چه اهميتی داره؟ من باشم، تو باشی. نباشيم. بودن يا نبودن. نوشتن يا ننوشتن. يه روزی همه چيز تموم می شه. حتی صدا هم نمی مونه. نمونده. باور کن نمونده.
***
از ماشينش که پياده شدم و در رو بستم بلند گفتم : Fuck you مطمئنم که نمی شنيد. اما دلم می خواست اينو از ته دل بگم. حالم بهم می خوره بعضی اوقات. حالم از خودم، از اون، از همه بهم می خوره. همه چی بازيه. بازی. نمی تونی بگی بازی نباشه. نمی تونی عصبانی بشی و قر بزنی. همينه. بايد بازی باشه. از اولشم بازی بوده. وقتی چشاتو باز می کنی و می بينی تو يه ماتريسی گير کردی که فکر ی کردی واقعيه، وقتی می فهمی که تا آخرش بايد بازی کنی، وقتی می فهمی که هيچوقت نمی تونی از اين ماتريس درای و تنها راهت بازی کردنه حالت به هم می خوره. چقدر قاعده بازی رو ياد گرفتن سخته. چقدر کلکهای بازی رو ياد گرفتن دردناکه. آخه بايد حتما يه کلکی رو بخوری تا يادش بگيری. هيچ کس نمی تونه مجانی به دستش بياره. حتما بايد يه بار يا حتی صد بار کلکش رو بخوره. بايد شجاع بود اينجا. بايد قوی بود. بايد بقيه هم ماتريسی هارو به يه ورت هم حسابشون نکنی. بايد سرد باشی، سنگ باشی. اگه چشاتو ببندی و خودتو بسپری به دست آوای فضا و دلت می بازی. اگه خسته بشی نمی تونی فرار کنی. هيچ کس اينجا فرار نمی کنه. قاعده اول بازی: بجنگ تا آخرش. قاعده دوم: قوی باش. قاعده سوم: هيچی رو باور نکن. قاعده چهارم: فقط به فکر خودت باش قاعده پنجم: خودت باش، قاعده ششم: هيچوقت يادت نره که تو يه ماتريسی و هيچ چی واقعی نيست. قاعده هفتم: همش يه روزی تموم می شه. قاعده هشتم: بعدش هيچ چی نيست جز خلا. قاعده نهم: تنهايی بايد بازی کنی. قاعده دهم : همش فقط يه بازيه که محکومی بازيش کنی.
***
من چشامو بستم الان. دارم به آوای فضا گوش می دم. قاعده بی قاعده. هيچکس نمی تونه منو از خودم بگيره. هيچ کس نمی تونه اون دنيايی که ته دلم دارم رو ازم بگيره. هيچکس نمی تونه بياد اينجا. اينجا فقط خودمم. اينجا منم که قاعده می ذارم. قاعده بی قاعده. اينجا منم که می گم بازی بی بازی. اينجا هيچ بازی نيست. هيچ قاعده ای. اينجا فقط منم و دلم و هيچ چی. فقط خلا.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر