کنی ميزنی new entry. تو title تيتر مطلب وبلاگه رو ميذاری. تو entry body دوباره تيتر مطلب رو ميذاری. بعد با ماوس روشو می کشی و کل اون تيتر رو select می کنی. بعد اون بالاش يه کليد داره که روش نوشته URL (عين اون دايره آبيه تو بلاگر می مونه) رو اون کليک می کنی، يه پنجره باز می شه. لينک وبلاگ مورد نظر رو توی اون پنجره ای که باز شده کپی پيست می کنی. بعد توی Extended Entry اسم وبلاگ رو مينويسی. بعد هم publish و save.
ششمی farsi mag others هست که شامل بقيه بخشهای مجله است. کار باهاش عين کار در بخش مفاله است. فقط با اين فرق که اينجا چند تا بخش با همه، در نتيجه category داريم. وقتی زدی new entry، بايد category خودتو مشخص کنی . عين وبلاگ زلزله بود که فارسی ديوز و انگليش نيوز بود category هاش. اينجا هم تجربه های زنانه، هنر، داستان، سرگذشت رنان و غيره است. اگه خواستيم بخش جديدی اضافه کنيم به اينجا اضافه می شه.
در مورد تمام اينها، يادت باشه که اگه می خوای خبر منتشر شه، بايد گزينه publishing رو انتخاب کنی و بعد save رو بزنی. اگه می خواب خبری رو بذاری و بعدا منتشر کنی، publishing رو ميذاری روی draft بمونه.
بعدش هم، هر چيزی به سايت اضافه کردی، بايد بری تو وبلاگ زنان ايران، رو يکی از مطلبهای قبليش کليک کنی، اون زير دوباره دکمه save رو بزنی تا دوباره ساخته شه، اونوقت روی جلد اون خبر ظاهر می شه.
هر موقع هم که گيج شدی چيکار بايد بکنی، برو رو مطلبهای قبلی کليک کن تو اديتور، ببين قبليها چطور گذاشته شدن، از رو اونا بذار.
بقيه چيزهای مربوط به اين، عکس آپ لود کردن، نکات ريز، و بخش آگهی ها و نظر خواهی رو بعدا بهت می گم. فعلا اين مدت اگه خواستی عکس بداری برای من ايميل کن.
هر سوالی هم داشتی ايميل کن.
بعدش وارد يک صفحه ای می شی که توش چند تا وبلاگه.
اولی "زنان ايران" است. اين وبلاگ مال آگهی های بالا و سمت راست و فرم نظر خواهی است که کار باهاش رو بعدا يادت ميدم. اما هر وقت که تغييری تو سايت دادی يا مطلبی اضافه کردی، برای اينکه تغييرات تو صفحه اول ظاهر شه، بايد بری تو اين وبلاگ. رو يکی از مطلبهای قبليش کليک کنی و بعد دکمه save رو بزنی. يعنی در واقع هر بار که مطلبی به سايت اضافه می کنی، وبلاگ "زنان ايران" رو بايد rebuild کنی.
دومی Farsi News است برای خبر ها. روش کليک می کنی. وارد صفحه بعد می شی. تو اون صفحه تو منوی سمت چپ يک گزينه هست به نام new entry. روی اون کليک می کنی که يک صفحه جديد باز شه. بعد که باز شد اديتور، تو بخش title تيتز خبر رو می زنی، تو بخش Entry Body متن خبر رو ميذاری.
بعد ميری پايين صفحه، اونجا که زده post status و زيرش نوشته draft. Draft رو به Publish تغيير ميذی حتما. بعدش دکمه save رو ميزنی.
سومين وبلاگ Farsi Special Report است برای بخش گزارشهای ويژه. به همون ترتيب روش کليک می کنی و بعد ميزنی new entry. وارد که شدی تو Title تيتر خبر رو ميزنی. تو Entry Body متن گزارش رو ميذاری. تو Excerpt اون گزيده متنی که روی جلد مياد رو ميذاری. تو بخش Extended Entry لينک عکس رو بايد بذاری و کد html اون رو. حالا بعدا راجع به عکس گذاشتن بهت می گم. بعد دوباره ميری اون پايين draft رو می کنی publish و بعد save رو ميزنی.
چهلرمين وبلاگ Farsi Mag papers هست که مال بخش مقاله هاست. روش کليک می کنی و بعد می زنی .new entry تو title تيتر مقاله رو ميذاری، تو Entry body متن مقاله رو ميذاری، اسم نويسنده رو هم بالاش بنويس. تو Extended Entry بازم اسم نويسنده رو ميذاری (برای روی جلد). تو excerpt اون گزيده مقاله که روی جلد مياد رو ميذاری. بعد اون پاينن publish رو انتخاب می کنی و save رو ميزنی.
پنجمی from weblogs هستش که گزيده وبلاگهاست. روش کليک می کنی ميزنی new entry. تو title تيتر مطلب وبلاگه رو ميذاری. تو entry body دوباره تيتر مطلب رو ميذاری. بعد با ماوس روشو می کشی و کل اون تيتر رو select می کنی. بعد اون بالاش يه کليد داره که روش نوشته URL (عين اون دايره آبيه تو بلاگر می مونه) رو اون کليک می کنی، يه پنجره باز می شه. لينک وبلاگ مورد نظر رو توی اون پنجره ای که باز شده کپی پيست می کنی. بعد توی Extended Entry اسم وبلاگ رو مينويسی. بعد هم publish و save.
ششمی farsi mag others هست که شامل بقيه بخشهای مجله است. کار باهاش عين کار در بخش مفاله است. فقط با اين فرق که اينجا چند تا بخش با همه، در نتيجه category داريم. وقتی زدی new entry، بايد category خودتو مشخص کنی . عين وبلاگ زلزله بود که فارسی ديوز و انگليش نيوز بود category هاش. اينجا هم تجربه های زنانه، هنر، داستان، سرگذشت رنان و غيره است. اگه خواستيم بخش جديدی اضافه کنيم به اينجا اضافه می شه.
در مورد تمام اينها، يادت باشه که اگه می خوای خبر منتشر شه، بايد گزينه publishing رو انتخاب کنی و بعد save رو بزنی. اگه می خواب خبری رو بذاری و بعدا منتشر کنی، publishing رو ميذاری روی draft بمونه.
بعدش هم، هر چيزی به سايت اضافه کردی، بايد بری تو وبلاگ زنان ايران، رو يکی از مطلبهای قبليش کليک کنی، اون زير دوباره دکمه save رو بزنی تا دوباره ساخته شه، اونوقت روی جلد اون خبر ظاهر می شه.
هر موقع هم که گيج شدی چيکار بايد بکنی، برو رو مطلبهای قبلی کليک کن تو اديتور، ببين قبليها چطور گذاشته شدن، از رو اونا بذار.
بقيه چيزهای مربوط به اين، عکس آپ لود کردن، نکات ريز، و بخش آگهی ها و نظر خواهی رو بعدا بهت می گم. فعلا اين مدت اگه خواستی عکس بداری برای من ايميل کن.
هر سوالی هم داشتی ايميل کن.
پنجشنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۸۱
چهارشنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۸۱
از يادداشتهای شهر شولوغ:
کتاب می خوندم و چشمم افتاد به آينه جلوشو ديدم که داره بر و بر منو نگاه می کنه. عادت دارم خودمو بايد تو آينه ماشينا ببينم. اگه نبينم خفه می شم. هر دفعه که نگاه می کردم می ديدم بر و بر داره منو نگاه می کنه. وقتی پياده شدم گفت می شه مهمون من باشين؟ گفتم نه. گفت می شه بهم زنگ بزنين و بهم شماره رو با بقيه پول اومد بده که عين مرغ سر کنده از اونجا دور شدم و بيخيال بقيه پول شدم. اومد دنبالم و بقيه پول رو پس داد. تو اون ظهر داغ تابستونی عجيب ترين چيز برام اين بود که يه مرد از من خوشش بياد. حتی اگه يه راننده باشه. آخه احساس پژمردگی شديدی می کردم.
***
اومد دنبالم. 45 دقيقه منتطر بود. آخه بابا نمی ذاشت بيام بيرون. چند تا چاخان حسابی. اومدم پايين. ولی گوشواره هامو يادم رفته بود. از بس جر و بحث کرده بودم سرم درد می کرد. تازه کدئينم نداشتم بخورم. وقتی از اون دور وای ميسته نگام می کنه تمام تنم می لرزه. می دونم که اينجايی نيست. می دونم هيچ ربطی بهم نداريم. می دونم جنون آميز ترين کار عالم رو دارم انجام ميدم. اما خوبه. خيلی خوبه. آدما شايد فقط يه بار فرصت داشته باشن که نيمه گمشده اشون رو ملاقات کنن. حتی روزی که قرار باشه عقلمون سر جاش بياد و بريم هر کدوم پی کار خودمون پشيمون نيستم. اين روزا رو هيچوقت ديگه، هيچ جور ديگه نمی تونستم تجربه کنم. همونجور از دور نگام می کرد و من تنم می لرزيد و به اين چيزا فکر می کردم. رفتيم ميدون وليعصر سينما نمی دونم آفريقا بود يا قدس. اسم فيلم اثيری بود. اسم دختره خورشيد خانوم. البته دختره فقط يه وجه مشترک بامن داشت و اونم اين بود که مثل من ماليخوليائی بود. عشق جيگر بودن امين حيايی رو کشته بود. خوشم مياد ازش. ولی بدجوری دلم میخواد بزنم در گوشش. آخه خيلی سوسوله حرص منو در مياره! فيلم يه چيز عجيب غريبی بود و بين ايده های خوب و مزخرف حرکت ميکرد. از ديدن فيلم چيزی بهم اضافه نشد. اين سه روزه همش دارم شعرای فروغ رو می خونم. بهش حسوديم می شه. دلم می خواست مثل اون می تونستم شعر بگم. تو بانک هم که نشسته بودم منتظر پولم فروغ می خوندم. يه جوری بودم انگاری تازه کشفش کردم! متصدی فوضول بانک جلوی همه ازم پرسيد چی داری می خونی اينجوری رفتی توبحرش. يکی از مشتريای بانک که يه مرد مسن شمالی بود يه کارت پستال بهم نشون داد و گفت اين دختره خيلی شبيه شماست! دختره از اين لپ گلی لب قرمزيا بود. نمی دونم کجاش شبيه من بود! بعد از قيلم من تمام خيابونای اون منطقه رو دوست داشتم. راننده تاکسی خيلی مرد خوبی بود. معين گذاشته بود. باورت می شه معين رو هم دوست داشتم؟ باورت می شه برام مهم نبود کجام؟ باورت می شه سرم خوب شده بود بدون کدئين؟ باورت می شه ترافيک وحشتناک برام اصلا مهم نبود؟ باورت می شه ماشينا رو اصلا نمی ديدم؟ باورت می شه از ديشب ديگه برام هيچ چی مهم نيست؟ باورت می شه از ديشب به آرامش رسيدم؟ از ديشب که زير نور ماه، يه گوشه ای توی اين شهر شولوغ برگشت بهم گفت حتی اگه 10 دفعه ديگه هم شرطو ببازی ولت نمی کنم؟ باورت می شه دلم می خواد داد یزنم همه اين شهر شولوغ بفهمه و مثل من شاد باشه؟
***
ميدونم همش مال همين روزاست و فرداها حرف ديگه ای ميزنن. ولی همين امروزا رو خيلی دوست دارم. بدجوری بوی بارون ميدن. بدجوی.
کتاب می خوندم و چشمم افتاد به آينه جلوشو ديدم که داره بر و بر منو نگاه می کنه. عادت دارم خودمو بايد تو آينه ماشينا ببينم. اگه نبينم خفه می شم. هر دفعه که نگاه می کردم می ديدم بر و بر داره منو نگاه می کنه. وقتی پياده شدم گفت می شه مهمون من باشين؟ گفتم نه. گفت می شه بهم زنگ بزنين و بهم شماره رو با بقيه پول اومد بده که عين مرغ سر کنده از اونجا دور شدم و بيخيال بقيه پول شدم. اومد دنبالم و بقيه پول رو پس داد. تو اون ظهر داغ تابستونی عجيب ترين چيز برام اين بود که يه مرد از من خوشش بياد. حتی اگه يه راننده باشه. آخه احساس پژمردگی شديدی می کردم.
***
اومد دنبالم. 45 دقيقه منتطر بود. آخه بابا نمی ذاشت بيام بيرون. چند تا چاخان حسابی. اومدم پايين. ولی گوشواره هامو يادم رفته بود. از بس جر و بحث کرده بودم سرم درد می کرد. تازه کدئينم نداشتم بخورم. وقتی از اون دور وای ميسته نگام می کنه تمام تنم می لرزه. می دونم که اينجايی نيست. می دونم هيچ ربطی بهم نداريم. می دونم جنون آميز ترين کار عالم رو دارم انجام ميدم. اما خوبه. خيلی خوبه. آدما شايد فقط يه بار فرصت داشته باشن که نيمه گمشده اشون رو ملاقات کنن. حتی روزی که قرار باشه عقلمون سر جاش بياد و بريم هر کدوم پی کار خودمون پشيمون نيستم. اين روزا رو هيچوقت ديگه، هيچ جور ديگه نمی تونستم تجربه کنم. همونجور از دور نگام می کرد و من تنم می لرزيد و به اين چيزا فکر می کردم. رفتيم ميدون وليعصر سينما نمی دونم آفريقا بود يا قدس. اسم فيلم اثيری بود. اسم دختره خورشيد خانوم. البته دختره فقط يه وجه مشترک بامن داشت و اونم اين بود که مثل من ماليخوليائی بود. عشق جيگر بودن امين حيايی رو کشته بود. خوشم مياد ازش. ولی بدجوری دلم میخواد بزنم در گوشش. آخه خيلی سوسوله حرص منو در مياره! فيلم يه چيز عجيب غريبی بود و بين ايده های خوب و مزخرف حرکت ميکرد. از ديدن فيلم چيزی بهم اضافه نشد. اين سه روزه همش دارم شعرای فروغ رو می خونم. بهش حسوديم می شه. دلم می خواست مثل اون می تونستم شعر بگم. تو بانک هم که نشسته بودم منتظر پولم فروغ می خوندم. يه جوری بودم انگاری تازه کشفش کردم! متصدی فوضول بانک جلوی همه ازم پرسيد چی داری می خونی اينجوری رفتی توبحرش. يکی از مشتريای بانک که يه مرد مسن شمالی بود يه کارت پستال بهم نشون داد و گفت اين دختره خيلی شبيه شماست! دختره از اين لپ گلی لب قرمزيا بود. نمی دونم کجاش شبيه من بود! بعد از قيلم من تمام خيابونای اون منطقه رو دوست داشتم. راننده تاکسی خيلی مرد خوبی بود. معين گذاشته بود. باورت می شه معين رو هم دوست داشتم؟ باورت می شه برام مهم نبود کجام؟ باورت می شه سرم خوب شده بود بدون کدئين؟ باورت می شه ترافيک وحشتناک برام اصلا مهم نبود؟ باورت می شه ماشينا رو اصلا نمی ديدم؟ باورت می شه از ديشب ديگه برام هيچ چی مهم نيست؟ باورت می شه از ديشب به آرامش رسيدم؟ از ديشب که زير نور ماه، يه گوشه ای توی اين شهر شولوغ برگشت بهم گفت حتی اگه 10 دفعه ديگه هم شرطو ببازی ولت نمی کنم؟ باورت می شه دلم می خواد داد یزنم همه اين شهر شولوغ بفهمه و مثل من شاد باشه؟
***
ميدونم همش مال همين روزاست و فرداها حرف ديگه ای ميزنن. ولی همين امروزا رو خيلی دوست دارم. بدجوری بوی بارون ميدن. بدجوی.
خوب اينجا هنوز رسما افتتاح نشده. ولی تا حالا هيچوقت اينقدر دلم نخواسته بود تو وبلاگم بنويسم. هفته پيش که شروع کردم ديليت کردن وبلاگم دوستی گفت يه هفته صبر کن. خوشحالم که صبر کردم. يعنی صبر که نکردم. 15 باری هم دکمه ديليت رو زدم. ولی بلاگر قاط زده بود. بعدش يه هفته صبر کردم. يه جورايی به وبلاگم وابسته شدم. جنون نوشتن از نوع مزخرف و غير مزخرفش پيدا کردم. حالم بد بود اين هفته. چندشم شده بود. دلم شيکسته بود. دلم آتيش گرفته بود. خوب شايد بدترين حال وبلاگی رو هم داشتم. هزارتا اتفاق و سو تفاهم پيش اومد. حالا يه خورده از همه چی فاصله گرفتم. نمی شه فراموش کرد. نمی شه به روی خودت نياری و بگی چيزی نشده. دلم می خواست می خوابيدم و بعد چشامو باز می کردم و می ديدم که همه چی يه خواب بد بوده و حالا ديگه کابوس تموم شده. ولی خوب نمی شه که اينطوری شه. بايد سعی کنم از همه چی فاصله بگيرم. بايد حالا که کلی اتفاقای جادويی خوب برام افتاده سعی کنم از اون اتفاقا انرژی بگيرم و دلتنگيا رو فراموش کنم.
دوشنبه، شهریور ۲۵، ۱۳۸۱
شنبه، اردیبهشت ۲۸، ۱۳۸۱
"Morphing Thru Time"
Earth. A biosphere.
A complex,
subtly balanced life support system.
et turtur nidum,
ubi reponat pullos suos
altaria tua Domine virtutum,
Rex meus, et Deus meus and the turtledove a nest
where it might place its young
Your altar of strengths, Lord,
my king and my God,
We are floating over the line
Let us follow our mind
All of our life we'll wait for the answer
And the question is why
If we're following our mind
We can glide into light
No one knows if there'll be an answer
While we're morphing thru time
We are floating over the line
Let us follow our mind
All of our life we'll wait for the answer
and the question is why
We're just travellers
in endless space
If we're following our mind
We can glide into light
No one knows if there'll be an answer
While we're morphing thru time
by Enigma from the album: Le Roi Est Mort, Vive Le Roi
Earth. A biosphere.
A complex,
subtly balanced life support system.
et turtur nidum,
ubi reponat pullos suos
altaria tua Domine virtutum,
Rex meus, et Deus meus and the turtledove a nest
where it might place its young
Your altar of strengths, Lord,
my king and my God,
We are floating over the line
Let us follow our mind
All of our life we'll wait for the answer
And the question is why
If we're following our mind
We can glide into light
No one knows if there'll be an answer
While we're morphing thru time
We are floating over the line
Let us follow our mind
All of our life we'll wait for the answer
and the question is why
We're just travellers
in endless space
If we're following our mind
We can glide into light
No one knows if there'll be an answer
While we're morphing thru time
by Enigma from the album: Le Roi Est Mort, Vive Le Roi
دلم می خواد چشامو ببندم. هيچی نشنوم. فقط انيگما باشه و من. نه گذشته ای، نه آينده ای، نه حتی حال. دلم می خواد چشامو ببندم و از خودمم بيام بيرون. اصلا منم نباشم. دلم می خواد به هيچ چی فکر نکنم. هيچ چی. دلم می خواد هی نپرسم چرا چرا چرا. دلم میخواد برم يه جايی. خيلی بالا. بالای بالا. دوست دارم زمان نباشه. هيچ زمانی. آدم نباشه. هيچ آدمی. مکان هم نباشه. هيچ مکانی. خلا. من هيچ، زمان هيچ.
چه اهميتی داره؟ من باشم، تو باشی. نباشيم. بودن يا نبودن. نوشتن يا ننوشتن. يه روزی همه چيز تموم می شه. حتی صدا هم نمی مونه. نمونده. باور کن نمونده.
***
از ماشينش که پياده شدم و در رو بستم بلند گفتم : Fuck you مطمئنم که نمی شنيد. اما دلم می خواست اينو از ته دل بگم. حالم بهم می خوره بعضی اوقات. حالم از خودم، از اون، از همه بهم می خوره. همه چی بازيه. بازی. نمی تونی بگی بازی نباشه. نمی تونی عصبانی بشی و قر بزنی. همينه. بايد بازی باشه. از اولشم بازی بوده. وقتی چشاتو باز می کنی و می بينی تو يه ماتريسی گير کردی که فکر ی کردی واقعيه، وقتی می فهمی که تا آخرش بايد بازی کنی، وقتی می فهمی که هيچوقت نمی تونی از اين ماتريس درای و تنها راهت بازی کردنه حالت به هم می خوره. چقدر قاعده بازی رو ياد گرفتن سخته. چقدر کلکهای بازی رو ياد گرفتن دردناکه. آخه بايد حتما يه کلکی رو بخوری تا يادش بگيری. هيچ کس نمی تونه مجانی به دستش بياره. حتما بايد يه بار يا حتی صد بار کلکش رو بخوره. بايد شجاع بود اينجا. بايد قوی بود. بايد بقيه هم ماتريسی هارو به يه ورت هم حسابشون نکنی. بايد سرد باشی، سنگ باشی. اگه چشاتو ببندی و خودتو بسپری به دست آوای فضا و دلت می بازی. اگه خسته بشی نمی تونی فرار کنی. هيچ کس اينجا فرار نمی کنه. قاعده اول بازی: بجنگ تا آخرش. قاعده دوم: قوی باش. قاعده سوم: هيچی رو باور نکن. قاعده چهارم: فقط به فکر خودت باش قاعده پنجم: خودت باش، قاعده ششم: هيچوقت يادت نره که تو يه ماتريسی و هيچ چی واقعی نيست. قاعده هفتم: همش يه روزی تموم می شه. قاعده هشتم: بعدش هيچ چی نيست جز خلا. قاعده نهم: تنهايی بايد بازی کنی. قاعده دهم : همش فقط يه بازيه که محکومی بازيش کنی.
***
من چشامو بستم الان. دارم به آوای فضا گوش می دم. قاعده بی قاعده. هيچکس نمی تونه منو از خودم بگيره. هيچ کس نمی تونه اون دنيايی که ته دلم دارم رو ازم بگيره. هيچکس نمی تونه بياد اينجا. اينجا فقط خودمم. اينجا منم که قاعده می ذارم. قاعده بی قاعده. اينجا منم که می گم بازی بی بازی. اينجا هيچ بازی نيست. هيچ قاعده ای. اينجا فقط منم و دلم و هيچ چی. فقط خلا.
