جمعه، تیر ۰۵، ۱۳۸۳

قصه شرک 2 برای حميد رضا:

اول فيلم يه خلاصه ای از شرک يک به صورت قصه تعريف می شه.
بعدش شرک و فيونا از ماه عسل برگشتن و دارن لاو می ترکونن، می خوان اسم فاميل بازی کنن که خره هی مزاحمشون می شه. بعد پيک مياد خبر می ده که مامان بابای فيونا ازشون دعوت کردن که برن پيششون. اونا (مامان بابای فيونا) تو کشوری به اسم Far, Far Away زندگی می کنن. شرک دلش نمی خواد بره، می گه من OGRE هستم، مامان بابات خوششون نمياد از من. خونه زندگی رو هم که نمی شه ول کرد. ولی فيونا اصرار می کنه بريم که blessing مامان بابامو بگيريم. بعد ملت (اون موش کورها و پينوکيو و اون عروسک کيکی muffin و بقيه برو بچ ميان خونشون که مثلا اون مدت که نيستن از خونشون مواظبت کنن.) خلاصه اونا هم شال و کلاه می کنن و سوار يه کالسکه می شن و روزهای طولانی تو راهن. پاييز می شه، زمستون می شه، بهار می شه، اينا همش تو راهن و اون خره هم هی ور می زنه. راستی، اول فيلم که هی خره مزاحمشون می شه شرک می گه چرا نمی ری پيش اژدها خانوم، خره هم می گه با هم به هم زديم، زيادی moody بود! خلاصه بعد از قرنی می رسن به اون شهره. خيلی شيک و پيکه همه چی، ملت هم منتظر اينا هستن، همه دور کالسکه اشون جمع می شن، حالا هيچکس هم اون توو رو نمی بينه. بعد اينا می رسن دم قصر و بيرون ميان از کالسکه و همه شوکه می شن. مامان باباهه هم شوکه می شن ولی هيچی نمی گن. مامانه ظاهرا با ماجرا بيشتر کنار اومده. باباهه رو راضی می کنه بياد باهاشون شام بخوره. شرک آداب و رسوم غذا خوردن رو بلد نيست و مثلا با دست غذا می خوره و از اين جور حرفا. بعد با باباهه دعواش می شه و غذاها رو پرت می کنن هوا و خلاصه شرک و فيونا می رن تو اتاقشون و شرک می گه ديدی گفتم نبايد می اومديم و فيونا می گه حالا تو کوتاه بيا. فيونا که خوابيده شرک می ره سراغ دفتر خاطرات بچه گی های فيونا و می بينه که فيونا نوشته که مامان باباش غروب که می شده تو اتاقش زندانی می کردن و بعدا هم يهويی تو يه برجی زندانيش می کنن تا prince charming بياد بوسش کنه و هميشه قيافه اش مثل آدم باشه. آخرای دفتر همه صفحه ها نوشته شده prince charming. شرک حالش خيلی بد می شه. بعد يهو سر و کله يه زنه پيدا می شه که Fairy Godmother هستش. مثلا يه جور فرشته مهربون پيره. شروع می کنه يه سری چيزای عجيب و غريب که بيشتر وسايل خونه از قبيل کتابخونه و کمد و اينجور چيزاش نشونشون می ده و می گه می گه هر چی بخواين بهتون می دم و کارت ويزيتش رو بهشون می ده که روش نوشته شرکت happily live ever after. بعد می ذاره می ره. شرک حالش گرفته است کماکان. اين Fairy Godmother با پسرش نشسته داره حرص می خوره. در واقع، پسرش که همون prince charming هستش قرار بوده شوهر فيونا شه که حکومت رو در دست بگيره و حالا ازدواج فيونا با شرک همه معادلات رو به هم زده. خلاصه زنيکه پا می شه مياد سراغ باباهه و تهديدش می کنه که بايد کلک شرک رو بکنه که پسرش با فيونا عروسی کنه، وگرنه دهن باباهه رو سرويس می کنه. باباهه هم که ظاهران کارش يه جايی گير اين زنيکه هست با ناراحتی پا می شه يه لباسی مثل شنل کلاه دار تنش می کنه و به صورت ناشناس می ره تو يه کافه ای که بارتندرش يه مرد زن نماست. اون بهش می گه تنها کسی که می تونه از پس اين کار بربياد يه نفره و آدرسشو بهش می ده. باباهه می ره سراغ اون يه نفر، اتاق تاريکه و آدم فقط دو تا چشم براق سبز خشن می بينه. محيط خيلی ترسناکه ولی يارو قبول می کنه که شرک رو بکشه. باباهه صبح پيغام می ده به شرک که من می خوام باهات آشتی کنم و رفيق شيم. برای همين پاشو بريم شکار با هم. بهش آدرس می ده يه جايی تو جنگل منتظر باباهه باشه. فيونا هنوزخوابه و شرک با خره می ره. وسط راه احساس می کنن راهو گم کردن و شرک حالش می گيره که اين يه بار هم داره با گم کردن راه فرصت از دست دادن رفاقت با بابای فيونا رو از دست می ده. بعد وسط راه بهشون حمله می شه. يعنی در واقع يه گربه وحشيه که هی چنگ ميندازه به جون شرک و شرک دهنش سرويس می شه ولی خودشو خلاص می کنه و ما می بينيم که اون موجود خفنی که قرار بوده شرک رو بکش در واقع يه گربه وحشيه که تا پاهای شرک هم نمی رسه. البته دايلوگ های اين گربه هه رو آنتونيو بانداراس می گه و شخصيتش هم مثلا اسپانيوليه تو فيلم. با يه کلاه کج مشکی. خلاصه گربه هه به جای اينکه شرک رو بکشه باهاش رفيق می شه و می شه سرباز وفادار شرک چون شرک نمی کشتش! حالا اين خره هم اين وسط کلی حسودی می کنه هی به شرک می گه اين عوضيه ولش کن. خيلی باحاله يه جاش شرک گربه هه رو گذاشته روی شونه هاش و با هم پچ پچ می کنن و بر می گردن هی خره رو نگاه می کنن و غش غش می خندن. خلاصه خره می خواد از حسودی بترکه. بعد اينا پا می شن می رن همون کافه هه که عرق بخورن. عرق گربه هه شيره! بعد شرک می شنوه که تو اتاق بغلی همون Fairy Godmother و باباهه دارن با هم حرف می زنن و زنيکه به باباهه می گه که اين معجون رو بريز تو غذای فيونا، اولين نفری که ماچش کنه فيونا عاشقش می شه. بعد ما پسر منو به جای شرک جا می زنيم و می گيم که طلسمش شيکسته و اين شرکه که آدم شده. شرک شکش می بره. کارت ويزيت زنه رو هم که داره. پا می شه با خره و گربه هه می ره سراغ دم و دستگاه زنيکه که ببينه جريان چيه. منشی راشون نمی ده می گه خانوم وقت ندارن. شرک هم می گه من بازرس اتحاديه کارگری هستم و می خوام يواشکی برم به وضعيت کارگرا که ظاهرا هيچ خوب نيست رسيدگی کنم و منشی هم خر می شه می گه پس برو. قرار می شه محض احتياط هم يواشکی باشه ماجرا. می رن می بينن زنيکه يه کارخونه داره که توش انواع و اقسام معجونها توليد می شه و کارگرا هم خيلی وضعيت بدی دارن. نوی معجونا معجون happily live ever after رو پيدا می کنن که اگه بخورنش ارتقا پيدا می کنن و معشوق آدم هم ارتقا پيدا می کنه، منتها بايد تا قبل از ساعت 12 شب همو ببوسن که اثرش دائمی بشه. قايمش می کنن و می خوان از اونجا برن که زنيکه می فهمه هستن. خلاصه اينا هم در می رن و بعد معجون رو می خورن. البته گربه هه حاضر نمی شه بخوره. يه قطره از معجونه می ريزه روی يه قارچ، قارچه تبديل به يه گل خوشگل می شه ولی اونا نمی بينن. بعد شرک تبديل به يه آدم هيکلی می شه، خره هم به يه اسب تبديل می شه! ولی خوب شرک لباس نداره، می رن مثل راهزنا به يه کالسکه اشرافی حمله می کنن و طرف رو لختش می کنن و شرک لباسای يارو رو می پوشه. صبح فيونا پا می شه می بينه شرک نيست و خودش هم تبديل به آدم شده. باباهه زورش می کنه چايی بخوره. نو چايی همون دواهه هست که باعث می شه عاشق اولين کسی شه که ماچش کنه. Prince charming مياد سراغش