***
از ماشينش که پياده شدم و در رو بستم بلند گفتم : Fuck you مطمئنم که نمی شنيد. اما دلم می خواست اينو از ته دل بگم. حالم بهم می خوره بعضی اوقات. حالم از خودم، از اون، از همه بهم می خوره. همه چی بازيه. بازی. نمی تونی بگی بازی نباشه. نمی تونی عصبانی بشی و قر بزنی. همينه. بايد بازی باشه. از اولشم بازی بوده. وقتی چشاتو باز می کنی و می بينی تو يه ماتريسی گير کردی که فکر ی کردی واقعيه، وقتی می فهمی که تا آخرش بايد بازی کنی، وقتی می فهمی که هيچوقت نمی تونی از اين ماتريس درای و تنها راهت بازی کردنه حالت به هم می خوره. چقدر قاعده بازی رو ياد گرفتن سخته. چقدر کلکهای بازی رو ياد گرفتن دردناکه. آخه بايد حتما يه کلکی رو بخوری تا يادش بگيری. هيچ کس نمی تونه مجانی به دستش بياره. حتما بايد يه بار يا حتی صد بار کلکش رو بخوره. بايد شجاع بود اينجا. بايد قوی بود. بايد بقيه هم ماتريسی هارو به يه ورت هم حسابشون نکنی. بايد سرد باشی، سنگ باشی. اگه چشاتو ببندی و خودتو بسپری به دست آوای فضا و دلت می بازی. اگه خسته بشی نمی تونی فرار کنی. هيچ کس اينجا فرار نمی کنه. قاعده اول بازی: بجنگ تا آخرش. قاعده دوم: قوی باش. قاعده سوم: هيچی رو باور نکن. قاعده چهارم: فقط به فکر خودت باش قاعده پنجم: خودت باش، قاعده ششم: هيچوقت يادت نره که تو يه ماتريسی و هيچ چی واقعی نيست. قاعده هفتم: همش يه روزی تموم می شه. قاعده هشتم: بعدش هيچ چی نيست جز خلا. قاعده نهم: تنهايی بايد بازی کنی. قاعده دهم : همش فقط يه بازيه که محکومی بازيش کنی.
***
من چشامو بستم الان. دارم به آوای فضا گوش می دم. قاعده بی قاعده. هيچکس نمی تونه منو از خودم بگيره. هيچ کس نمی تونه اون دنيايی که ته دلم دارم رو ازم بگيره. هيچکس نمی تونه بياد اينجا. اينجا فقط خودمم. اينجا منم که قاعده می ذارم. قاعده بی قاعده. اينجا منم که می گم بازی بی بازی. اينجا هيچ بازی نيست. هيچ قاعده ای. اينجا فقط منم و دلم و هيچ چی. فقط خلا.
جمعه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۸۱
مثل سيب زمينيه. حالا می فهمم چرا خيلی دستامو نمی گيره. حالا می فهمم چرا اينقدر سرده و فقط بعضی اوقات بعضی چيزا از دهنش درميره. برای اينکه عاقله. آخخخخخخخخ. کاشکی يه خورده از عقل اين پسر تو کله منم بود. کاشکی منم تو ارتباطم با پسرا يه خورده عقل ميومد تو کلم. باهام سرده خيلی موقع ها و ميزنه به رگ بی خيالی چون می گه من به آخرش فکر می کنم. میگه اونوقت آخرش وقتی بخوايم از هم جدا بشيم آسون تره. منم تو يه سنی هستم که ديگه کم کم ناخوداگاه به آخرش فکر می کنم. ديگه حوصله ندارم با يه پسری يه مدتی دوست باشم و بعد هم بی خيال شيم. دنبال شوهر نيستم. ولی ترجيح می دم اگه با کسی دوست می شم اين دوستی يه خورده جدی تر باشه و اگه خوب بود به آينده اش فکر کنيم. اون از من ده ماه کوچيکتره. يه مامانه شديدا سنتی داره که می گه دختری که دوست پسر داشته باشه خرابه. يه سال از درسش مونده. بايد سربازی بره. بعد بايد کار کنه. حد اقل چهار سال ديگه می تونه شروع کنه به ازدواج فکر کنه. اما من تا 6 ماه ديگه برای هميشه به درس می گم خدافظ. دو ساله کار رسمی داشتم. هر غلطی هم خواستم تو زندگيم کردم. ديگه حوصله جنگولک بازی و دوست دختر دوست پسر بازی الکی رو ندارم. برای همين به هيچ عنوان به خودم اجازه نمی دم در مورد آينده با اين پسر فکر کنم. البته چرا، راستشو بخواين فکر می کنم. نمی دونم چرا فکر می کنم اگه می شد که ما باهم آينده ای داشته باشيم خيلی خوب می شد. حرفای همو البته نه همش رو يه جورايی می فهمييم. با هم حال می کنيم. با هم خيلی می خنديم. هر دومون تحصيل کرده ايم. اهل کار و هنره. مخش خوب کار می کنه. قدش شديدا خوبه (190) ! از حرف زدنش خوشم مياد. روم می شه ميون دوستام ببرمش و معرفيش کنم. اصلا بچه نيست و من خيلی موقع ها جلوش احساس بچه گی می کنم. از نظر مالی هم مشکل نداره. خلاصه روی هم رفته خوبه. دقيقا فکر می کنم که "دوست دختر"شم وقتی باهاشم، نه مامانش يا خواهرش يا دوست معموليش. ولی خوب اين فکرارو يواشکی می کنم. خيلی بی آبروييه که من دارم در مورد آينده ام با اين پسر فکر می کنم. می گه حالا دوراه بيشتر نمونده. يا اينکه اون بی خيال فکر در مورد آينده و جداشدنمون بشه و احساساتشو ول بده و حسابی تو عشق و عاشقی ولو بشيم که اونوقت روزی که بخوايم از هم جدا بشيم دهنمون سرويس می شه. راه دومش اينه که به همين حالتی که هست ادامه بده. سرد باشه. همه چی رو به شوخی و خنده بگذرونه. که علاقه شديد و عشق پيش نيادو موقع جداشدن به خوبی و خوشی از هم جدا شيم و بگيم بای بای. (قبلا اين بلا سرش اومده که با دوست دخترش که عاشقش شده بهم زده و دختره خيلی آسيب ديده. می گه حالا عذاب وجدان داره بابت اون مساله و نمی خواد اين بلا رو سر يه دختر ديگه بياره) اين راه دومی خيلی عاقلانه است. اما حالمو بهم می زنه. دوستی که توش بايد احساساتشو آدم کنترل کنه، سرد باشه و بی خيال باشه حالمو بهم می زنه. اما من احساس می کنم يه راه سومی هم هست. چون به نظر من اين راه دومی اصلا به درد نمی خوره. آدما عادت دارن وابسته شن. ديدين گربه چه موجود بی احساسيه. ولی آدم يه ماه يه گربه ای رو تو خونش نگه داره کلی بهش وابسته می شه. چه برسه به اينکه من با يه پسری دوست باشم و اينقدر صميمی باشيم. مثل روز برام روشنه که يا شديدا بهش علاقمند خواهم شد. يا اينکه يه دفعه حالم ازش بهم خواهد خورد (اگه بخواد زيادی مثل سنگ باشه). برای همين راه دوم عملا بی فايده است. وقتی امشب بهش گفتم راه عاقلانه اش اينه که همين الان از هم جدا بشيم گفت هر جور که خودت می دونی. من اصلا دلم نمی خواد. ولی اگه فکر می کنی درسته همينکارو بکن. منتها يه دفعه نه. من برام خيلی سخت خواهد بود. (خودشو کشته اين حرف رو زده!) آخرش من گفتم ديگه نمی دونم چيکار کنم. گريه ام گرفته بود. اما اون به هيچ عنوان نبايد گريه امو می ديد. زود خدافظی کردم. اما بالاخره گريه امو يکی ديگه شنيد. يکی ديگه دلداريم داد. يکی که پر آتيش خورشيد سوزوندتش. ولی بازم حرفامو شنيد. چقدر آروم شدم وقتی باهاش حرف زدم. اما اينم مسکنه. دوباره فردا می شه. فردا رو چيکار کنم؟ گفتنش آسونه، يا خودمو ول بدم بزنم به سيم آخر و هرچه باداباد. يا اون سنگ باشه و من تشنه. بعدش هم آخرش علاقمند شم يا نتونم تحمل کنم. يآ از هم جدا شيم و اينهمه احساس خوبی که الان دارم بره بر باد. مگه آسونه؟ مگه آسونه؟ مگه می تونم بهش بگم خدافظ؟ فردا رو چيکار کنم؟
پنجشنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۸۱
از يادداشتهای شهر شولوغ:
مکان: تاکسی مسير انقلاب آزادی، زمان:ساعت 8:30 شب
دارم از سر کار خسته ميرم خونه. جلو دو تا پسر سوار می شن. هر دوشون ابرو هاشون رو برداشتن. خيلی شادن. يکيشون به راننده می گه "آقا شنيدی يه يزديه موز می خوره معده اش تعجب می کنه؟" راننده هه هم که اصلا نفهميده جريان چيه هر هر می خنده. به هم چسبيدن و شروع می کنن با هم همسفر رو خوندن. دستای يکی از پسرا داره شونه اون يکی رو نوازش می ده. چقدردلم می خواست يه مرد منو اونجوری نوازش می داد. دوتا پسر برای رسيدن به فوتبال عجله دارن. هی به راننده می گن گاز بده.می رسيم ميدون آزادی. تو ايستگاه ضلع شمالی ميدون پياده می شم. تاکسی برای اکباتان نيست. منتظر وای ميستم. دو قدم اونور تر يه دستفروش بساط بيسکوييت و سيگار پهن کرده. يه پسر 16، 17 ساله مياد سراغش و می گه "يه بسته سيگار مگنا می خوام با همون بيسکوييت قبليا". دستفروش يه نگاهی به دورو برش می کنه و يه بسته کوچولوی سفيد از جيب توی کتش در مياره ميده به پسر. پسر هم چند تا اسکناس می ده و ميره. يه مرد چاق مياد سر بساط مرد و با هم سلام عليک می کنن. معلومه همديگه رو از قبل می شناسن. مرد چاق می گه "چرا ديگه از اون بيسکوييت خوبا نمياری؟" دستفروش می گه "جنس خراب شده تو بازار. ديگه بيسکوييت خوب توليد نمی کنن. بيا از اين يکی بيسکوييتها بگير بد نيست." دوباره دستش رو می کنه تو جيب کتش و بهش يه بسته کوچيک سفيد ميده. مرد هم چند تا اسکناس بهش ميده. توی ايستگاه راه بندون شده. پليس داره دو قدم اونور تر من به ماشينها نظم ميده. تاکسی اکباتان مياد و من سوارش می شم. ايندفعه يه مرد عينکی اومده سراغ بساط دستفروش. به دستفروش می گه "اين بيسکوييتها چندن؟" ديگه جواب مرد رو نمی شنوم چون راننده تاکسی يه نوار کردی خيلی تند گذاشته و صداش رو هم تا ته بلند کرده. ضبطش پايونيره. از ميدون دور می شيم و من فکر می کنم چقدر خوبه بعضی اوقات صدای ضبط اونقدر زياد باشه که آدم صدای هيچ بيسکوييت فروشی رو نتونه بشنوه.
مکان: تاکسی مسير انقلاب آزادی، زمان:ساعت 8:30 شب
دارم از سر کار خسته ميرم خونه. جلو دو تا پسر سوار می شن. هر دوشون ابرو هاشون رو برداشتن. خيلی شادن. يکيشون به راننده می گه "آقا شنيدی يه يزديه موز می خوره معده اش تعجب می کنه؟" راننده هه هم که اصلا نفهميده جريان چيه هر هر می خنده. به هم چسبيدن و شروع می کنن با هم همسفر رو خوندن. دستای يکی از پسرا داره شونه اون يکی رو نوازش می ده. چقدردلم می خواست يه مرد منو اونجوری نوازش می داد. دوتا پسر برای رسيدن به فوتبال عجله دارن. هی به راننده می گن گاز بده.می رسيم ميدون آزادی. تو ايستگاه ضلع شمالی ميدون پياده می شم. تاکسی برای اکباتان نيست. منتظر وای ميستم. دو قدم اونور تر يه دستفروش بساط بيسکوييت و سيگار پهن کرده. يه پسر 16، 17 ساله مياد سراغش و می گه "يه بسته سيگار مگنا می خوام با همون بيسکوييت قبليا". دستفروش يه نگاهی به دورو برش می کنه و يه بسته کوچولوی سفيد از جيب توی کتش در مياره ميده به پسر. پسر هم چند تا اسکناس می ده و ميره. يه مرد چاق مياد سر بساط مرد و با هم سلام عليک می کنن. معلومه همديگه رو از قبل می شناسن. مرد چاق می گه "چرا ديگه از اون بيسکوييت خوبا نمياری؟" دستفروش می گه "جنس خراب شده تو بازار. ديگه بيسکوييت خوب توليد نمی کنن. بيا از اين يکی بيسکوييتها بگير بد نيست." دوباره دستش رو می کنه تو جيب کتش و بهش يه بسته کوچيک سفيد ميده. مرد هم چند تا اسکناس بهش ميده. توی ايستگاه راه بندون شده. پليس داره دو قدم اونور تر من به ماشينها نظم ميده. تاکسی اکباتان مياد و من سوارش می شم. ايندفعه يه مرد عينکی اومده سراغ بساط دستفروش. به دستفروش می گه "اين بيسکوييتها چندن؟" ديگه جواب مرد رو نمی شنوم چون راننده تاکسی يه نوار کردی خيلی تند گذاشته و صداش رو هم تا ته بلند کرده. ضبطش پايونيره. از ميدون دور می شيم و من فکر می کنم چقدر خوبه بعضی اوقات صدای ضبط اونقدر زياد باشه که آدم صدای هيچ بيسکوييت فروشی رو نتونه بشنوه.
سهشنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۸۱
تو اتاق عمل روی تخت دراز کشيده بود. داشت از ترس می مرد. بهش گفته بودن شايد هيچوقت بچه دار نشه. اما حامله شد. دکتر بهش گفته بود شايد نتونه زايمان کنه. دهانه رحمش مشکل پيدا کرده بود. باز شده بود. دکتر گفته بود به خاطر همون سقط جنينی بود که داشته. يه بار رفته بود بيمارستان و براش بخيه زده بودن. حالا روی تخت بيهو شی بود. لباس سبز تنش کرده بودن. يه دستی کشيد روی شيکمش. بچه داشت لنگ و لقد می زد. لبخند زد. از بيرون صدای دکتر رو شنيد که از شوهرش می پرسه خانومتون قبلا سقط جنين داشته. اونم می گه بله يه بار. دکتر بيهوشی اومد سراغش. چشاش رو بست.
***
دل زن پشت در اتاق عمل مثل سير و سرکه می جوشيد. يه کتاب دعا گرفته بود دستش و تند تند دعا می خوند. يه ليست بلند بالا تو دستش بود از نذرهايی که کرده. دوستش بهش تلنگری زد. جلوی مادر شوهر پدر شوهر دخترت زشته. هر کی ندونه فکر میکنه ريحانه عيب و ايرادی داشته.
***
15 سال قبل بود و ريحانه همش 16 سالش بود. داشت وسطی بازی می کرد. دمپايی لا انگشتی پاش بود. يه بار که اومد بپره توپ رو بگيره دمپاييها از پاش در اومد. پسر هم نامردی نکرد و اومد دمپاييهاش رو دزديد. دختر جيغ می زد و پا برهنه دنبال پسر می کرد. بعدش يه اتفاقی افتاد. دختر فکر می کرد بهش می گن عشق. سه ماه بعدش بود. آره درست سه ماه بعدش بود که دختر احساس سوزش شديدی کرد. پسر زيادی بهش فشار آورده بود. دستمال پر خون شده بود. و 5 ماه بعدش بود.درست 5 ماه بعدش بود که دختر از خواب پا شد و ديد داره بالا مياره. پريودش عقب افتاده بود. ديگه ترسيده بود. پسر رو خبر کرد. آزمايش. جواب مثبت.
اومد خونه به مامانش بگه. زير چشم مامانش کبود بود. بازم کتک خورده بود. به مامان پسر گفتن. جيغ های زن هنوز تو گوشش بود. "دختره احمق چرا گولش رو خوردی؟ هر روز يک عالمه دختر مياد اينجا و ميره. فکر کردی چی؟ پسرم مياد تورو بگيره؟" دختر از وحشت داشت می مرد. همش 16 سالش بود. جرات نداشت به مامانش بگه. جرات نداشت به خواهر کوچولوش بگه. باباش همين چند روز پيش با کمربند زده بودش چون نيم ساعت دير رسيده بود. زن يه پک به سيگارش زد و يه پس گردنی به پسرش. دو سه تا تلفن زد و پاشدن رفتن يه جايی اون پايين مايينای شهر.
دخترک همش 16 سالش بود. يه خونه بزرگ بود. يه دست مبل قراضه تو هال خونه بود. يه دختر مو فر فری اومد سراغشون. پول رو می خواست و يه نامه که بايد امضا می کردن مسوليت کار به عهده خودشونه. مادر پسر ورق رو گذاشت جلوی دختر. دختر دستاش می لرزيد. نمی دونست بايد مسول چی باشه. نمی دونست قراره چه اتفاقی بيفته. فقط دلش نمی خواست باباش بفهمه. مادر پسر ديکته می کرد: "بنويس من ريحانه ريحانی مسوليت اين سقط جنين رو به عهده می گيرم. هر آسيبی که به من برسه حتی مرگ با تاييد خود من بوده و من شکايتی از کسی ندارم." دستای دختر می لرزيد وقتی کلمه مرگ رو می نوشت. يه بويی اونجا می اومد. بوی عطر "نينا ريچی". به سر و ضع خونه نمی خورد که کسی "نينا ريچی" بزنه. نامه رو امضا کرد. اسکناسها شمرده شد. دختر مو فر فری ريحانه رو برد تو يه اتاقه ديگه. اونجا بيشتر بوی "نينا ريچی" می اومد. يه زن چاق اونجا بود. دختر سلام کرد. زن چپ چپ بهش نگاه کرد و گفت "چند سالته؟" دختر گفت:" 16 سالمه." زن چاق گفت "خاک بر اون سربی عرضه ات کنن. خجالت نمی کشی؟" دختر گريه اش گرفته بود. زن چاق دختر مو فر فری رو بيرون کرد. آمپولهای فشار رو زد. اما فايده ای نداشت. دختر دردها رو کشيد. اما بچه نيفتاد. بايد کارای ديگه ای می کردن. رنگ دختر پريده بود. زن چاق بهش گفت "دوسش داری؟" دختر هم گفت "آره فکر کنم". زن چاق گفت: "فکر می کنی با اون ننه ای که داره تو رو می گيره؟" دختر گيج شده بود. همش 16 سالش بود. زن چاق گفت:"بايد ننه هه 50 هزار تومن بيشتر ميداد. اما حاضر نشد بده. من دارم اينکارو می کنم چون سنت کمه و قيافت به اين جی جی می جی هايی که من ديدم نمی خوره. اما حق نداری ديگه دنبال اين پسره و ننش بپلکی. خيلی عوضين. پسرم از اون بکن درروهاست. شانس آوردی تا همينجا هم آوردنت" درد داشت. خيلی درد داشت. مامان پسر اصلا مهربون نبود. پسر هم جرات نداشت جلوی مامانش مهربون باشه. زن چاق بهش آب قند داد. دستاشو گرفت و نوازش کرد. بوی "نينا ريچی" می داد. بايد پنی سيلين هم می زد. روزی يه دونه. بين پاهای دختر يه جوری بود. سوزشش خيلی بد بود. و مامان پسر خيلی بدتر.
وقتی رفت خونه سرش رو گذاشت رو سينه مادرش و زار زار گريه کرد. بعد شم بيهوش شد. مامانش فکر می کرد دختر پريود شده و حالش بده. بردش تو تختش بخوابه. وقتی دو روز بعد پنی سيلين ها و رفتار مشکوک ريحانه رو ديد شکش برد و وقتی ماجرا رو فهميد دو دستی زد تو سرش. رو زمين ولو شد. دختر همش 16 سالش بود و همه اون اتفاقا رو تنهايی تحمل کرده بود. حتی مامانش هم پيشش نبود.
***
پاشو ريحانه. پاشو. چشاتو باز کن. دخترت رو آوردن. بچه ات دختره. ببين چه خوشگله. زير دلش می سوخت. حالت تهوع داشت. هنوز لوله های تنفسی تو بينيش بود. يه نگاهی کرد. خيلی بچه رو زود آورده بودن. شوهرش می خنديد. چشماشو بست. بعد از 15 سال دوباره حامله شده بود. همش می ترسيد اين دفعه ام بچه اش کشته شه. اما به دنيا اومده بود. دختر بود.
***
خانوم بچه به دنيا اومد. دختره. مادر ريحانه داشت از خوشحالی می مرد. زار می زد. هيچ کس نمی فهميد چشه. "خانوم مگه دخترت بچه دار نمی شد؟" "وای خانوم اينطوری می کنی همه فکر میکنن بچه ات چه عيب و ايرادی داشته"
***
2 سال بعدش شد. سارا بالا پايين می پريد. حوصله اش سر رفته بود. رفت سراغ جدول روزنامه ايران . جدول که تموم شد يه سری هم به صفحه حوادثش زد. عکس يه زن چاق بود که رو چشاش رو سياه کرده بودن. روزنامه اش يه دفعه بوی "نينا ريچی" گرفت. جرم زن سقط جنين غير قانونی بود تو يه خونه ای تو پايينای شهر. ياد نوازش دستای زن افتاد. ياد نصيحتهای زن چاق. روزنامه بدجوری بوی "نينا ريچی" می داد. يه باکس سيگار تو خونه داشت. يه بسته عطر نينا ريچی هم داشت. عطر رو کادو کرد و هر دوتاشون رو گذاشت تو يه کيسه پلاستيکی. بعد پا شد رفت سراغ کمداش. بايد يه چادر پيدا می کرد. شنيده بود اوين بدون چادررا نمی دن.
***
دل زن پشت در اتاق عمل مثل سير و سرکه می جوشيد. يه کتاب دعا گرفته بود دستش و تند تند دعا می خوند. يه ليست بلند بالا تو دستش بود از نذرهايی که کرده. دوستش بهش تلنگری زد. جلوی مادر شوهر پدر شوهر دخترت زشته. هر کی ندونه فکر میکنه ريحانه عيب و ايرادی داشته.
***
15 سال قبل بود و ريحانه همش 16 سالش بود. داشت وسطی بازی می کرد. دمپايی لا انگشتی پاش بود. يه بار که اومد بپره توپ رو بگيره دمپاييها از پاش در اومد. پسر هم نامردی نکرد و اومد دمپاييهاش رو دزديد. دختر جيغ می زد و پا برهنه دنبال پسر می کرد. بعدش يه اتفاقی افتاد. دختر فکر می کرد بهش می گن عشق. سه ماه بعدش بود. آره درست سه ماه بعدش بود که دختر احساس سوزش شديدی کرد. پسر زيادی بهش فشار آورده بود. دستمال پر خون شده بود. و 5 ماه بعدش بود.درست 5 ماه بعدش بود که دختر از خواب پا شد و ديد داره بالا مياره. پريودش عقب افتاده بود. ديگه ترسيده بود. پسر رو خبر کرد. آزمايش. جواب مثبت.
اومد خونه به مامانش بگه. زير چشم مامانش کبود بود. بازم کتک خورده بود. به مامان پسر گفتن. جيغ های زن هنوز تو گوشش بود. "دختره احمق چرا گولش رو خوردی؟ هر روز يک عالمه دختر مياد اينجا و ميره. فکر کردی چی؟ پسرم مياد تورو بگيره؟" دختر از وحشت داشت می مرد. همش 16 سالش بود. جرات نداشت به مامانش بگه. جرات نداشت به خواهر کوچولوش بگه. باباش همين چند روز پيش با کمربند زده بودش چون نيم ساعت دير رسيده بود. زن يه پک به سيگارش زد و يه پس گردنی به پسرش. دو سه تا تلفن زد و پاشدن رفتن يه جايی اون پايين مايينای شهر.
دخترک همش 16 سالش بود. يه خونه بزرگ بود. يه دست مبل قراضه تو هال خونه بود. يه دختر مو فر فری اومد سراغشون. پول رو می خواست و يه نامه که بايد امضا می کردن مسوليت کار به عهده خودشونه. مادر پسر ورق رو گذاشت جلوی دختر. دختر دستاش می لرزيد. نمی دونست بايد مسول چی باشه. نمی دونست قراره چه اتفاقی بيفته. فقط دلش نمی خواست باباش بفهمه. مادر پسر ديکته می کرد: "بنويس من ريحانه ريحانی مسوليت اين سقط جنين رو به عهده می گيرم. هر آسيبی که به من برسه حتی مرگ با تاييد خود من بوده و من شکايتی از کسی ندارم." دستای دختر می لرزيد وقتی کلمه مرگ رو می نوشت. يه بويی اونجا می اومد. بوی عطر "نينا ريچی". به سر و ضع خونه نمی خورد که کسی "نينا ريچی" بزنه. نامه رو امضا کرد. اسکناسها شمرده شد. دختر مو فر فری ريحانه رو برد تو يه اتاقه ديگه. اونجا بيشتر بوی "نينا ريچی" می اومد. يه زن چاق اونجا بود. دختر سلام کرد. زن چپ چپ بهش نگاه کرد و گفت "چند سالته؟" دختر گفت:" 16 سالمه." زن چاق گفت "خاک بر اون سربی عرضه ات کنن. خجالت نمی کشی؟" دختر گريه اش گرفته بود. زن چاق دختر مو فر فری رو بيرون کرد. آمپولهای فشار رو زد. اما فايده ای نداشت. دختر دردها رو کشيد. اما بچه نيفتاد. بايد کارای ديگه ای می کردن. رنگ دختر پريده بود. زن چاق بهش گفت "دوسش داری؟" دختر هم گفت "آره فکر کنم". زن چاق گفت: "فکر می کنی با اون ننه ای که داره تو رو می گيره؟" دختر گيج شده بود. همش 16 سالش بود. زن چاق گفت:"بايد ننه هه 50 هزار تومن بيشتر ميداد. اما حاضر نشد بده. من دارم اينکارو می کنم چون سنت کمه و قيافت به اين جی جی می جی هايی که من ديدم نمی خوره. اما حق نداری ديگه دنبال اين پسره و ننش بپلکی. خيلی عوضين. پسرم از اون بکن درروهاست. شانس آوردی تا همينجا هم آوردنت" درد داشت. خيلی درد داشت. مامان پسر اصلا مهربون نبود. پسر هم جرات نداشت جلوی مامانش مهربون باشه. زن چاق بهش آب قند داد. دستاشو گرفت و نوازش کرد. بوی "نينا ريچی" می داد. بايد پنی سيلين هم می زد. روزی يه دونه. بين پاهای دختر يه جوری بود. سوزشش خيلی بد بود. و مامان پسر خيلی بدتر.
وقتی رفت خونه سرش رو گذاشت رو سينه مادرش و زار زار گريه کرد. بعد شم بيهوش شد. مامانش فکر می کرد دختر پريود شده و حالش بده. بردش تو تختش بخوابه. وقتی دو روز بعد پنی سيلين ها و رفتار مشکوک ريحانه رو ديد شکش برد و وقتی ماجرا رو فهميد دو دستی زد تو سرش. رو زمين ولو شد. دختر همش 16 سالش بود و همه اون اتفاقا رو تنهايی تحمل کرده بود. حتی مامانش هم پيشش نبود.
***
پاشو ريحانه. پاشو. چشاتو باز کن. دخترت رو آوردن. بچه ات دختره. ببين چه خوشگله. زير دلش می سوخت. حالت تهوع داشت. هنوز لوله های تنفسی تو بينيش بود. يه نگاهی کرد. خيلی بچه رو زود آورده بودن. شوهرش می خنديد. چشماشو بست. بعد از 15 سال دوباره حامله شده بود. همش می ترسيد اين دفعه ام بچه اش کشته شه. اما به دنيا اومده بود. دختر بود.
***
خانوم بچه به دنيا اومد. دختره. مادر ريحانه داشت از خوشحالی می مرد. زار می زد. هيچ کس نمی فهميد چشه. "خانوم مگه دخترت بچه دار نمی شد؟" "وای خانوم اينطوری می کنی همه فکر میکنن بچه ات چه عيب و ايرادی داشته"
***
2 سال بعدش شد. سارا بالا پايين می پريد. حوصله اش سر رفته بود. رفت سراغ جدول روزنامه ايران . جدول که تموم شد يه سری هم به صفحه حوادثش زد. عکس يه زن چاق بود که رو چشاش رو سياه کرده بودن. روزنامه اش يه دفعه بوی "نينا ريچی" گرفت. جرم زن سقط جنين غير قانونی بود تو يه خونه ای تو پايينای شهر. ياد نوازش دستای زن افتاد. ياد نصيحتهای زن چاق. روزنامه بدجوری بوی "نينا ريچی" می داد. يه باکس سيگار تو خونه داشت. يه بسته عطر نينا ريچی هم داشت. عطر رو کادو کرد و هر دوتاشون رو گذاشت تو يه کيسه پلاستيکی. بعد پا شد رفت سراغ کمداش. بايد يه چادر پيدا می کرد. شنيده بود اوين بدون چادررا نمی دن.
چقدر بده نمی شه گل لاله رو خشک کرد. يعنی می شه خشکش کرد ها. ولی زشت می شه. گلبرگاش لاغر می شه. آدم دلش می خواد گل رو نگه داره، خشکش کنه، نگاش کنه؛ يادش بياد يکی براش اونو آورده بوده. حالا من با اين لاله هه چيکار کنم؟ اونقده زشت خشک شده. کج و کوله. نکنه اصلا نبايد يادم بياد کی اونو برام آورده؟ نکنه بايد لاله هه رو بريزمش دور، خاطره اون رو هم باهاش؟
دوشنبه، اردیبهشت ۲۳، ۱۳۸۱
براش "لالايی" گوگوش رو می خوندم. می گفتم:"لا لايی کن، لالايی کن، خورشيد تنهات نمی ذاره، دوست داره، دوست داره، می شينه پای گهواره". بعد از دو سال اونشب لالايی رو گوش دادم. اصلا يادم رفته بود. يادم رفته بود که بهش گفته بودم خورشيد تنهاش نمی ذاره. يادم رفته بود که گفته بودم می شينم پای گهوارش. خوب من خسته شده بودم از مامان شدن. خسته شده بودم از لالايی خوندن. اما قوله رو بهش داده بودم. اونشب که منو ديده بود و من بايکی ديگه رفتم يک ساعت پشت پنجره وايساده بوده. اون دور دورا رو نگاه می کرده. می خواسته ببينه خورشيدش با کی رفته.
همش تقصير من بود. خودم باعث شدم فکر کنه من خورشيد اونم. خودم باعث شدم فکر کنه هميشه يه مامان داره. خودم باعث شدم که مامانش باشم. همون روز بايد داد می زدم، فرياد می زنم که من مامانت نيستم. همون روز بايد بهش می گفتم که من يه مرد می خوام. يه کوه می خوام. اما تنهايی، تنهايی، تنهايی. همش تقصير تنهاييم بود. اگه تنها نبودم نمی ترسيدم از دستش بدم. اگه نمی ترسيدم از دستش بدم مامانش نمی شدم. اگه ...
همش تقصير من بود. خودم باعث شدم فکر کنه من خورشيد اونم. خودم باعث شدم فکر کنه هميشه يه مامان داره. خودم باعث شدم که مامانش باشم. همون روز بايد داد می زدم، فرياد می زنم که من مامانت نيستم. همون روز بايد بهش می گفتم که من يه مرد می خوام. يه کوه می خوام. اما تنهايی، تنهايی، تنهايی. همش تقصير تنهاييم بود. اگه تنها نبودم نمی ترسيدم از دستش بدم. اگه نمی ترسيدم از دستش بدم مامانش نمی شدم. اگه ...
من: خورشيد!
خورشيد: جان خورشيد؟
من: چت شده باز؟ چم شده باز؟
خورشيد: هيچی، مثل هميشه. شک کردم. شک کردی. به همه چيز. به خودم. به خودت.
من: خورشيد!
خورشيد: جان خورشيد؟
من: چرا هر دفعه کارت همينه؟ چرا عادت داری يه دفعه می زنی زير همه چيز؟ چرا چند وقته هر تصويری که هست رو يه دفعه می شکنی؟
خورشيد: آخه می دونی هميشه همينه. اگه تو نشکنی برات می شکننش. اگه خودت نزنی زيرش برات می زنن زيرش. به هيچ چيز عادت نکن. هر وقت ديدی از خودت خوشت اومد بشکن خودتو. نشکنی ميشکنن برات.
من: پس به چی بچسبم؟ "سايبان آرامش کجاست؟"
خورشيد: اگه خواستی به يه چيزی بچسبی بدون تنبل شدی. آرامش تو سايبون نيست. اگه رفتی خودتو زير يه سايبون جا کردی مطمئن باش زير پای خودتو خالی کردی.
من: من می خوام آروم باشم. تو آتيشی، تو می جوشی، من می خوام آروم باشم.
خورشيد: مگه می شه؟ من اگه نسوزم می سوزوننم. من اگه آروم بگيرم آرامشم رو می ريزن بهم. ولی وقتی داری قل قل می کنی، وقتی داری می جوشی ديگه هيچ کسی نمی تونه نزديکت بشه. اونقده خوبه اونوقت. اونوقت وسط اون قل قلا يه چيزی هست که آروم آرومه. يه چيزيه که قايم شده، محافظت شده.
من: خورشيد سخته. الانم داری منو می سوزونی. داری زيادی قل قل می کنی. می خوای من برم؟ دور بشم؟
خورشيد: آره. خيلی نزديکم شدی. داره کم کم ترس برم می داره. هر کی اومد نزديک سوزوندمش. تو رو خدا دور شو.
من: دلم برات تنگ می شه.
خورشيد: هيچ کس دلش برای يه خورشيد آتيشی بدون نور تنگ نمی شه. فقط عادته. عادت به آتيش. برو. برو. خيلی زود يادت می ره.
خورشيد: جان خورشيد؟
من: چت شده باز؟ چم شده باز؟
خورشيد: هيچی، مثل هميشه. شک کردم. شک کردی. به همه چيز. به خودم. به خودت.
من: خورشيد!
خورشيد: جان خورشيد؟
من: چرا هر دفعه کارت همينه؟ چرا عادت داری يه دفعه می زنی زير همه چيز؟ چرا چند وقته هر تصويری که هست رو يه دفعه می شکنی؟
خورشيد: آخه می دونی هميشه همينه. اگه تو نشکنی برات می شکننش. اگه خودت نزنی زيرش برات می زنن زيرش. به هيچ چيز عادت نکن. هر وقت ديدی از خودت خوشت اومد بشکن خودتو. نشکنی ميشکنن برات.
من: پس به چی بچسبم؟ "سايبان آرامش کجاست؟"
خورشيد: اگه خواستی به يه چيزی بچسبی بدون تنبل شدی. آرامش تو سايبون نيست. اگه رفتی خودتو زير يه سايبون جا کردی مطمئن باش زير پای خودتو خالی کردی.
من: من می خوام آروم باشم. تو آتيشی، تو می جوشی، من می خوام آروم باشم.
خورشيد: مگه می شه؟ من اگه نسوزم می سوزوننم. من اگه آروم بگيرم آرامشم رو می ريزن بهم. ولی وقتی داری قل قل می کنی، وقتی داری می جوشی ديگه هيچ کسی نمی تونه نزديکت بشه. اونقده خوبه اونوقت. اونوقت وسط اون قل قلا يه چيزی هست که آروم آرومه. يه چيزيه که قايم شده، محافظت شده.
من: خورشيد سخته. الانم داری منو می سوزونی. داری زيادی قل قل می کنی. می خوای من برم؟ دور بشم؟
خورشيد: آره. خيلی نزديکم شدی. داره کم کم ترس برم می داره. هر کی اومد نزديک سوزوندمش. تو رو خدا دور شو.
من: دلم برات تنگ می شه.
خورشيد: هيچ کس دلش برای يه خورشيد آتيشی بدون نور تنگ نمی شه. فقط عادته. عادت به آتيش. برو. برو. خيلی زود يادت می ره.