می گه من شرکم. فيونا می گه پس چرا صدات عوض شده. خلاصه شک داره. شرک و اسبه و گربه هه ميان برن سراغ فيونا، سربازای fairy godmother می گيرنشون و تو سياهچال برعکس آويزونشون می کنه. اون موش ها و پينوکيو و اون آدم کيکه هم از اون طرف نگران اينا شدن و راه افتادن اومدن شهر اينا. می فهمن اينا زندانين ميان نجاتشون بدن. شرک اينا زير زمين زندانين. خيلی هم عميقه اون سياهچال و ارتفاعش زياده. موشه مياد بره چون چشاش نمی بينه اشتباهی ميوفته. پينوکيو رو می فرستن. بعد بايد دماغش دراز شه که برسه به شرک. بهش می گن دروغ بگو. می گه نمی دونم چه دروغی بگم. میگن خوب مثلا بگو شورت زنونه پوشيدی. می گه شورت زنونه پوشيدم. ولی دماغش دراز نمی شه! يعنی اينکه پوشيده! بعد می گه نه من به خدا نپوشيدم! بعد دماغش دراز می شه و خلاصه نجات می ده شرک اينا رو از اونجا. حالا تمام اين مدت هم آهنگ mission impossible هستش. اينا هم عين فيلم ماموريت غير ممکن از طناب رو به پايين آويزونن که شرک اينا رو نجات بدن. خيلی با مزه بود اين تيکه اش. خلاصه آزاد می شن ا زتو کارخونه زنه می خوان در برن و اين وسط گند می زنن به همه چی و همه معجونا می ريزه و مثلا همه کارگرا تبديل به پرنده می شن ولی به هر حال در می رن از اونجا. ولی برای اينکه بتونن کاری کنن احتياج به کمک دارن. عروسک کيکيه می گه بايد بريم پيش muffin man. می رن پيشش می گن به افتخار مهمونی شاه سفارش يه عروسک کيکی خيلی گنده می خوان بدن. عروسک کيکيه اندازه يه غوله. اونو بر می دارن می رن که دروازه قصر رو بشکونه. سربازا شير می ريزن روش و اونم چون جنسش از کيکه دستاش نرم می شه کنده می شه. ولی يه خورده در دروازه رو باز کرده و شرک می تونه بره تو و بقيه هم ميری تو. از اون طرف تو قصر يه مهمونی بزرگ هست. فيونا دلش نمی خواد بره. به زور می برنش مهمونی ولی فيونا نمی ذاره پرنس ماچش کنه. Fairy Godmother می بينه اوضاع خيطه شروع می کنه آواز خوندن و صحنه می شه عين اين شوهايی که ارکستر و پيانو هست و زنيکه هم يه لباس سکسی پوشيده و آواز می خونه. (آهنگ ريکی مارتين هم هست!) خلاصه اينا سر می رسن درست وقتی که prince charming به زورمی خواد فيونا رو ماچ کنه. شرک فيونا رو صدا می کنه و فيونا می فهمه که اونی که باهاش می رقصه شرک نيست. Fairy godmotherمياد يه چيزی پرت می کنه طرف شرک، ولی باباهه می پره جلوی شرک که در واقع سپر بلاش شه، اون اشعه ای که فرستاده می خوره به باباهه و باباهه رو تبديل به قورباغه می کنه، اما انعکاس پيدا می کنه به طرف خود fairy godmother و دود می شه می ره هوا. ساعت نزديک دوازدهه. شرک مياد فيونا رو ماچ کنه که اثر دواشون دائمی شه و هردوتاشون آدم بمونن، ولی فيونا نمی ذاره تا ساعت 12 شه و اينا دوباره تبديل به Ogre می شن و بعد شرک رو ماچ می کنه. باباهه هم تبديل به غورباغه شده و می فهميم که علت اينکه باباهه کارش گير بوده پيش Fairy Godmother اين بوده که اونم طلسم داشته و Fairy Godmother بهش دوا داده بوده و طلسمش از بين رفته بوده. خلاصه باباهه خيلی ناراحت می شه، ولی مامانه بغلش می کنه و می گه عيب نداره، من همينجوری هم دوست دارم و شرک و فيونا هم همو بغل می کنن ماچ می کنن و همه مردم هم هورا می کشن و همه چی به خير و خوشی تموم می شه.

هیچ نظری موجود نیست: